جملات و مفاهیم

اگر ثروتمند نيستي مهم نيست،

بسياري از مردم ثروتمند نيستند.

اگر سالم نيستي،

هستند افرادي كه با معلوليت و بيماري زندگي مي كنند.

اگر زيبا نيستي،

 برخورد درست با زشتي هم وجود دارد.

اگر جوان نيستي،

همه با چهره پيري مواجه مي شوند.

اگر تحصيلات عالي نداري،

‌با كمي سواد هم مي توان زندگي كرد.

اگر قدرت سياسي نداري،

‌مشاغل مهم متعلق به معدودي از انسانهاست.

اما،‌

اگر " عزت نفس" نداري،

‌برو بمير كه هيچ نداري.

"گوته"

آدمهای بزرگ و کوچک

 آدمهای بزرگ، کسانيکه خود بسيارند، نيازی به هموطن ندارند.

 کسانيکه خود آزادند از زندان به ستوه نمی‌آيند.

 آدمهای حقيرند که به ازدحام محتاجند.

دکتر علی شريعتی

من ِ توانمند

 

۱. من یقین دارم برای هر مسئله ای در زندگی ام ،راه حل خوبی پیدا میکنم.

۲.  من وظایف کاری و شغلی ام را به نحو احسن انجام می دهم.

۳.  من از توانائی های بالائی بر خوردار هستم.

۴. من هیچ فرصتی را صرف عیب جوئی از دیگران نمی کنم.

۵. من در هر شرایطی آرامش خود را حفظ می کنم.

فكر و عمل

دکتر شریعتی

هر وقت فكر از عمل دور بيفتد ، عمل به صورت تلاشهاي عقيم در مي آيد و فكر به صورت تخيل هاي ذهني و هر دو بيهوده .

ما همسایه خدا بودیم

شاید دیگر مرا نشناسی، شاید مرا به یاد نیاوری. اما من تو را خوب می شناسم . ما همسایه شما بودیم و شما همسایه ما و همه مان همسایه ی خدا.

یادم می آید گاهی وقت ها می رفتی و زیر بال فرشته ها قایم می شدی . و من همه آسمان را دنبالت می گشتم ؛ تو می خندیدی و من پشت خنده هایت پیدایت می کردم.

خوب یادم هست که آن روزها عاشق آفتاب بودی . توی دستت همیشه قاچی از خورشید بود . نور از لای انگشتهای نازکت می چکید. راه که می رفتی ردی از روشنی روی کهکشان می ماند.

یادت می آید؟ گاهی شیطنت می کردیم و می رفتیم سراغ شیطان . تو گلی بهشتی به سمتش پرت می کردی  و او کفرش در می آمد. اما زورش به ما نمی رسید. فقط می گفت : همین که پایتان به زمین برسد، می دانم چطور از راه به درتان کنم.

تو ، شلوغ بودی ، آرام و قرار نداشتی . آسمان را روی سرت می گذاشتی و شب تا صبح از این ستاره به آن ستاره می پریدی و صبح که می شد در آغوش نور به خواب می رفتی.

اما همیشه خواب زمین را می دیدی . آرزویی رویاهای تور را قلقلک می داد. دلت می خواست به دنیا بیایی . و همیشه این را به خدا می گفتی. و آن قدر گفتی و گفتی تا خدا به دنیایت آورد . من هم همین کار را کردم ، بچه های دیگر هم ؛ ما به دنیا آمدیم و همه چیز تمام شد.

تو اسم مرا از یاد بردی و من اسم تو را ، ما دیگر نه همسایه هم بودیم و نه همسایه خدا . ما گم شدیم و خدا را گم کردیم .....

دوست من ، همبازی بهشتی ام ! نمی دانی چقدر دلم برایت تنگ شده . هنوز آخرین جمله خدا توی گوشم زنگ می زتند : از قلب کوچک تو تا من یک راه مستقیم است ، اگر گم شدی از این راه بیا.

بلند شو . از دلت شروع کن.

شاید دوباره همدیگر را پیدا کردیم.                                           

                                                                                       (عرفات نظر آهاری)

 

 

 

فکر

 
"فکر است که حال را خوب يا خراب مي کند "
 
علت ايجاد بسياري از  احساسات و گفتار و کردار ها " فکر " است . 
 
 براي برخورداري از حال بهتر لازم است براي فكر فيلتر بگذاريم :
 
به اين نحو كه ازورود افكار منفي و مايوس كننده ي غير منطقي
 
كه كاهنده اميد و انرژي است ممانعت به عمل آوريم . 
 
 البته ورود برخي افكار  به شكل غير ارادي صورت مي گيرد 
 
اما پرداختن به آنها كاملا ارادي و اختياري است  در چنين  مواردي بايد
 
 فورا  يك فكر مثبت و منطقي را جايگزين  كرده
 
و  مشغول به كار يا ورزش وتفريح و..شد .

آسمان

 هر وقت دلتنگ شدی به آسمان نگاه کن .
کسي هست که عاشقانه تو را مي نگرد
اشکهاي تو را پاک مي کند و دستهايت را صميمانه مي فشارد .
تو را دوست دارد فقط به خاطر خودت .
و اگر باور داشته باشي مي بيني ستاره ها هم با تو حرف مي زنند.
...با او هرگز تنها نيستي.
فقط کافيست  به آسمان نگاه کني

دعاهایت را بنویس

نفس که مي کشم ، با من نفس مي کشد .قدم که برمي دارم، قدم برمي دارد.اما وقتی که می خوابم ، بيدار می ماند تا خوابهايم را تماشا کند.او مسئول آن است که خوابهايم را تعبير کند.او فرشته من است، همان موکل مهربان.اشک هايم را قطره قطره می نويسد.دعاهايم را يادداشت می کند.

رزوهايم را اندازه می گيرد و هر شب مساحت قلبم را حساب مي کند و وقتی که مي بيند دلتنگم ، پا در ميانی مي کند و کمی نور از خدا مي گيرد و در دلم مي ريزد،تا دلم کوچک و مچاله نشود.
به فرشته ام ميگويم:از اينجا تا آرزوهای من چقدر راه است؟من کی به ته رويلهايم ميرسم؟ميگويم:من از قضا و قدر واهمه دارم.من از تقدير ميترسم.از سرنوشتی که خدا برايم نوشته است.من فصل آينده را بلد نيستم.از صفحه های فردا بيخبرم.ميگويم:کاش قلم دست خودم بود....کاش خودم مينوشتم.....


فرشته ام به قلم سوگند مي خورد و آن را به من مي دهد و مي گويد:بنويس.هر چه را که مي خواهی... بنويس که دعاهايت همان سرنوشت توست.تقدير همان است که خودت پيشتر نوشته ای...
شب است و از هزار شب بهتر است.فرشته ها پايين آمده اند و تا پگاه درود است و سلام.قلم در دست من است و مي نويسم.مي دانم که تا پيش از طلوع آفتاب تقديرم را خدا به فرشته ها خواهد گفت.

عرفان نظر آهاری

ایمیل عجیب

روزي مردي به سفر ميرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه ميشود که
هتل به کامپيوتر مجهز است .
تصميم ميگيرد به همسرش ايميل بزند .
نامه را مينويسد اما در تايپ ادرس دچار اشتباه ميشود و
بدون اينکه متوجه شود نامه را ميفرستد .

در اين ضمن در گوشه اي ديگر از اين کره خاکي ،زني که
تازه از مراسم خاک سپاري همسرش به خانه باز گشته بود
با اين فکر که شايد تسليتي از دوستان يا اشنايان داشته باشه
به سراغ کامپيوتر ميرود تا ايميل هاي خود را چک کند .
اما پس از خواندن اولين نامه غش ميکند و بر زمين مي افتد .

پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش ميرود و
مادرش را نقش برزمين ميبيند
و در همان حال چشمش به صفحه مانيتور مي افتد:

گيرنده : همسر عزيزم
موضوع : من رسيدم

ميدونم که از گرفتن اين نامه حسابي غافلگير شدي .
راستش آنها اينجا کامپيوتر دارند و
هر کس به اينجا مياد ميتونه براي عزيزانش نامه بفرسته .

من همين الان رسيدم و همه چيز را چک کردم .
همه چيز براي ورود تو رو به راهه . فردا ميبينمت .
اميدوارم سفر تو هم مثل سفر من بي خطر باشه .
واي چه قدر اينجا گرمه !!!
 
 

شلام بر ماه رمضان

سلام بر رمضان ماه ضیافت و مهمانی خدا

ماه رمضان شد،  مي و ميخانه بر افتاد

عشق و طرب و باده به وقت سحر افتاد

 

افطار به مي كرد برم پير خرابات

 

گفتم كه تو را روزه به برگ و ثمر افتاد

 

با باده وضو گير كه در مذهب رندان

 

در حضرت حق اين عملت بارور افتاد

 

رمضان ماه نزول قرآن

قرآن معجزه جاوید خاتم الانبیاست. رسول اکرم رسما بر آن تحدی کرد یعنی مدعی شد که قرآن کار من نیست، کار خداست و از من و هیچ بشر دیگر ساخته نیست که مانند آن را بیاورد و اگر باور ندارید آزمایش کنید و از هر کسی که می خواهید کمک بگیرید ولی بدانید که اگر جن و انس پشت به پشت دهند که مانند آن را بیاورند، قادر نخواهند بود.

آخرین سخن مخالفان آن عصر این بود که جادو است. خود این اتهام اعتراف ضمنی به خارق العاده بودن قرآن و نوعی اظهار عجز در برابر قرآن بود. مخالفان سرسخت پیامبر از هیچ معارضه ای با پیغمبر برای تضعیف و مغلوب کردنش مضایقه نکردند و تنها کاری که به آن دست نزدند همان بود که پیغمبر مکرر پیشنهاد می کرد و خود قرآن هم تصریح کرده است یعنی آوردن لااقل یک
سوره مانند قرآن.

قرآن از جنبه های مختلف معجزه است یعنی فوق بشری است. اعجاز قرآن از دو جهت است:

  • لفظی                                  
  • معنوی                                      
    اعجاز لفظی قرآن مربوط می شود به مقوله زیبایی و اعجاز معنوی قرآن مربوط است به مقوله علمی. پس اعجاز قرآن یکی از جنبه های زیبایی و هنری است و دیگر از جنبه فکری و علمی. سبک قرآن نه شعر است و نه نثر. اما
    شعر نیست برای اینکه وزن و قافیه ندارد. به علاوه شعر معمولا با نوعی تخیل که تخیل شاعرانه نامیده می شود همراه است. در عین حال، نثر معمولی هم نیست، زیرا از نوعی انجام و آهنگ و موسیقی برخوردار است که در هیچ سخن نثری تاکنون دیده نشده است.

میلاد

 

*
*
*
*
*
*

   همسر مهربانم میلادت مبارک

چهار عبارت تاکیدی جادویی به نقل از جزیره موفقیت

                          TinyPic image               

یادت باشد:ما تصادفی به دنیا نیا مده ایم!

 

شجاعت یعنی : بترس ، بلرز ، ولی یک قدم بردار !

 

یادت باشد : تو سزاوار بهترین ها هستی !

 

یادت باشد : مشکلاتت را در پاکتی بگذار که ته آن سوراخ باشد!

 

فراموش نکن : قطاری که از ریل خارج شده ، ممکن است آزاد باشد ، اما

                                

      راه به جایی نخواهد برد!

گلچینی از سخنان خلیل جبران خلیل

زندگی هر روز صبح بر گونه های ما بوسه می زند و هنگام غروب بر ما می خندد.

 

.بدترین اشتباه ما این است،توجه به خطای دیگران.

 

.کیمیا گری که بتواند از قلبش عنصرهای چون احترام،خواستن،صبر،تاسف،تعجب،بخشش و رحمدلی را استخراج کند می تواند از آن هر مرکبی بسازد که عشق نام دارد.

 

.چه حقیر است زندگی آن کسی که دست خود را میان دنیا و صورت خویش قرار میدهد چرا که جز خطوط نازک دست خویش چیز دیگری نمی بیند.

به نقل از گفتارهای حکیمانه

               

        تصميمات خداوند مرموزند ؛ اما همواره به نفع ما هستند  « پائولو كوئيلو »

 

شخصي به دوستش گفت : « بيا به كوهي كه خدا آنجا زندگي ميكند برويم ؛ مي خواهم ثابت كنم كه ؛ او فقط  بلد است كه به ما دستور دهد و هيچ كاري براي خلاص كردن ما از زير بار مشقات نميكند ».

ديگري گفت : « موافقم ؛ اما من براي ثابت كردن ايمانم مي آيم » .

وقتي به قله رسيدند ؛ شب شده بود ؛ در تاريكي صدائي شنيدند ؛ « سنگ هاي اطرافتان را بار اسبانتان كنيد و آنها را با خود ببريد » .

شخص به دوستش گفت :  « مي بيني ؟ بعد از چنين صعودي ؛ بجاي كمك به ما ؛ از ما ميخواهد كه بار سنگين تري را هم حمل كنيم ؛ محال است كه اطاعت كنم » .

ديگري گفت :  « من به دستور عمل مي كنم » .

وقتي به دامنه كوه  رسيدند ؛ هنگام طلوع بود و انوار خورشيد ؛ سنگهائي را كه دوست مطيع و مومن با خود آورده بود را روشن كرد ؛ آنها خالصترين الماسها بودند .

 

هان مشو نوميد ؛ چون واقف نه اي از سرغيب

                                                                  باشد اندر  پرده ؛ بازيهاي پنهان غم مخور

 

هفت پند مولانا به نقل از قلم و اندیشه

۱- در بخشيدن خطای ديگران مانند شب باش

  ۲- در فروتنی مانند زمين باش

  ۳- در مهر و دوستی مانند خورشيد باش

  ۴- هنگام خشم و غضب مانند كوه باش

  ۵- در سخاوت و كمك به ديگران مانند رود باش

  ۶- در هماهنگی و كنارآمدن با ديگران مانند دريا باش

محبوب خدا

  وقتي کسي پيش خدا عزيز شد در نزد بندگانش نيز عزيز و محبوب خواهد شد.  

    تقوا=> تقرب=> تعزیز

برگرفته از وبلاگ محمل شکسته

یک دعای زیبا

                                                                                                   

از خدا خواستم عادت های زشت را ترکم بدهد.

خدا فرمود: خودت باید آنها را رها کنی.

از او درخواست کردم فرزند معلولم را شفا دهد.

فرمود: لازم نیست، روحش سالم است، جسم هم که موقت است.

از او خواستم لا اقل به من صبر عطا کند.

فرمود: صبر، حاصل سختی و رنج است.

عطا کردنی نیست، آموختنی است.

گفتم: مرا خوشبخت کن.

فرمود: " نعمت" از من، خوشبخت شدن از تو.

از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نکند.

فرمود: رنج از دلبستگی های دنیایی جدا و به من نزدیکترت می کند.

از او خواستم روحم را رشد دهد.

فرمود: نه تو خودت باید رشد کنی.

من فقط شاخ و برگ اضافی ات را هرس می کنم تا بارور شوی.

از خدا خواستم کاری کند که از زندگی لذت کامل ببرم.

فرمود: برای این کار من به تو " زندگی " داده ام.

از خدا خواستم کمکم کند همان قدر که او مرا دوست دارد،

من هم دیگران را دوست بدارم.

خداوند فرمود: آها، بالاخره اصل مطلب دستگیرت شد!

چراما را آفریدی؟

                                                  

اگر آنان که از من روی برتافتند، می دانستند که چقدر مشتاق دیدارشان هستم، هر آینه از شوق جان می سپردند.

      " حدیث قدسی"

 

ادامه نوشته

آورده اندکه:

                                                                                                         
   
در پهنه گیتی مرغکی است که تنها یک بار در زندگی خویش آواز می خواند . آوایی دلنشین تر از آواز هر مخلوق دیگری در گستره خاک .

از آن دم که ترک آشیانه می گويد خاربنی را مي جويد و تا آن را نيابد آرام نمي گيرد . چون آن را يافت در میان شاخسار گزنده مي نشيند و مي خواند و خود را بر فراز بلندترين و تیزترین شاخه خار مصلوب مي کند .

و در واپسين لحظه های زندگي در  سوگ خويش بلند آوازتر از بلبل و چکاوک نغمه سرایی مي کند . نغمه ای آسماني به بهاي زندگي .

آنگاه تمامي جهان در سکوت فرو مي رود و بدان گوش مي سپارد و خداوند در ملکوت اعلاء لبخند مي زند .

زيرا بهترين ها هميشه به بهای رنجی جانکاه بدست مي آيد .

هفت بار که روح خویش را تحقیر کردم

          

                  هفت بار که روح خویش را تحقیر کردم

 

             بار اول، آن هنگام که دیدم برای بلند شدن تظاهر به افتادگی می کند.

             بار دوم، آن هنگام که دیدم برای جلب ترحم لنگ لنگان راه می رود.

            بار سوم، آن هنگام که بین سهل و دشوار مخیر شد و سهل را برگزید.

ادامه نوشته

یوسف زهرا

میلاد  یوسف زهرا مبارک باد

خال زيباي جمال دلربايت را بنازم                                 بوي عطر جانفزاي خاك پايت را بنازم
گرچه سرو ناز نازد بر قدو بالاي نازش                          سرو نازم ناز كم كن نازهايت را بنازم
دردمندم از فراقت اي طبيب دردمندان                         هم غم درد فراق و هم دوايت را بنازم
اي صفاي هر مصفا مهدي زيباي زهرا(ص)                 از صفاي قلب مي گويم صفايت را بنازم
گر بلا بارد چو باران بر سرم در راه وصلت                     فاش مي گويم حبيبا من بلايت را بنازم
من گدايم من گدايم بر در گدايان در تو                           عزت و جاه وجلال هر گدايت را بنازم

 
 

 

     

                                                                                           

                                                                                      

 

ارزش مهربانی

مهربانی هميشه ارزشمندتر است

بانوى خردمندى در كوهستان سفر مى كرد كه سنگ گران قيمتى را در جوى آبى پيدا كرد. روز بعد به مسافرى رسيد كه گرسنه بود. بانوى خردمند كيفش را باز كرد تا در غذايش با مسافر شريك شود. مسافر گرسنه، سنگ قيمتى را در كيف بانوى خردمند ديد، از آن خوشش آمد و از او خواست كه آن سنگ را به او بدهد. زن خردمند هم بى درنگ، سنگ را به او داد.
مسافر بسيار شادمان شد و از اين كه شانس به او روى كرده بود، از خوشحالى سر از پا نمى شناخت. او مى دانست كه جواهر به قدرى با ارزش است كه تا آخر عمر، مى تواند راحت زندگى كند، ولى چند روز بعد، مرد مسافر به راه افتاد تا هرچه زودتر، بانوى خردمند را پيدا كند. بالاخره هنگامى كه او را يافت، سنگ را پس داد و گفت:
«خيلى فكر كردم. مى دانم اين سنگ چقدر با ارزش است، اما آن را به تو پس مى دهم با اين اميد كه چيزى ارزشمندتر از آن به من بدهى. اگر مى توانى، آن محبتى را به من بده كه به تو قدرت داد اين سنگ را به من ببخشى!»


سخن بزرگان

                                        

دست به كاري بزن كه آن را از هر كار ديگري بهتر مي شناسي و درباره چيزي سخن بگو كه واقعاً آن را ميدانی.               "استيون اسپيلبرگ"   

 

       

در جهاني كه هر لحظه اش آبستن تغييرات عميقي است، موفقيت همواره در دسترس كساني خواهد بود كه تشنه يادگيري اند. اما چسبيدن و توقف در دانش حتي يك روز پيش، يعني زندگي در دنيايي كه ديگر وجود ندارد! آيا براي شكست خوردن راهي هموارتر از اين سراغ داريد؟   "زيگ زيگلار"

ارزش بلا ها

ارزش بلاها

لابراتوار توماس ادیسون در دسامبر 1914 به طور کامل در آتش سوخت. با وجود اینکه خسارت وارده به ساختمان بیش از 2 میلیون دلار بود ولی ساختمان تنها به مبلغ 238000 دلار بیمه شده بود، زیرا از بتن ساخته شده بود و ضد آتش به نظر می آمد. بسیاری از کارهای ادیسون در آن شب­ در­شعله ­ها ­سوخت­ و­خاکستر­شد.

در شب آتش سوزی پسر 24 ساله ادیسون، چارلز، دیوانه وار در میان آتش و دود به دنبال پدر خود می گشت و بالاخره او را پیدا کرد که آرام این صحنه را تماشا می کرد، صورتش در مقابل آتش برق می زد و مو های سفیدش در برابر باد به حرکت در آمده بود.

چارلز می گوید:"قلب من به درد آمد، او 67 سالش بود و دیگر یک مرد جوان نبود و همه زحماتش در آتش می سوخت. وقتی مرا دید از من پرسید 'چارلز مادرت کجاست؟' وقتی جواب دادم نمی دانم گفت: 'او را پیدا کن و به اینجا بیاور. او در تمام زندگیش هرگز چنین صحنه ای را دوباره­نخواهد­دید.'­

فردا صبح ادیسون به خرابه ها نگاه کرد و گفت: " ارزش زیادی در بلا ها وجود دارد. تمام اشتباهات ما در این آتش سوخت. خدا را شکر که می توانیم از اول شروع کنیم."

سه هفته بعد از آتش سوزی ادیسون اولین فونوگرافش را به جهان عرضه کرد.

 

سخنان مادر ترزا

سخنان مادر ترزا

در انتهای حیات ما بدین سنجیده نخواهیم شد که:

چند مدرک دانشگاهی دریافت کرده ایم

چه مقدار از مادیات دنیا برای خود اندوخته ایم

چه کارهای بزرگی انجام داده ایم

سنجش ما بر این اساس خواهد بود که:

من تشنه بودم و تو مرا سیراب کردی

من عریان بودم و تو مرا پوشاندی

من بی خانمان بودم و تو مرا اسکان دادی

تشنه، ولی نه فقط تشنه آب بلکه تشنه محبت

عریان، نه فقط از برای لباس بلکه عریان از عزت و احترام

بی خانمان ولی نه تنها در طلب خانه ای از خشت بلکه به

سبب خروج از عوالم انسانی

بنابراین،

جسورانه عشق بورز،

احترام کن

و

 بپذیر .