نوابغ زیر ذره بین

شروع مطلب را از اینجا بخوانید

آلبرت هافمن، تیم برنرز، جرج سوروس، مت گرونینگ، نلسون ماندلا، فردریک سنگر، داریو فو، استیفن هاوکینگ، اسکار نیه مه یرو فیلیپ گلس؛ این ۱۰ نفر (که احتمالا نصفشان را نمی شناسید یا حتی اسمشان به گوشتان نخورده تا به حال) ۱۰ نابغه زنده و حی وحاضر در این دنیا هستند؛ یعنی این که اگر مثلا اجدادتان افتخار می کردند که در عصر نیوتن و ارشمیدس! زندگی می کرده اند، شما هم می توانید افتخار کنید به زندگی در عصری که این چند نفر مخ هایشان بودند! این اسامی که برای تان پشت سرهم ردیف کردم به انتخاب موسسه creators synectics بود که یک موسسه مشاوره بین المللی در لندن است. البته این طور فکر نکنید که این دوستانمان در creators synectics خدای نکرده از این شرکت های در پیتی و صدتا یک غاز تشریف دارند که این روزها مثل قارچ در همه جای دنیا پیدا می شوند و یک پول ناقابلی می گیرند و اسم تان را در لیست بلند بالای مخ های جهان در رتبه مناسبی!! قرار می دهند. نخیر داداش، از این خبرها نیست. به قول شاعر گاو نر می خواهد و مرد کهن! یعنی این که همین جوری الکی الکی که نمی شود شما بیایید و بنشینید آن بالا بالاها و آن وقت به قول سید فیلم «گوزن» بگویید: «نمردیم و نابغه هم شدیم!» نحوه انتخاب این لیست هم این گونه بوده که موسسه creators synectics به ۴هزار چهره علمی و فرهنگی در تمام جهان ایمیل زده و از آن ها خواسته ۱۰ نابغه حال حاضر جهان را معرفی کنند.

این چهره ها هم که طبیعتا از سرشناس ترین انسان های روی این کره خاکی بودند، بدون این که از روی دست هم نگاه کنند نظرشان را اعلام کردند! نتیجه این انتخابات، فهرستی شامل هزار و ۱۰۰ نفر از آدم های معروف دنیا در زمینه های مختلف بود که البته حدود ۴۰ درصد از این مخ های عزیز، به رحمت ایزدی رفته بودند و طبق آن ضرب المثل اصیل مشهدی که اذعان دارد: «هرکی که خوابه، هستش به آبه!!» این دوستان نمی توانستند در مرحله بعدی انتخابات نامزد شوند! بعد، موسسه از شرکت کنندگان در این انتخابات خواست که به هر کدام از اعضای این فهرست، در ۵ زمینه مختلف، از ۱ تا ۱۰ امتیاز دهند؛ اعتبار فرهنگی، موفقیت، شهرت، توانایی ذهنی و قابلیت مواجهه نامتعارف با مسائل . به این ترتیب، در نهایت یک فهرست ۱۰۰ نفره آماده شد.

سال نو مبارک

شروع مطلب رااز اینجا بخوانید

31- تفکر در باب خوشبختی ، عشق ، آزادی ، عدالت ، خوبی و بدی، تفکر درباره‌ی پرسش‌هایی که بنیاد هستی ما را دگرگون می‌کند. (ادگارمون)

32- «عقلانیت باز» آن عقلانیتی است که فراموش نمی‌کند که «یکی» در «چند» است و «چند» در «یکی». (ادگارمون)

33- آرامش،زن دل‌انگیزی است که در نزدیکی دانایی منزل دارد. (اپیکارموس)

34- هیچ چیزدر زیر خورشید زیباتر از بودن در زیر خورشید نیست. (باخ‌من)

35- تنها آرامش و سکوت سرچشمه‌ی نیروی لایزال است. (داستایوفسکی)

36- با عشق،زمان فراموش می شود و با زمان هم عشق.

37- علت هر شکستی،عمل کردن بدون فکر است. (الکس‌مکنزی)


38- من تنها یک چیز می‌دانم و آن اینکه هیچ نمی‌دانم. (سقراط)

39- دانستن کافی نیست،باید به دانسته ی خود عمل کنید. (ناپلئون هیل)

40- تپه‌ای وجود ندارد که دارای سراشیبی نباشد! (ضرب‌المثل ولزی)

41- خداوند،روی خطوط کج و معوج، راست و مستقیم می‌نویسد. (برزیلی)

42- تو ارباب سخنانی هستی که نگفته‌ای،ولی حرفهایی که زده‌ای ارباب تو هستند. (ضرب‌المثل تازی)

43- تا زمانیکه امروز مبدل به فردا شود انسان‌ها از سعادتی که در این دم نهفته است غافل خواهند بود. (ضرب‌المثل چینی)

44- بهتر است ثروتمند زندگی کنیم تا اینکه ثروتمند بمیریم. (جانسون)

45- اگر می‌بینی کسی به روی تو لبخند نمی‌زند علت را در لبان فرو بسته ی خود جستجو کن. (دیل کارنگی)

46- شیرینی یکبار پیروزی به تلخی صد بار شکست می‌ارزد. (سقراط)

48- ضعیف‌الاراده کسی است که با هر شکستی بینش او نیز عوض شود. (ادگار‌ آلن‌پو)

40- به جای اینکه به تاریکی لعنت بفرستی یک شمع روشن کن. (ضرب‌المثل چینی)

50- برای اینکه بزرگ باشی نخست کوچک باش. (ضرب‌المثل هندی)

51- برای اینکه پیش روی قاضی نایستی، پشت سر قانون راه برو. (ضرب‌المثل انگلیسی)

52- به کارهای زشت عادت مکن زیرا ترک آن دشوار است. (ضرب‌المثل فارسی)

صعود وسقوط

میدونی فلسفه اختراع سرسره برای بچه ها چیه؟ می خوان از بچگی به آدم یاد بدن كه: صعود چقدر سخت و سقوط چه آسونه مواظب باشید حقیقت را لابه لای آرزوهای خود گم نکنید

سال نو

دلت شاد و لبت خندان بماند برايت عمر جاويدان بماند
خدا را ميدهم سوگند بر عشق هر آن خواهي برايت آن بماند 
 به پايت ثروتي افزون بريزد كه چشم دشمنت حيران بماند 
 تنت سالم سرايت سبز باشد برايت زندگي آسان بماند

........................................................................

پیشاپیش سال نو را تبریک عرض می نمایم.

فراموشی

یک ساعت که آفتاب بتابد،

 خاطره آن همه شب های بارانی از یاد می رود....

این است حکایت آدم ها،

                             فراموشی........

پلاک

به یاد عزیزانی که دیگر نیستند:

پدر كودك را بلند كرد و در آغوش گرفت. كودك هم ميخواست پدر را بلند كند.

وقتي روي زمين آمد دست هاي كوچكش را دور پاهاي پدر حلقه كرد، تا پدر را بلند كند ولي نتوانست.

با خود گفت حتماً چند سال بعد مي توانم.

بيست سال بعد پسر توانست پدر را بلند كند. پدر سبك بود.

به سبكي يك پلاك و چند تكه استخوان

قسمت

وقتی شادی ات را قسمت می کنی دو برابر می شود ووقتی غصه ات را قسمت می کنی نصف می شود .

ضرب المثل سوئدی

عزت موحدان

عید عزت موحدان وعظمت خداجویان

عید برکت رحمت وتجلی نور ایمان

عید آسودگی ازآتش غفلت ورهیدگی از زنجیر نفس بر همگان مبارک

"عید سعید فطر بر مسلمانان جهان مبارک باد "

ضیافت الهی

ماه رمضان بشارتی است بر تمامی مسلمانان که خبر از گشایش درهای فردوس برین می دهد و مژده ضیافت الهی است بر آنان که: بیایید با درک لحظه لحظه نورانی آن توفیق «میهمان خدا» بودن را داشته باشید و در مسیر عزت و سعادت و کمال از زلال چشمه انوار الهی دل و جان بشویید.

سخن بزرگان

كنفسیوس : به جای آنکه به تاریکی لعنت بفرستید ، یک شمع روشن کنید.

لوئیس لومباردی : بردن همه چیز نیست ؛ امّا تلاش برای بردن چرا .

مثل آلمانی : افتادن در گل و لای ننگ نیست. ننگ در این است که آنجا بمانی.

فلوبر: خوشبختی یعنی هماهنگی با حوادث روزگار .

سارنف : داشتن پشتکار ، تفاوت ظریف بین شکست و کامیابی است.

لاوس : وقتی آنچه داریم می بخشیم ، آنچه نیازمند آنیم دریافت خواهیم کرد.

ارسطو : عاقل آنچه را که می داند ، نمی گوید ؛ ولی آنچه را که می گوید ، می داند.

ابوالعلاء : باید از بدی کردن بیشتر بترسیم تا بدی دیدن.

مُنتسکیو : انسان همچون رودخانه است ؛ هر چه عمیق تر باشد ، آرام تر و متواضع تر است.

پرمودا باترا : مشکلات خود را بر ماسه ها بنویسید و موفقیت هایتان را بر سنگ مرمر.

اپیکور: کسی که از هیچ چیز کوچکی خوشحال نمی شود ، هیچگاه خوشبخت نخواهد شد.

میلاد نور مبارک

مبعث پیامبر

                               عید مبعث بر همگان مبارک باد

 

پيش از اينها فكر ميكردم

شروع مطلب

تا كه يكشب دست در دست پدر... راه افتادم به قصد يك سفر

در ميان راه در يك روستا ... خانه اي ديديم خوب و آشنا

زود پرسيدم پدر اينجا كجاست ... گفت اينجا خانه خوب خداست!

گفت اينجا مي شود يك لحظه ماند ... گوشه اي خلوت نمازي ساده خواند

با وضويي دست ورويي تازه كرد ... با دل خود گفتگويي تازه كرد

گفتمش پس آن خداي خشمگين ... خانه اش اينجاست اينجا در زمين؟

گفت آري خانه او بي رياست ... فرش هايش از گليم و بورياست

مهربان وساده وبي كينه است ... مثل نوري در دل آيينه است

مي توان با اين خدا پرواز كرد ... سفره دل را برايش باز كرد

مي شود درباره گل حرف زد ... صاف و ساده مثل بلبل حرف زد

چكه چكه مثل باران حرف زد ... با دو قطره از هزاران حرف زد

مي توان با او صميمي حرف زد ... مثل ياران قديمي حرف زد

ميتوان مثل علف ها حرف زد ... با زبان بي الفبا حرف زد

ميتوان درباره هر چيز گفت ... مي شود شعري خيال انگيز گفت....

************

تازه فهميدم خدايم اين خداست ... اين خداي مهربان و آشناست

دوستي از من به من نزديك تر ... از رگ گردن به من نزديك تر….

پل

سال ها دو برادر با هم در مزرعه ای که از پدرشان به ارث رسیده بود، زندگی می کردند. یک روز به خاطر یک سوء تفاهم کوچک، با هم جرو بحث کردند. پس از چند هفته سکوت، اختلاف آنها زیاد شد و از هم جدا شدند.
یک روز صبح در خانه برادر بزرگ تر به صدا درآمد. وقتی در را باز کرد، مرد نجـاری را دید. نجـار گفت:« من چند روزی است که دنبال کار می گردم، فکرکردم شاید شما کمی خرده کاری در خانه و مزرعه داشته باشید، آیا امکان دارد که کمکتان کنم؟»
برادر بزرگ تر جواب داد: « بله، اتفاقاً من یک مقدار کار دارم. به آن نهر در وسط مزرعه نگاه کن، آن همسایه در حقیقت برادر کوچک تر من است. او هفته گذشته چند نفر را استخدام کرد تا وسط مزرعه را کندند و این نهر آب بین مزرعه ما افتاد. او حتماً این کار را بخاطر کینه ای که از من به دل دارد، انجام داده.»
سپس به انبار مزرعه اشاره کرد و گفت:« در انبار مقداری الوار دارم، از تو می خواهم تا بین مزرعه من و برادرم حصار بکشی تا دیگر او را نبینم.»نجار پذیرفت و شروع به اندازه گیری و اره کردن الوار کرد . برادر بزرگ تر به نجار گفت:« من برای خرید به شهر می روم، اگر وسیله ای نیاز داری برایت بخرم.»نجار در حالی که به شدت مشغول کار بود، جواب داد:« نه، چیزی لازم ندارم.»
هنگام غروب وقتی کشاورز به مزرعه برگشت، چشمانش از تعجب گرد شد. حصاری در کارنبود. نجار به جای حصار یک پل روی نهر ساخته بود.
کشاورز با عصبانیت رو به نجار کرد و گفت:« مگر من به تو نگفته بودم برایم حصار بسازی؟»در همین لحظه برادر کوچک تر از راه رسید و با دیدن پل فکرکرد که برادرش دستور ساختن آن را داده، از روی پل عبور کرد و برادر بزرگترش را در آغوش گرفت و از او برای کندن نهر معذرت خواست.
وقتی برادر بزرگ تر برگشت، نجار را دید که جعبه ابزارش را روی دوشش گذاشته و در حال رفتن است.
کشاورز نزد او رفت و بعد از تشکر، از او خواست تا چند روزی مهمان او و برادرش باشد. نجار گفت:« دوست دارم بمانم ولی پل های زیادی هست که باید آنها را بسازم


خداوندا ؛ تو راه سبز ایمان را نشانم ده

ابتدای مطلب

تو بر مینای این هستی
رضا بودن عطایم كن
كه من همراه هر سختی
بجویم گوهر پنهان و زیبای گشایش را
خدایا مزه پاك عطش را بر لبان تشنه ام بنشان
بنوشان جرعه ای از آن طهور ناب روحانی
مرا مست می جام حضورت كن
برای محو تاریكی بسوزان جهل من را
شعله ام گردان
مرا در این سینه سودا وین سرمای پر سوز و سكوت
سایه های سرد یاری كن
و با تدبیر پر مهرت
سحرگاهان سروش سبز سیمای سعادت ساز ساقی
هدیه ام فرما
خداوندا
نمی دانم چه تقدیری مرا فرموده ای اما
برای مردمان خوب این وادی
عطا فرما
هزار امید
هزار و سیصد آگاهی
هزار و سیصد و هشتاد بهروزی
هزار و سیصد و هشتاد و هشت لبخند زیبا را

 

موفقیت و خوشبختی

امروز 2 نفر از من آدرس و شماره تلفن تو رو گرفتن که بيان پيشت
منم دادم. با شروع سال جدید به  سراغت می آیند :
يکيشون خوشبختي بود .
اون يکي هم موفقيت .

دوست خوبم ِسال پر از موفقیت و خوشبختی را برایت آرزو مندم .

سابقۀ تاریخی روز ولنتیان

سابقۀ تاریخی روز ولنتیان به جشنی که به افتخار كشيش ولنتاین در کلیساهای کاتولیک برگزار می‌شد، باز می‌گردد.  روایت‌های مختلفی در بارۀ این واقعه وجود دارد که مشهورترین اوون اینطوره:

در سدۀ سوم میلادی که مطابق می‌شه با اوایل شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده‌ بنام کلودیوس دوم.  کلودیوس عقاید عجیبی داشته از جمله اینکه مردان مجرد نسبت به آنانی که همسر و فرزند دارند سربازان جنگجوتر و بهتری هستند.  از این رو ازدواج رو برای سربازان امپراتوری روم قدغن می‌کنه.  کلودیوس به قدری بی‌رحم بوده که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان رو نداشته.  اما کشیشی به نام ولنتاین (ولنتیوس)، مخفیانه عقد سربازان رومی رو با دختران محبوب‌شان جاری می‌کرد.  کلودیوس از این جریان خبردار می‌شه و دستور می‌ده که ولنتاین رو به زندان بندازند.  

ولنتاین در زندان به دختر نابيناي يكي از زندانبانان علاقه‌مند می‌شه و برای او نامه‌ه‍ایی مي‌نويسه و با عبارت «از طرف ولنتاین تو» (From Your Valentine) امضاء مي‌کنه.  وقتي كشيش در زندان بوده، دوستداران او یادداشت‌هایی کوچک که در لفافه پیچيده بوده براش می‌فرستند و او در حق آنان دعا مي‌کنه.  الگوي تاریخی کارت ولنتاین همین يادداشت‌هاست.

سرانجام ولنتاين در روز ۱۴ فوریه به جرم جاری کردن عقد عشاق بر خلاف قانون کلودیوس دوم اعدام مي‌شه.  بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق قلمداد می‌كنند و از آن زمان ولنتاین تبدیل به نمادی برای عشق مي‌شه. 

در ایران باستان نيز، قرن‌ها قبل از ولنتاین رومی، روزی برای پاسداشت عشق با نام سپندارمزگان جشن گرفته می‌شد.  جالبه بدونيد كه اين روز دقيقا مصادف با 29 بهمن، يعني تنها 4 روز پس از والنتاين فرنگي است!  سپندارمزگان جشن گرامی‌داشت عشق و مقام زن هست.  ايرانيان باستان اين روز رو به زنان اختصاص مي‌دادند و جايگاه زن، كه مظهر عشق و مهر مادري است رو گرامي مي‌داشتند. در این روز مردان به زنان خود، با محبت هدیه می‌دادند و زنان و دختران را از کارهای روزمره معاف کرده و از آن‌ها اطاعت می‌کردند.

روز ولنتاين و سپندارمزگان بر همۀ مبارك باد!

                                                                                              

سوگواری سرور وسالار شهیدان حضرت امام حسین ع و۷۲ تن از یارانش

پیام عاشورا

عاشوراى سال 61 ه.ق فرا رسید ، و سید الشهداء(ع) كه همراه پاكباختگان دین خدا به صحراى كربلا آمده بود، در آفتاب سوزان ظهر عاشورا همچون نگین انگشترى در محاصره دشمنان اسلام و قرآن قرار گرفت. حسین بن‏على ( ع ) با دلى آرام، قلبى مطمئن و روحى بلند در برابر همه سردمداران كفر و مزدورانشان ایستاد و پیام عاشورا را چنین ابلاغ كرد:

الف) آزادى و آزادگی
ب) عرفان با دید حقیقت
ج) نماز نیایش
د) ایستادگی حق در برابر باطل
ه) سجده كردن در برابر حق و حقانیت
 
 
فرارسیدن ایام سوگواری سرور وسالار شهیدان حضرت امام حسین ع و۷۲ تن از یارانش را به تمامی دل سوختگان آن حضرت تسلیت عرض می نمایم .

سال نو مسیحی مبارک

تاریخچه درخت کریسمس

http://www.iranalive.org

 

سنت درخت کریسمس، به آلمان قرن شانزدهم میلادی و زمانی که مسیحیان، درختان تزیین شده را به خانه های خود آوردند، برمیگردد. همچنین در آن زمان عده ای هرمهایی از چوب میساختند و آنرا با شاخه های درختان همیشه سبز و شمع تزیین میکردند.

 
به تدریج رسم استفاده از درخت کریسمس در بخشهای دیگر اروپا نیز طرفدارانی پیدا کرد. در سال 1841، انگلستان، پرنس آلبرت (Prince Albert)، شوهر ملکه ویکتوریا (Queen Victoria) با آوردن درخت کریسمس به کاخ ویندسور (Windsor) و تزیین آن با شمع، شیرینی، میوه و انواع آب نبات، استفاده از درخت را به چیزی مد روز مبدل کرد.

واضح است که خانواده های ثروتمند انگلیسی به سرعت از این مد پیروی کردند و با ولخرجی تمام به تزیین درخت میپرداختند. در سالهای 1850، این تزیینات شامل عروسک، لوازم خانه مینیاتوری، سازهای کوچک، جواهرات بدلی، شمشیر و تفنگ اسباب بازی، میوه و خوراکی بود.

بسیاری از آمریکاییهای قرن نوزدهم، درخت کریسمس را چیزی غریب میدانستند و اولین درخت کریسمس در آمریکا، مربوط به سال 1830 است که آنهم توسط ساکنان آلمانی پنسیلوانیا به نمایش گذاشته شده بود. این درخت برای جلب کمکهای مردمی برای کلیسای محلی برپا شده بود. در سال 1851، چنین درختی در محوطه خارجی یک کلیسا برپا شد اما وجود آن برای ساکنان این قصبه بسیار توهین آمیز و نوعی بازگشت به بت پرستی به شمار می آمد و آنها خواستار جمع کردن تزیینات شدند.

در حدود سالهای 1890، لوازم تزیینی کریسمس از آلمان وارد میشد و درخت کریسمس به تدریج در ایالات متحده محبوبیت میافت. جالب است که ار.پاییان از درختان کوچکی که حدود 1 تا 1.5 متر طول داشتند استفاده میکردند در حالی که آمریکاییان درختی را میپسندیدند که تا سقف خانه برسد.

در اوایل قرن بیستم، آمریکاییان درختهای کریسمس را بیشتر با لوازم تزیینی دست ساز خودشان تزیین میکردند اما بخشهای آلمانی/آمریکایی همچنان به استفاده از سیب، بلوط، گردو و شیرینیهای کوچک بادامی ادامه میدادند.

کشف برق، به ساخته شدن چراغهای کریسمس انجامید و امکان درخشش را برای درختان به ارمغان آورد. پس از آن دیدن درختان کریسمس در میدان شهرها به یک منظره آشنای این ایام مبدل شد و تمام ساختمانهای مهم-چه شخصی و چه دولتی- با برپا کردن یک درخت، به اسقبال تعطیلات کریسمس میرفتند.

در تزیین درختهای کریسمس اولیه، به جای مجسمه فرشته در نوک درخت، از فیگورهای پریهای کوچک- به نشانه ارواح مهربان- یا زنگوله و شیپر- که برای ترسانیدن ارواح شیطانی به کار میرفت- استفاده میشد.

در لهستان، درخت کریسمس با مجسمه های کوچک فرشته، طاووس و پرندگان دیگر و تعداد بسیار زیادی ستاره، پوشیده میشد. در سوئد، درخت را با تزیینات چوبی که با رنگهای درخشان رنگ آمیزی شده اند و فیگورهای کودک و حیوانات از جنس پوشال و کاه تزیین میکنند. دانمارکیها، از پرچمهای کوچک دانمارک و آویزهایی به شکل زنگوله، ستاره، قلب و دانه برف استفاده میکنند. مسیحیان ژاپنی بادبزنها و فانوسهای کوچک را ترجیح میدهند.

تزیین درخت در اوکراین نیز بسیار جالب است، آنها حتما در تزیین درخت خود از عنکبوت و تار عنکبوت استفاده میکنند و آنرا خوش یمن میدانند، زیرا بنا بر یک افسانه قدیمی، زنی بی چیز که هیچ وسیله ای برای تزیین درخت و شاد کردن فرزندان خود نداشت، با غصه به خواب میرود و هنگام طلوع خورشید متوجه میشود که درخت کریسمس خانه اش با تار عنکبوت پوشیده شده است و این تارها با دمیدن خورشید به رشته های نقره مبدل شده اند.

 

آرزوهاي دست نيافتني

خداوندا !!!!!!
دستانم خالي اند و دلم غرق در آرزوها،
يا به قدرت بي كرانت دستانم را توانا گردان،
يا دلم را از آرزوهاي دست نيافتني خالي كن . . .
يا حق . . .

آیا وقت داری که این را برای کس دیگری هم بفرستی؟

امروز صبح که از خواب بیدار شدی،نگاهت می کردم؛

امیدوار بودم که با من حرف بزنی،حتی برای چند کلمه،نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد،از من تشکر کنی.اما متوجه شدم که خیلی مشغولی،مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی.

وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی:سلام؛اما تو خیلی مشغول بودی.

یک بار مجبور شدی منتظر بشوی و برای مدت یک ربع کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی.

بعد دیدمت که از جا پریدی.خیال کردم می خواهی با من صحبت کنی؛

اما به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی.

 تمام روز با صبوری منتظر بودم.با اونهمه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی.

متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی،شاید چون خجالت می کشیدی که با من حرف بزنی،سرت را به سوی من خم نکردی.

 تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری.

بعد از انجام دادن چند کار،تلویزیون را روشن کردی.نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟

 در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی از روزت را جلوی آن می گذرانی؛ در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری...

باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی،شام خوردی؛

 و باز هم با من صحبت نکردی. موقع خواب...،فکر می کنم خیلی خسته بودی.

بعد از آن که به اعضای خانواده ات شب به خیر گفتی ، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی.اشکالی ندارد.

احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام.

من صبورم،بیش از آنچه تو فکرش را می کنی.

حتی دلم می خواهد یادت بدهم که تو چطور با دیگران صبور باشی.من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم.

منتظر یک سر تکان دادن،دعا،فکر،یا گوشه ای از قلبت که متشکر باشد.

خیلی سخت است که یک مکالمه یک طرفه داشته باشی.خوب،من باز هم منتظرت هستم؛

سراسر پر از عشق تو...به امید آنکه شاید امروز کمی هم به من وقت بدهی.

 آیا وقت داری که این را برای کس دیگری هم بفرستی؟

 اگر نه،عیبی ندارد،می فهمم و هنوز هم دوستت دارم.. روز خوبی داشته باشی

در سوگ علی ع

        شهادت جانسوز مولی الموحدین علی ع تسلیت باد .

 

دعا

زن کشاورزی بیمار شد ، کشاورز به سراغ یک راهب بودایی رفت و از او خواست برای همسردعاکند .
 
راهب دست به دعا بر داشت و از خدا خواست همه بیماران را شفا بخشد.

ناگهان کشاورز دعای او را قطع کرد و گفت : " صبر کنید ! از شما خواستم برای همسرم دعا کنید و شما دارید برای همه بیماران دعا می کنید ! "

راهب گفت : " من دارم برای همسرت دعا می کنم .."

کشاورز گفت : " اما برای همه دعا کردید ، با این دعا ، ممکن است حال همسایه ام که مریض است ، خوب بشود و من اصلا از او خوشم نمی اید.. "

راهب گفت : " تو چیزی از درمان نمی دانی ، وقتی برای همه دعا می کنم دعاهای خودم را با دعاهای هزاران نفر دیگری که همین الان برای بیماران خود دعا می کنند ، متحد می کنم ، وقتی این دعاها با هم متحد شوند ، چنان نیرویی می یابند که تا درگاه خدا می رسند و سود ان نصیب همگان مي شود.  دعا های  جدا جدا و منفرد ، نیروی چندانی ندارد و به جایی نخواهد رسید.

ماه رمضان

ماه رمضان نهمین ماه از ماههای قمری و بهترین ماه سال است. واژه رمضان از ریشه «رمض» و به معنای شدت تابش خورشید بر سنگریزه است.
می‌گویند چون به هنگام نامگذاری ماه های عربی، این ماه در فصل گرمای تابستان قرار داشت، ماه «رمضان» نامیده شد، ولی از سوی دیگر، «رمضان» از
اسماء الهی است. این ماه ماه نزول قرآن و ماه خداوند است و شب‌های قدر در آن قرار دارد. فضیلت ماه رمضان بسیار زیاد و نامحدود است.
به برخی از حوادث و رویدادهای مهم این ماه اشاره می‌شود:
وفات
حضرت خدیجه در دهم رمضان سال دهم بعثت.
ولادت
امام حسن مجتبی علیه السلام نیمه رمضان سال دوم هجرت.
جنگ بدر در سال دوم هجرت.
فتح مکه در سال هشتم هجرت.
مراسم
عقد اخوت و پیمان برادری میان مسلمان، و ایجاد اخوت اسلامی بین پیامبر و امام علی علیه السلام.
بیعت مردم به ولایت‌عهدی
امام رضا علیه السلام در سال 201 قمری.

منبع:      هدایة الانام الی وقایع الایام، محدث قمی، ص 21

 

به نقل از وبلاگ زیبای کشتی نجات

همدان

همدان پایتخت تاریخ و تمدن

  یکم شهریور را به پاس نام گذاری روز همدان  گرامی می داریم

کوهنورد

کوهنوردی می خواست بلندترین قله رو فتح کنه .

بالاخره بعد از سال ها ماجراجویی رو شروع کرد .

اما از اونجا که آوازه فتح قله رو فقط واسه خودش می خواست

تصمیم گرفت به تنهایی این کارو انجام بده .

او شروع به بالا رفتن از قله کرد ،

اما دیروقت بود و به جای چادر زدن به بالا رفتن ادامه داد

تا کم کم هوا تاریک شد ...

سیاهی بر کوه سایه افکنده بود و ماه وستاره ها توی سیاهی

شب گم شده بودند و کوهنورد نمی تونست جایی رو ببینه !

در حال بالا رفتن بود و فقط چند قدم تا قله مونده بود که

پاش لغزید و حس کرد که جاذبه زمین داره اونو

در خودش فرو می بره !!

همچنان در حال سقوط بود و در این مدت تمام وقایع

خوب و بد زندگیش پیش چشماش ظاهر شدند !

ناگهان درست در لحظه ای که مرگ رو به خودش نزدیک می دید ،

حس کرد طنابی که به دور کمرش بسته شده ،

اونو به شدت می کشه !

میان آسمان و زمین معلق بود و

فقط طناب بود که اونو نگه داشته بود

در آن سکوت هیچ راه دیگری نداشت جز اینکه

فریاد زد : خدایا کمکم کن ...

ناگهان صدایی از دل آسمان پاسخ داد : از من چه می خواهی ؟

- خدایا نجاتم بده !

- آیا یقین داری که می توانم تو را نجات دهم ؟

- بله باور دارم که می تونی !

- پس طنابی که به دور کمرت بسته شده قطع کن ... !!

لحظه ای در سکوت سپری شد و کوهنورد تصمیم گرفت با تمام

توانش طناب رو بچسبه !

فردای اون روز گروه نجات گزارش دادند که جسد یخ زده

کوهنوردی پیدا شده در حالی که از طنابی آویزان بوده

و دستهایش طناب رو محکم چسبیده بودند ،

فقط چند قدم بالاتر از سطح زمین ... !!!

پیامک های شعبان

عاشقان عیدتان مبارک باد

 

قعطه ی گمشده ای از پر پرواز کم است یازده بار شمردیم ویکی باز کم است این همه آب که جاریست نه اقیانوس است عرق شرم زمین است که سرباز کم  است

شعبان شد و پیک عشق از راه آمد عطر نفس بقیه الله آمد با جلوه سجاد وابوالفضل وحسین

یک ماه وسه خورشید در این ماه آمد

گفتم خدایا مرا حیاتی بفرست/ طوفان زده ام راه نجاتی بفرست/ فرمود که با زمزمه یا مهدی نذر گل نرگس صلواتی بفرست

بخوان دعای فرج را دعا اثر دارد/دعا کبوتر عشق است که بال وپر دارد/بخوان دعای فرج را که یوسف زهرا/زپشت پرده غیبت به ما نظر دارد

تا کی بگویم ای خدا این معز اولیاء/رسیده برلبم نفس/جانا بفریادم برس

عاشقان عیدتان مبارک

 

           

الماس

الماس ، حاصل فشار بیش از حد است.

فشار كمتر بلور و كمتر از آن زغال سنگ را پدید می آورد.

اگر باز هم فشار كم شود،حاصل چیزی جز سنگواره برگ ها یا زنگار ساده نخواهد بود.

فشار می تواند شما را به موجودی ارزشمند بدل كند.

موجودی شگفت انگیز ،كاملا زیبا و محكم

                                                                              مایا آنجلو

عید مبعث مبارک

 عید مبعث را به تمامی مسلمانان و همچنین به تمامی دوستان عزیزم

        تبریک می گویم .

وقتی دلت گرفت بروبالای کوهی بلندوفریادبزن:آیاهنوزم امیدی هست؟
صدایی میشنوی که میگه: هست...هست...هست

«لیلة الرغائب»

گر چه تمام ماه رجب، نزد خداوند و اولیاء الهی عزیز و ارجمند است اما برخى از اوقات آن، فضیلت ویژه اى دارد مثلا اولین شب جمعه ماه رجب، داراى امتیازى بزرگ است. پیامبر اسلام(ص) مى فرماید: از اولین شب جمعه ماه رجب غافل نشوید، فرشتگان آن را «لیلة الرغائب» مى نامند. چرا که وقتى یک سوم از شب گذشت، هیچ فرشته اى نیست مگر اینکه در کنار کعبه مشرفه آید آنگاه خداوند نظر مرحمت به آنان کند و فرماید: فرشتگانم! هر چه خواهید از من بخواهید. فرشتگان گویند: بارالها حاجت و خواسته ما آن است که روزه داران ماه رجب را بیامرزى، خداوند متعال فرماید: آمرزیدم. اگر هیچ حادثه اى در ماه رجب رخ نمى داد، باز هم رجب ارزش خاص و ویژگى استثنائى خود را داشت، اما حوادثى در آن به وقوع پیوسته است که موجب شرافت و کرامت مضاعف این ماه شده است.

شهادت امام هادى(ع)، ولادت حضرت امام جواد(علیه السلام)، ولادت مبارک امام على(ع) در خانه کعبه معظمه در سیزدهم ماه رجب و ده سال قبل از بعثت، شهادت حضرت امام کاظم(ع) و بیست و هفتم این ماه، عید مبارکى است چرا که آخرین پیامبر برگزیده الهى حضرت محمد(ص) در این روز از جانب خداى متعال مأمور هدایت مردم و ابلاغ هدایت و رسالت الهى گردید.

جمــعه ها

بــوی عـطــر یــار دارد جمـعه ها

وعــــده دیـــدار دارد جمــعه ها

جمــعـه هـا دل یاد دلبـر مـی کنـد

نغمه یا ابـن الـحسن سـر مـی کنـد

دريای خاطرات زمان

 

آهی كشيد غم زده پيری سيپد موی ،
افكند صبحگاه در آيينه چون نگاه
در لا به لای موی چو كافور خويش ديد :
يك تار مو سياه ؛

در ديدگان مضطربش اشك حلقه زد
در خاطرات تيره و تاريك خود دويد
سي سال پيش نيز در آيينه ديده بود
يك تار مو سپيد ؛

در هم شكست چهره محنت كشيده اش ،
دستی به موی خويش فرو برد و گفت : ” وای ! “
اشكی به روی آيينه افتاد و ناگهان
بگريست های های ؛

دريای خاطرات زمان گذشته بود ،
هر قطره ای كه بر رخ آيينه می چكيد
در كام موج ، ناله جانسوز خويش را
از دور مي شنيد .

طوفان فرونشست ... ولي ديدگان پير ،
می رفت باز در دل دريا به جست و جو...
در آب های تيره اعماق ، خفته بود :
يك مشت آرزو !

                                 فریدون مشیری

به نقل از وبلاگ نکات آموزنده

گاهی به آسمان نگاه كن
شاید
كبوتری خسته به آشیانه ی دلت محتاج باشد
شاید تكه
ابری سر گردان به افق بی كران چشمانت محتاج باشد
وشاید
ستاره ای بی نور به نور وامید وجودت محتاج باشد
گاهی هم به
آسمان نگاه كن
تا خودت را
در انعكاس شبنم ها ببینی 

http://fatemeh466.blogfa.com

سبز باید شد

دوستان عزیز برای شروع داستان ابتدا از ادامه مطلب شروع به خواندن نمایید .

ادامه مطلب

با طنین صدایش دشت به غوغا شد. درختها چنان سر به هم ساییدند که پنداری زیبا ترین هستند؛ جویبار به ترنمی موزون آوای خویش را تکرار کرد: من قشنگترینم... و پرستوها دایره وار در افق سریدند؛ چنانکه گویی اشرف مخلوقاتند. و ابرها در گستره ی آسمان، شکوهمند و سرفراز خرامیدند؛ انگار تماشایی ترینند...

دانه کوچک حیران از چگونه سبز شدن و نگران زیبایی خویش، سر به دامان زمین نهاد و گفت:بی گمان سبز خواهم شد، ولی آیا زیباترین خواهم بود؟

اندک زمانی سکوت بر همه جا حکم فرما شد،

و سپس کلاغی که بر فراز سپیداری نشسته بود به آوایی بلند گفت: می خواهی بدانی چگونه همچون من زیباترین موجود عالم باشی؟

دانه کوچک مبهوت سیاهی پرهای کلاغ، او را که حال به کنار جویبار آمده بود می نگریست و حرکتش را می پایید که نه جهیدن بود و نه راه رفتن، و بی اختیار گفت: نه، تو نمی توانی زیبا ترین باشی.

به شنیدن این سخن کلاغ برجای خود ایستاد،

ابرها بر سینه ی آسمان میخکوب شدند و درختان بی حرکت، همچون مجسمه هایی خشک و بی جان.

جویباران دست از نغمه سرایی شستند،

و دیگر بار همه جا در سکوت فرو رفت،

انگار زمستان بازگشته بود.

پس از گذشت لحظاتی سنگین، باز هم کلاغ بود که می گفت: بی هیچ تردید ، من قشنگترین موجود روی زمینم، می دانی چرا؟ چون خودم هستم، یک کلاغ پرسیاه و با شکوه. و تو نیز اگر می خواهی زیباترین باشی، تنها خودت باش.

دانه کوچک به حیرت گفت: خودم؟ ولی من نمی دانم چه هستم!

کلاغ دیگر بار منقار به تکرار حرف خود باز کرد : سبز شو و خود باش. که یگانه راز زیبایی ست.

دانه کوچک سر بر زمین نهاد و اندوهگین گفت: ای مادر مهربان ! ای زمین سخاوتمند ! مرا یاری کن تا قشنگترین باشم. می خواهم پیچکی شوم و بازوان سبز خویش بر پیکر ستونی بپیچم و بالا روم... بالا... بالا.

درختان یکصدا فریاد بر آوردند:

اگر ستون خراب شود به خاک خواهی افتاد.

و دانه فکر کرد؛ چسبکی شود بر سینه دیواری و بالا برود. بالا... بالاتر....

که آوای جویبار رشته ی افکارش را از هم گسیخت:

اگر ديوار فرو ريزد، به زير آوار مدفون خواهی شد.

دانه در اندیشه یک نیلوفر آبی بود تا بر سطح آرام برکه ای بیاساید؛ که ابرها خروشیدند:

اگر برکه خشک شود به گل خواهی نشست.

دانه گفت: پس تاکی خواهم شد و بر داربستی تکیه خواهم زد تا خوشه های انگورم در نور آفتاب بدرخشند....

چلچله ها دم خویش جنباندند و گفتند:

اگر داربست فرو بپاشد، خوشه هايت آلوده ی خاک خواهند شد.

دانه گفت:

پس چه باید کرد؟ مگر نه اینکه با آمدن بهار سبز باید شد؟

همه یکصدا پاسخ دادند : آری سبز باید شد........

دانه دیگر بار نالید: آه.... اما چه کنم من که... می خواهم زیبا ترین.... باشم؟!

کلاغ قدری جلوتر امد و گفت برای زیبا بودن سبز شدن کافی نیست ، باید خود بود.

آنگاه پر کشید.

و خط سیاه پروازش بر آبی سینه آسمان نقش بست...

ادامه مطلب

تا  آسمان

                                         

                                                 تا آسمان راهی نیست                                                 

                                                             اما....

                                                       تاآسمانی شدن                                                    

                                                      راه بسیار است ..........

زبان بي زبانان

غنچه با لبخند

ميگويد:تماشايم كنيد

گل،بتابدچهره،همچون چلچراغ:

- يك نظر در روي زيبايم كنيد!

سرو ناز

سرخوش و طناز مي بالد به خويش:

- گوشه ي چشمي به بالايم كنيد!

باد نجوا كنان در گوش برگ:

     - سر در آغوش گلي دارم،كنار چتر بيد!

راه دوري نيست،پيدايم كنيد!

آب گويد:زاري ام رابشنويد!

           گوش بر آواي غم هايم كنيد!

 

پشت پرده باغ امّا در هراس

باز پائيز است و در راهند آن دژخيم و داس

سنگها هم حرفهائي ميزنند  

گوش كن! خاموش ها گوياترند!

از درو ديوار ها مي بارد سخن

تا كجا دريابد آن را جان من

درخاموشي،فريادهاست

آنكه دريابد چه ميگويم،كجاست؟

آشنائي با زبان بي زبانان چو ما

دشوار نيست

چشم و گوشي هست،مردم را دريغ

گوش ها ،هوشيار

     نه

چشم ها بيدارند!

*فريدون مشيري*

ارزش يک.........

ارزش يک سال را دانش آموزي که مردود شده مي داند. ارزش يک ماه را مادري که فرزندي نارس به دنيا آورده مي داند. ارزش يک هفته را سردبير يک هفته نامه مي داند. ارزش يک دقيقه را شخصي که از قطار جا مانده. و ارزش يک ثانيه را آنکه از تصادفي مرگبار جان بدر برده مي داند. هر لحظه گنج بزرگي است، گنجتان را مفت از دست ندهيد! باز به خاطر بياوريد که زمان به خاطر هيچکس منتظر نمي ماند. ديروز به تاريخ پيوست، فردا معماست، و امروز هديه است.

اینو شنیدی ؟

درويشی به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده ميشود.

پس از اندك زمانی، داد شيطان در می آيد.

رو به فرشتگان می كند و می گويد : جاسوس می فرستيد به جهنم؟

از روزی كه اين مرد به جهنم آمده مدام در گفتگو است و جهنميان را راهنمایی می كند و...

سخن درويشی كه به جهنم رفته بود اين چنين است؛

با چنان عشقی زندگی كن كه حتی بنا به تصادف، اگر به جهنم افتادی خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند

مناجاتی زیبا از دکتر چمران

خدایا هدایتم کن زیرا می دانم که گمراهی چه بلای خطرناکی است.

خدایا هدایتم کن که ظلم نکنم زیرا می دانم که ظلم چه گناه نابخشودنی است.

 

خدایا نگذار دروغ بگویم زیرا دروغ ظلم کثیفی است.

 

خدایا محتاجم نکن که تهمت به کسی بزنم زیرا تهمت خیانت ظالمانه ای است.

 

خدایا ارشادم کن که بی انصافی نکنم زیرا کسی که انصاف ندارد شرف ندارد.

 

خدایا راهنمایم باش تا حق کسی را ضایع نکنم که بی احترامی به یک انسان همانا کفرخدای بزرگ است.

 

خدایا مرا از بلای غرور و خودخواهی نجات ده تا حقایق وجود را ببینم و جمال زیبای تو را مشاهده کنم.

 

خدایا پستی دنیا و ناپایداری روزگار را همیشه در نظرم جلوه گر ساز تا فریب زرق و برق عالم خاک مرا از یادتو دور نکند.

 

خدایا من کوچکم،ضعیفم و ناچیزم،پر کاهی در مقابل طوفان ها هستم به من دیده ای عبرت بین ده تا ناچیزی خود را ببینم و عظمت و جلال تو را به راستی بفهمم و به درستی تدبیر کنم.

 

خدایا دلم از ظلم و ستم گرفته است تو را به عدالتت سوگند می دهم که مرا در زمره ی ستمگران و ظالمان قرار مده.

 

خدایا می خواهم فقیری بی نیاز باشم که جاذبه های مادی زندگی مرا از زیبایی و عظمت تو غافل نگرداند.

 

خدایا خوش دارم گمنام و تنها باشم تا در غوغای کشمکش های پوچ مدفون نشوم.

 

خدایا دردمندم،روحم ازشدت درد می سوزد،قلبم می جوشد،احساسم شعله می کشد وبندبند وجودم ازشدت درد صیحه می زند تو مرا در بستر مرگ آسایش بخش.

خسته شده ام،پیرشده ام،دل شکسته ام،ناامیدم ودیگرآرزویی ندارم،احساس می کنم که این دنیا دیگرجای من نیست با همه وداع می کنم ومی خواهم با خدای خود تنها باشم.

 

خدایا،خدایا به سوی تومی آیم ازعالمیان می گریزم تومرا در جوار رحمتت ساکن نما .

                                               شهید دکتر چمران

 

 

گذشت زمان

گذشت زمان برآنها که منتظر می مانند بسیار کند، بر آنها که می هراسند بسیار تند، بر آنها که زانوی غم در بغل می گیرند بسیار طولانی، و بر آنها که به سر خوشی می گذرانند بسیار کوتاه است. اما، بر آنها که عشق می ورزند، زمان را آغاز و پایانی نیست.

فرصت

فرصت چمدانش را خیلی زود می بندد و می رود بی جهت نیست

 تابستان در تب می سوزد

 پاییز خانه بدوش می شود

 زمستان مویش سپید می شود

 اما بهار سرزنده و شاداب جوانی می کند

بیایید بهاری باشیم و قدر ثانیه هایی که هدیه خداوند به ماست را بیشتر بدانیم.

                                                                                                          آنتونی

خارهاي يک کاکتوس به نقل از وبلاگ ای خدا بازم خودت هوای ما رو داشته باش

هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند

زندگی

زندگی واسه ما آدما مثل دفتر 200 برگه. اولش خوش خط می نویسیم و دوست داریم به آخرش برسیم وسطاش خسته میشیم و بد خط می نویسیم و هی برگه حروم می کنیم اما آخرش که رسید جا کم می یاریم و حسرت می خوریم که چرا برگه هاشو حروم کردیم.

سال نو مبارک

                   

                                    سال پر از موفقیت را برایتان آرزو دارم .

 

هفت سین

نوروز، از جشن‌های باستانی ایرانیان است. در زمانهای کهن، جشن نوروز در نخستین روز فروردین (معمولاً مطابق با ۲۱ مارس) آغاز می‏شد، در این روز ایرانیان برای شروع سال جدید  بر سر سفره هفت سین می نشینند و برای خود از خداوند  سال پر برکت توام با سلامتی را آرزو می کنند . در هفت سین

گلابآجیلشکلاتگل نرگسدیوان حافظ یا شاهنامه

      ((پیشاپیش سال توام با سلامتی وتندرستی رابرایتان آرزومندم ))

آزادی

شعر آزادی از پل الوار

 

روي دفتر هاي مدرسه ام ،  روي نيمكت ام ، روي ماسه ، روي برف

 روي گل بوته ها ، روي خاطره هاي كودكي ام ، نام ترا مي نويسم

روي همه صفحه هاي خوانده شده  ،روي همه صفحه هاي سفيد

روي سنگ، روي خون

نام ترا مي نويسم

روي شگفتي شب ها ، روي نان سفيد روزها، روي فصول دلدادگي

روي درياچه سرخوش مهتاب  ، روي كشتزارها روي افق ، روي بالهاي پرندگان

روي هر نفس سپيده روي دريا ،  روي اسفنج ابرها  ، روي دانه هاي عرق طوفان

روي باران سنگين كسالت آور ،  روي چيزهاي براق ،  روي ناقوس رنگها

روي حقيقت ساده

نام ترا مي نويسم

روي چراغي كه روشن است ، روي چراغي كه خاموش  ، روي خانه هاي باز

 يافته ام

روي شعله هاي سرخ آتش  ، روي پناهگاه هاي ويران شده ،  روي ديوارهاي دلتنگي ام

روي درگاه خانه ها ، روي چيز هاي خودي ،  روي غيبت نا خواسته

روي تنهايي برهنه

نام ترا مي نويسم

روي همه بدن هاي موزون  ، روي پيشاني دوستانم  ، روي هر دستي كه دراز مي شود

نام ترا مي نويسم

آزادي

روي لبان در انتظار مانده  ،

روي گام هاي مرگ بر فراز سكوت

نام ترا مي نويسم

روي گذرگاه هاي بيداري ، روي راه هاي گشوده،  روي مكان هاي پر ازدحام

نام ترا مي نويسم

و با قدرت يك كلمه

زندگي ام را دوباره آغاز مي كنم

زاده شده ام ترا بشناسم

نام تورا بر زبان بياورم

آزادي