نشان لياقت عشق

نشان لياقت عشق


فرمانروایی که می کوشید تا مرزهای جنوبی کشورش را گسترش دهد، با مقاومتهای سرداری محلی مواجه شد و مزاحمتهای سردار به حدی رسید که خشم فرمانروا را برانگیخت و بنابراین او تعداد زیادی سرباز را مامور دستگیری سردار کرد. عاقبت سردار و همسرش به اسارت نیروهای فرمانروا درآمدند و برای محاکمه و مجازات با پایتخت فرستاده شدند.
فرمانروا با دیدن قیافه سردار جنگاور تحت تاثیر قرار گرفت و از او پرسید: ای سردار، اگر من از گناهت بگذرم و آزادت کنم، چه می کنی؟
سردار پاسخ داد: ای فرمانروا، اگر از من بگذری به وطنم باز خواهم گشت و تا آخر عمر فرمانبردار تو خواهم بود.
فرمانروا پرسید: و اگر از جان همسرت در گذرم، آنگاه چه خواهی کرد؟
سردار گفت: آنوقت جانم را فدایت خواهم کرد!
فرمانروا از پاسخی که شنید آنچنان تکان خورد که نه تنها سردار و همسرش را بخشید بلکه او را به عنوان استاندار سرزمین جنوبی انتخاب کرد.
سردار هنگام بازگشت از همسرش پرسید: آیا دیدی سرسرای کاخ فرمانروا چقدر زیبا بود؟ دقت کردی صندلی فرمانروا از طلای ناب ساخته شده بود؟
همسر سردار گفت: راستش را بخواهی، من به هیچ چیزی توجه نکردم. سردار با تعجب پرسید: پس حواست کجا بود؟
همسرش در حالی که به چشمان سردار نگاه می کرد به او گفت: تمام حواسم به تو بود. به چهره مردی نگاه می کردم که گفت حاضر است به خاطر من جانش را فدا کند!


شب قدر را قدر بدانیم.........


انگار ديروز بود كه ماه مهماني خدا شروع شد. انگار ديروز بود كه در هاي رحمت خدا بازشد چقدر زود به اين شب ها نزديك شديم چقدر راحت از روزهاي تكرار نشدني ماه رمضان گذشتيم چقدر عادي باهاشون برخورد كرديم چقدر زود گذشت ما كه هنوز دستهامون خاليه ما كه هنوز قلب هامون پر گناهه ما كه هنوز از سفره ي عشق الهي چيزي بر نداشتيم. نكنه سفره برداشته بشه نكنه دست خالي بمونيم نكنه سال ديگه اينجا نباشيم نكنه خونه ي ما بشه صدها خروار خاك نكنه كسي جاي خالي ما يادش بره نكنه كوله بارمون از غفلت پر باشه ... !؟
شب هاي عشق آمد چطور بريم پيشواز شب هاي قدر. با چه چشمهايي بگريم چشم هايي كه اين همه مدت گناه كرده.چطور الغوث را تكرار كنيم با زباني كه خودش از گفته هايش شرم دارد چطور به خاطر دلمون بيدار بمونيم. دلي كه حالا شك داريم يه نقطه ي سفيد بين اين همه سياهي براش مونده باشه ... !؟ 
شب هاي قدر شروع شد. 3 شب. 3 شب كه تمام فرشته هاي خدا ماموريت دارن تا دل هاي شكسته رو بند بزنند 3 شب كه خدا در خونه اش رو باز كرده ..باز..باز..3 شب كه امضا مي شه پرونده ي سال قبلمون 3 شب كه نوشته مي شه سرنوشت و آينده مون... اگه شب هاي قدر به مهموني باشكوه خدا رفتي. اگه دلت لرزيد اگه از كرده ها و ناكرده هات پشيمون شدي اگه عاشق ميزبانت شدي ياد كسي بيفت كه دور سفره است و لياقت بهره بردن نداره

التماس دعا...

    

برگرفته ار وبلاگ گنج کویر

پیامک های مذهبی

 *امشب رحمت دوست جاریست، مانند رود، نه! مانند باران، اگر دلتان لرزید، بغضتان ترکید، کسی اینجا محتاج دعاست، اگر یادتان بود باران گرفت دعایی به حال من بیابان کنید.


 


*امشب سر مهربان نخلى خم شد،،، در كيسه نان بجاى خرما غم شد/ در كنج خرابه ها زنى شيون كرد ،،، همبازى كودكان كوفه كم شد..


 

*باشورحسينى وصلابت حسنى درسوگ علي می گرييم. دعايتان توشه ي بي برگي ما


*امشب تمام آينه ها راصدا كنيد. گاه اجابت است رو به سوي خداكنيد.
اي دوستان آبرودار در نزد حق، درنيمه شب قدرمرا هم دعا كنيد.


 

مارا به دعا کاش فراموش نسازند
رندان سحر خیز که صاحب نفسانند

 

 مردم دل بكن ياد خدا كن . خدا را وقت تنهايي صدا كن . در آن حالت كه اشكت مي چكد گرم . غنيمت دان و ما را هم دعا كن .

سخنی زیبا از امیر المومنین علی (ع)

 

 

اهلک الناس  اثنان خوف الفقر و طلب الفخر

دو چیز مردم را به هلاکت رسانده است:

 

وحشت و ترس از فقر و تمنای افتخارات موهوم!

 

درباره علل افزایش تجاوز ها سرقت ها و رشوه خواری ها دزدی ها و کم فروشی ها در اشکال مختلف و همچنین تلاش های بی رویه ازمندانه و چپاولگرانه جمع کثیری از مردم دقت کنیم می بینیم که دو عامل فوق اثر عمیقی در پیدایش این رویدادها دارند.

عده ای با داشتن همه چیز فقط به خاطر ترس از فقر و یا به قول خودشان برای تامین اینده دست به کار های خلاف می زنند و جمعی نیز آرامش زندگی و روح خود را فدای چشم و هم چشمی ها و جلب افتخارات موهون می کنند در حالی که اگر این دو صفت زشت را رها کنند به آسودگی زنندگی خواهند کرد.

تحف العقول کلمات قصار ش ۹۵

روزه

امام صادق-ع:

خواب روزه دار عبادت،

خاموشی او تسبیح،

عمل وی پذیرفته شده

و دعای او مستجاب است."

با تشکر از فاطمه

اشتباهات......


 

برگرفته از وبلاگ fatemeh466

خدا هم وجود دارد!

داستانی در مورد وجود خدا

 

 

مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت.

 در حال کار، گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت.

 آنها به موضوع «خدا» رسیدند؛

آرایشگر گفت: “من باور نمی‌کنم خدا وجود داشته باشد.”

مشتری پرسید: “چرا؟

آرایشگر گفت: “کافی است به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد. اگر خدا وجود داشت آیا این همه مریض می‌شدند؟

 بچه‌های بی‌سرپرست پیدا می‌شدند؟ این همه درد و رنج وجود داشت؟

 

نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه دهد این چیزها وجود داشته باشد.”

 

مشتری لحظه ای فکر کرد، اما جوابی نداد؛ 

چون نمی‌خواست جروبحث کند.

آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت.

 در خیابان مردی را دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و

 ریش اصلاح نکرده..

مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت:

 “به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند.”

آرایشگر با تعجب گفت: “چرا چنین حرفی می زنی؟ من این‌جا هستم، همین الان موهای تو را کوتاه کردم!”

مشتری با اعتراض گفت: “نه! آرایشگرها وجود ندارند؛ 

چون اگر وجود داشتند، هیچ کس مثل مردی که آن بیرون است،

 با موهای بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمی‌شد.”

آرایشگر گفت: “نه بابا؛ آرایشگرها وجود دارند،

 موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمی‌کنند.”

مشتری تایید کرد: “دقیقاً! نکته همین است. 

 

 

خدا هم وجود دارد!

 فقط مردم به او مراجعه نمی‌کنند و دنبالش نمی‌گردندبرای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد.” 

برگرفته از رازهای شگفتن



توجه به خدا

 
برباد فنا تا ندهي گرد خودي را
هرگز نتوان ديد جمال احدي را
و بدان فرودگاه شيطان خودبيني و تكبر است براي همين است كه شيطان به عزّت خدا قسم خورد همه را اغوا كند جز مخلَصين ص82/83 و ويژگي انسان با اخلاص آن است كه آنقدر محو جمال و جلال خداست كه نه در فكر و نه در عمل هيچ توجهي به خويش ندارد رابطه ي عكس ميان توجّه به خدا و تكبر بسيار مهم است در مسير سعادت انسان.

حق وباطل

عشق پایان بازیست.


حضرت علي(ع):


بين حق و باطل فقط چهار انگشت فاصله است ،فاصله ميان گوش و چشم،حق آن است كه بگوئي ديدم و باطل آن كه بگوئي شنيدم.


 

 

    

زندگی واقعی

 

روزي حكيمي اعلام كرد به كسي كه بهترين نقاشي زندگي را بكشد، جايزه‌اي بزرگ مي‌دهم. هنرمندان زيادي شروع به كار كردند.

همه نقاشي‌هاي خود را براي حكيم فرستادند. پادشاه به همه نگاه كرد. به دو تا از آنها علاقه‌مند شد. در اولي، درياچه‌اي آرام با كوه‌هاي صاف و بلند بود. بالاي كوه‌ها، آسمان آبي با ابرهاي سفيد داشت.

همه گفتند: اين بهترين نقاشي زندگي است.‌

نقاشي دوم هم كوه بود؛ ولي كوهي ناهموار. در بالاي كوه آسماني تيره و در پايين كوه آبشاري با آب خروشان كشيده شده بود.

وقتي حكيم از نزديك به نقاشي نگاه كرد، ديد، پشت آبشار روي سنگ تَرَك برداشته، بوته‌اي روييده و روي بوته، پرنده‌اي لانه ساخته و روي تخم‌هايش نشسته است.

حكيم نقاشي دوم را انتخاب كرد. همه مخالفت كردند؛ ولي حكيم گفت: زندگي در جايي كه مشكل و سختي ندارد، معنا ندارد.

زندگي واقعي وقتي است كه قلب شما با همه‌ سختي‌ها و مشكلات آرام و مطمئن است.

چگونه تصمیم گیری کنیم ؟

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 

نخستين كار در تصميم‌گرفتن براي انجام كارهاي مهم و سرنوشت ساز مشخص كردن هدف يا هدف‌هاي انجام آن كار است. يعني هدف خود را به طور واضح و روشن مشخص و صميمانه به قلب و فكر خودمان مراجعه مي‌كنيم، از خودمان مي‌پرسيم آيا اين هدف‌ها، واقعي و دست يافتني هستند و امكانات و لوازم دست يابي آن را داريم. يا اين كه، آرزو‌هاي ما هستند و دستيابي به آرزوها ممكن نيست.

سپس
مزايا و معايب
هركدام از راه‌هاي رسيدن به هدف‌ها را معين مي‌كنيم.

آنگاه
بهترين راه رسيدن به هدف خود را انتخاب كرده، براي آن برنامه‌ريزي
مي‌كنيم.

همچنين براي رسيدن به اهداف خود به
ارزش‌ها و حساسيت‌هاي جامعه توجه مي كنيم و سرانجام با طرح‌ و نقشه تصميم‌ خود را عملي مي‌كنيم و با توكل به خداوند، آن را انجام مي‌دهيم؛ زيرا هركاري را بايد به موقع انجام داد و ‌‌‌آن‌‌‌را به فردا موكول نكرد.

مثل مداد باش

 

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

پسرک از پدر بزرگش پرسید :
- پدر بزرگ درباره چه می نویسی؟

پدر بزرگ پاسخ داد :
درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه می نویسم، مدادی است که با آن می نویسم. می خواهم وقتی بزرگ شدی، تو هم مثل این مداد بشوی !

پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید :
- اما این هم مثل بقیه مداد هایی است که دیده ام !

پدر بزرگ گفت : بستگی داره چطور به آن نگاه کنی، در این مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بیاوری، برای تمام عمرت با دنیا به آرامش می رسی :

صفت اول : می توانی کارهای بزرگ کنی، اما هرگز نباید فراموش کنی که دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند. اسم این دست خداست، او همیشه باید تو را در مسیر اراده اش حرکت دهد.

صفت دوم : باید گاهی از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی. این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تیزتر می شود ( و اثری که از خود به جا می گذارد ظریف تر و باریک تر) پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی، چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی.

صفت سوم : مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه، از پاک کن استفاده کنیم. بدان که تصحیح یک کار خطا، کار بدی نیست، در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری، مهم است.

صفت چهارم : چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است. پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است.

و سر انجام پنجمین صفت مداد : همیشه اثری از خود به جا می گذارد. پس بدان هر کار در زندگی ات می کنی، ردی از تو به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کار می کنی، هشیار باشی و بدانی چه می کنی.

 

زندگی


زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست


هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود



صحنه پیوسته به جاست


خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

 

زنده بودن



زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت.

 

دکتر شریعتی

 

بهتریت نکات زندگی برگرفته از وبلاگ آموزشی و درسی مهرورزی

 

 نکات مثبتی که در دیگران می بینی ، در تو نیز وجود دارد.

اشتباهاتی که در دیگران پیدا می کنی ، در خود تو هم به همان اندازه پیدا می شود.

امکانات مختلفی که در اختیار دیگران وجود دارد ، نزد تو هم یافت می شود.

زیبایی های متفاوتی که در اطرافت می بینی ، زیبایی خودت است.

اگر می خواهی دنیای اطرافت را متحول کنی ، ابتدا باید خودت را تغییر دهی.

آنچه که در دیگران می بینی ، می توانی بهترین آنها را داشته باشی.

اگر به دیگران بخشش کنی ، در واقع به خودت بخشش کردی.

انسان ها را دوست داشته باش و بدان که دوست داشتنی خواهی بود.

تلاش کن تا دیگران را درک کنی و بدان که درک خواهی شد.

به دقت گوش کن و بدان که به گفته هایت به همان اندازه گوش داده می شود.

پنج قانون خوشبختی

                     

پنج قانون خوشبختی را به خاطر بسپارید :

 

:Remember the five rules to be happy

 

1) قلبتان را از نفرت پاک کنید.

 

. Free your heart from hatred

 

2) ذهنتان را از نگرانی ها دور کنید.

 

. Free your mind from worries

 

 

3) ساده زندگی کنید.

 

.Live simply 

4) بیشتر ببخشید .

 

 .Give more

 

 

5) کمتر توقع داشته باشید .

 

 

. Expect less


یاد خدا آرام بخش دل‌هاست

 



 

و عَسی أن تَکرَهُو شَیئاً وَ هُوَ خَیرٌ لَکُم

وَ عَسی أن تُحبُّو شَیئاً وَ هُوَ شرٌّ لَکُم

وَ اللهُ یَعلَمُ وَ اَنتُم لا تَعلَمونَ

و چه بسا چیزی را خوش نمی‌دارید و آن برای شما خوب است،

و بسا چیزی را دوست می‌دارید و ان برای شما بد است

و خدا می‌داند و شما نمی‌دانید.

بقره / ۲۱۶

 

هر روز یک کار نیک انجام بده

نگاه توست که رنگ دگر دهد به جها ن

اگر که دل بسپاری به  مهر ورزیدن

اگر که خو نکند دیده ات به بد  دیدن

امید توست که در خارزار، کوه ،کویر

اگر بخواهد ، صد   باغ ارغوان دارد .

دلت  به نور  محبت ، اگر بود  روشن

تو را همیشه چون گل ، تازه و جوان دارد

فریدون مشیری
 

 

تکنیک های مدیریت زمان برای افراد پر مشغله

 

 نگاهی کوتاه به مدیریت زمان

واگذاری

واگذاری کارها به افراد شایسته یکی از تکنیک های بنیادین در عرصه ی مدیریت زمان به شمار می رود. با اتکا به این مهم، نه تنها بار سنگینی از روی دوش های خودتان برداشته می شود، بلکه می توانید فضایی را برای کارمندان خود ایجاد نمایید که در آن احساس قدرت و درایت بیشتری پیدا کنند. یکی از مولفه های پر اهمیت که می بایست در واگذاری امور مختلف به کارمندان در نظر گرفته شود، معین کردن حیطه ی قدرت و گستره ی اختیارات آنها می باشد. کارمندان باید به خوبی بدانند که تا چه حد می توانند خود مختار باشند و دامنه ی اختیاراتشان تا کجا گسترده شده است. اگر چنین مرزهایی را به خوبی به آنها تفهیم نکنید، نتیجه کار عکس آن چیزی می شود که انتظارش را داشتید و زمان شما هم تلف خواهد شد. در حوزه ی واگذاری قدرت و اختیار به کارمندان، چند حق انتخاب  مختلف وجود دارد که در این قسمت به نمونه هایی از آنها اشاره ی مختصری خواهیم داشت:


مرئوس این اختیار را دارد که بدون مشورت با رئیس تصمیم گیری کرده و تصمیمات فردی خود را به مرحله ی اجرا در آورد.
مرئوس تصمیم گیری می کند، اما باید رئیس و هر کس دیگری که در قضیه نقش دارند را نیز در جریان امور قرار دهد تا با این کار از بروز هر گونه مشکل غیر منتظره ای جلوگیری کرده باشد.
مرئوس پیشنهاد نهایی را می دهد که نیازمند تایید از سوی رئیس است.
مرئوس راه حل های مختلف را به رئیس معرفی می کند، اما تصمیم نهایی با خود رئیس می باشد.
مرئوس اطلاعات مربوط را ارائه داده و رئیس پس از مشورت و بررسی گزینه های مختلف، خود تصمیم نهایی را اتخاذ می نماید.

بهروری از هوش و استعداد


توانایی یک سازمان وابسته به استعدادها و قابلیت های مجموع افرادی است که در آنجا مشغول به کار هستند. استفاده ی موثر از استعدادهای سازمانی می تواند در وقت کلیه ی کارکنان صرفه جویی بعمل آورده، و تا حد بسیار زیادی ناامیدی ها و سردرگمی ها را از میان بردارد. این در حالی است که استفاده ی نابجا نتیجه معکوسی را به همراه خواهد داشت.


و این هم چند نکته در مورد چگونگی بکار گیری مهارت ها و استعدادهای لازم:


1- نقاط ضعف و قوت خود را بشناسید. تا هر کجا که دانش و توانایی هایتان اجازه می داد، می توانید پیشروی کرده و خود را اهل عمل نشان دهید؛ اما زمانیکه شما کاری را انجام می دهید که در حیطه ی مهارت های فردیتان نمی گنجد، مجبور هستید زمان بیشتری را نسبت به کسی که در آن کار از توانایی و مهارت های بالایی برخوردار است، صرف کنید. با شناسایی نقاط ضعف و حوزه هایی که در آن مهارت ندارید، می توانید از تلف کردن وقت خود جلوگیری بعمل آورید.

اگر شما در انجام کاری مهارت ندارید، کسی را پیدا کنید که در انجام آن از مهارت های لازم را برخوردار باشد.


2- برخی از کارهای خاص هستند که نیاز به تخصص های بالا دارند و این امکان وجود ندارد که توسط پرسنلی که اندکی اموزش دیده اند به خوبی انجام پذیرند. به عنوان مثال کارهای گرافیکی (طراحی بروشور و کاتالوگ های بازاریابی و ... ). شاید بتوان این مسائل را به صورت داخلی و با کمک گرفتن از کارمندان خود شرکت انجام داد، و شاید با این کار از نظر مالی هزینه های کمتری را متقبل شوید، اما مطمئن باشید که از نظر کیفیت و زمان باید بهای سنگین تری را پرداخت نمایید. این روزها تکنولوژی امکان انجام رنج عمده ای از کارها را به ما داده است، اما این مطلب بدان معنا نیست که با بهره گیری از تکنولوژی صرف ما قادر هستیم کلیه ی امور تخصصی را بی عیب و نقص انجام دهیم.

تا زمانیکه دلایل قانع کننده و کافی برای انجام یک چنین کاری ندارید هیچ گاه کار متخصصینی که در بیرون هستند را خودتان انجام ندهید. مطمئن باشید که آنها خیلی بهتر و با کیفیت تر کار را به شما تحویل خواهند داد.


3- اگر هر بار که نیاز به یک "متخصص" پیدا کردید مجبور باشید که به دنبال آنها بروید، شاید این کار برایتان وقت گیر باشد. سعی کنید یک ارتباط مناسب با آنها برقرار کرده، کلیه نیازها و خواست های شرکت را با آنها در میان بگذارید و آنها را به طور کامل توجیه کنید. اگر با آنها قرارداد بلند مدت کاری می بندید هیچ گاه به دنبال پایین ترین قیمت نباشید. نشان دهید که به دنبال یک ارتباط طولانی مدت هستید و از این متخصص انتظار دارید که در وقت شما صرفه جویی کند نه آن را تلف کند.


4- زمانیکه نیاز مکرر به تخصص خاصی دارید، می توانید بر روی خدمه ی شرکت سرمایه گذاری کنید. به این منظور تعدادی از آنها را انتخاب کنید و برای گذراندان دوره های مختلف آموزشی به بیرون از شرکت بفرستید تا در آن رشته ی بخصوص تخصص کامل پیدا کنند. فقط کارمندان با دانش "خیلی خوب" هستند که می توانند پروژه های شما را با کیفیت بالا تحویلتان بدهند. این در حالی است که یک کارمند با سطح معلومات "معمولی" باید پیوسته از سوی افراد متخصص، پشتیبانی و حمایت شود که این امر به نوبه خود خیلی وقت گیر خواهد بود.


کنترل وقفه ها


افرادی که در کارها وقفه ایجاد می کنند، حال به چه صورت تلفنی و چه شخصاً، به هر حال وقت شما را تلف می کنند. نه تنها در طول زمانی که با آنها مشغول بحث هستید وقتتان گرفته می شود، بلکه پس از اتمام ارتباط، مجدداً باید زمانی را صرف کنید تا تمرکز از دست رفته تان را مجدداً بدست آورید.


چند تکنیک مدیریتی منحصر بفرد در مورد چگونگی از بین بردن و اداره ی مقتضی وقفه ها به شرح زیر می باشد:


1- زمانیکه برای قرارهای ملاقات خود برنامه ریزی می کنید (در داخل دفتر) آنها را به صورت گروهی در یک جای برنامه قرار دهید؛ اینطور نباشد که یکی از قرارهای ملاقاتتان صبح، یکی ظهر، و دیگری بعد از ظهر باشد. سعی کنید ویزیت ها پشت سر هم قرار بگیرند. این کار هم برنامه ی شما را منسجم تر می کند و هم به شما اجازه می دهد که با هر کسی به اندازه معین و کاملاً منطقی گفتگو نمایید. به منشی و یا مدیر جلسه وقت رسمی اتمام ملاقات را اعلام کنید و بگویید که تمایلی ندارید در حین جلسه کسی برایتان مزاحمت ایجاد نماید.


2- اگر شما دائماً با تماس های تلفنی گاه و بیگاه و ویزیت های بی موقع بمباران شوید، هر روز زمانی را در نظر بگیرید (زمان سکوت، زمان تمرکز) تا در کمال آرامش بتوانید بر روی پروژه های خاصی که در ذهن دارید کار کنید. کلیه کارکنان را نیز در جریان بگذارید و به آنها بگویید که این زمان برایتان ارزش زیادی دارد و هیچ کس نباید در طول این مدت برایتان مزاحمت ایجاد کند مگر در صورت بروز مسائل اورژانسی.


3- اگر کسی را استخدام کرده اید که پاسخگوی ویزیتورها و تماس های تلفنی باشد به او بگویید که چه کسانی را باید به داخل اتاق شما هدایت نماید و چه افرادی را به خارج راهنمایی کند. هیچ ضرورتی وجود ندارد که همه ی مراجعین را همان زمانی که آنها می خواهند ملاقات کنید.  باید در این مورد اعمال قدرت کرده و قرارهای ملاقات خود را اولویت بندی کنید.


4- هر روز زمان معینی را به جوابگویی تماس های تلفنی اختصاص دهید. اگر منشی استخدام کرده اید می توانید او را در جریان قرار دهید که چه زمانی به تماس های تلفنی پاسخ می دهید تا او بتواند طرف مقابل را نیز مطلع سازد.


سایر نکات مهم در زمینه ی مدیریت زمان


1- تنها زمانی به تماسهای تلفنی پاسخ دهید که مطمئن هستید طرف مقابل انتظار برگزاری یک جلسه ی بحث و گفتگوی طولانی تلفنی را ندارد. معمولاً قبل از نهار و یا پیش از اتمام ساعت اداری، زمان مناسبی برای انجام یک چنین کاری به شمار می رود. هنگامیکه با طرف مقابل تماس می گیرید می توانید بگویید: "من متوجه هستم که در حال حاضر برای صرف نهار تشریف می برید، اما می خواستم مطمئن شوم که با شما در مورد............. صحبت کرده ام."


2- برای قرارهای ملاقات خود یک زمان اتمام قطعی در نظر بگیرید. مسئول جلسه موظف است که این زمان را به کلیه ی حضار اعلام کند. با این روش کلیه شرکت کنندگان در جلسه محدودیت زمانی را در نظر گرفته و برنامه های خود را بر طبق آن تنظیم خواهند کرد. در مورد زمان اتمام جلسه کاملاً جدی باشید تا سایرین نیز متوجه این موضوع بشوند. مطمئن باشید که آنها هم مباحث مورد نظر خود را در همین بازه ی زمانی که شما در اختیارشان قرار داده اید، مطرح خواهند کرد .

دعا هایت را بنویس.....

 

 

دعا

 

 

 

نفس که مي کشم ، با من نفس مي کشد .قدم که برمي دارم، قدم برمي دارد.اما وقتی که می خوابم ، بيدار می ماند تا خوابهايم را تماشا کند.او مسئول آن است که خوابهايم را تعبير کند.او فرشته من است، همان موکل مهربان.اشک هايم را قطره قطره می نويسد.دعاهايم را يادداشت می کند.

رزوهايم را اندازه می گيرد و هر شب مساحت قلبم را حساب مي کند و وقتی که مي بيند دلتنگم ، پا در ميانی مي کند و کمی نور از خدا مي گيرد و در دلم مي ريزد،تا دلم کوچک و مچاله نشود.
به فرشته ام ميگويم:از اينجا تا آرزوهای من چقدر راه است؟من کی به ته رويلهايم ميرسم؟ميگويم:من از قضا و قدر واهمه دارم.من از تقدير ميترسم.از سرنوشتی که خدا برايم نوشته است.من فصل آينده را بلد نيستم.از صفحه های فردا بيخبرم.ميگويم:کاش قلم دست خودم بود....کاش خودم مينوشتم.....


فرشته ام به قلم سوگند مي خورد و آن را به من مي دهد و مي گويد:بنويس.هر چه را که مي خواهی... بنويس که دعاهايت همان سرنوشت توست.تقدير همان است که خودت پيشتر نوشته ای...
شب است و از هزار شب بهتر است.فرشته ها پايين آمده اند و تا پگاه درود است و سلام.قلم در دست من است و مي نويسم.مي دانم که تا پيش از طلوع آفتاب تقديرم را خدا به فرشته ها خواهد گفت.

عرفان نظر آهاری

 

فکر مثبت  یا فکر منفی؟

رامین

 

 
"فکر است که حال را خوب يا خراب مي کند "
 
علت ايجاد بسياري از  احساسات و گفتار و کردار ها " فکر " است . 
 
 براي برخورداري از حال بهتر لازم است براي فكر فيلتر بگذاريم :
 
به اين نحو كه ازورود افكار منفي و مايوس كننده ي غير منطقي
 
كه كاهنده اميد و انرژي است ممانعت به عمل آوريم . 
 
 البته ورود برخي افكار  به شكل غير ارادي صورت مي گيرد 
 
اما پرداختن به آنها كاملا ارادي و اختياري است  در چنين  مواردي بايد
 
 فورا  يك فكر مثبت و منطقي را جايگزين  كرده
 
و  مشغول به كار يا ورزش وتفريح و..شد .
 

خدایا چرا ما را آفریدی؟

ا

اگر آنان که از من روی برتافتند، می دانستند که چقدر مشتاق دیدارشان هستم، هر آینه از شوق جان می سپردند.

      " حدیث قدسی"

                                                                           

می خواهم در لذت و شادی و رضایت زندگی کنید.

می خواهم دست مهر و محبت بر سرتان بکشم.

می خواهم غرق نعمت هایم بشوید.

می خواهم وقتی اشتباه کردید ..................

.

.

ادامه نوشته

ما همسایه خدا بودیم

 

شاید دیگر مرا نشناسی، شاید مرا به یاد نیاوری. اما من تو را خوب می شناسم . ما همسایه شما بودیم و شما همسایه ما و همه مان همسایه ی خدا.

یادم می آید گاهی وقت ها می رفتی و زیر بال فرشته ها قایم می شدی . و من همه آسمان را دنبالت می گشتم ؛ تو می خندیدی و من پشت خنده هایت پیدایت می کردم.

خوب یادم هست که آن روزها عاشق آفتاب بودی . توی دستت همیشه قاچی از خورشید بود . نور از لای انگشتهای نازکت می چکید. راه که می رفتی ردی از روشنی روی کهکشان می ماند.

یادت می آید؟ گاهی شیطنت می کردیم و می رفتیم سراغ شیطان . تو گلی بهشتی به سمتش پرت می کردی  و او کفرش در می آمد. اما زورش به ما نمی رسید. فقط می گفت : همین که پایتان به زمین برسد، می دانم چطور از راه به درتان کنم.

تو ، شلوغ بودی ، آرام و قرار نداشتی . آسمان را روی سرت می گذاشتی و شب تا صبح از این ستاره به آن ستاره می پریدی و صبح که می شد در آغوش نور به خواب می رفتی.

اما همیشه خواب زمین را می دیدی . آرزویی رویاهای تور را قلقلک می داد. دلت می خواست به دنیا بیایی . و همیشه این را به خدا می گفتی. و آن قدر گفتی و گفتی تا خدا به دنیایت آورد . من هم همین کار را کردم ، بچه های دیگر هم ؛ ما به دنیا آمدیم و همه چیز تمام شد.

تو اسم مرا از یاد بردی و من اسم تو را ، ما دیگر نه همسایه هم بودیم و نه همسایه خدا . ما گم شدیم و خدا را گم کردیم .....

دوست من ، همبازی بهشتی ام ! نمی دانی چقدر دلم برایت تنگ شده . هنوز آخرین جمله خدا توی گوشم زنگ می زتند : از قلب کوچک تو تا من یک راه مستقیم است ، اگر گم شدی از این راه بیا.

بلند شو . از دلت شروع کن.

شاید دوباره همدیگر را پیدا کردیم.                                           

                                                                                       (عرفات نظر آهاری)

 

نکاتی درباره مدیریت پول جهت ثروتمند شدن

 

آدم های پولدار میانگین هوشی بالاتری نسبت به سایر افراد ندارند، اما انتخاب های آنها در مورد نحوه خرج کردن پول و صرف زمان با بقیه افراد فرق می کند. بر اساس نوشته های دکتر توماس استنلی در کتاب "ذهن میلیونر"، 5 "عامل موفقیت" وجود دارد که 80% از سرمایه داران بزرگ دنیا با آن موافق هستند و جزء اصلی ترین عوامل رسیدن به موفقیت به شمار می روند. دو نمونه از این عوامل به شرح زیر می باشند:

1- انضباط – کنترل فردی

2- سخت کوشی – بیش از سایرین

خوب به هر حال هیچ یک از این دو مورد کارهای جالبی به نظر نمی رسند و با برنامه های تبلیغاتی که شعار "با شرکت در مسابقه ما یک میلیون دلار می برید" همخوانی ندارند؛ اما به راستی تا کنون به این مطلب فکر کرده اید که چگونه می توانید پولدار شوید؟ البته منظور من پولدار شدن های یک شبه نیست، بلکه پولدار شدن از طریق برنامه ریزی می باشد. به خواندن ادامه دهید تا ببینید از همین امروز چه کارهایی میتوانید انجام دهید تا فردا پولدارتر شوید.

درس اول: داستان پولی خود را بازنویسی کنید

همه ما برای خود داستانی در مورد پول هایمان داریم که من به آن "نقشه پولها" میگویم. این درست همان راهی است که شما در ذهن برای خود خلق کرده و به صورت ناخودآگاه در زندگی آنرا دنبال می کنید. این نوع طرز تفکر می تواند شما را به پول نزدیک تر کرده و یا از آن دورتر کند. برای بیشتر ما که همیشه در طول زندگی خود عباراتی نظیر: "ما قدرت خرید آنرا نداریم" ، "من که پول چاپ نمی کنم" ، "هیچ کسی نیست که هم پولدار باشد و هم خوشحال" را از زبان اطرافیانمان می شنویم،  به این نتیجه می رسیم که پس انداز پول کار دشواری است؛ اما نباید با این طرز تفکر غلط برای خود محدودیت ایجاد کنید و میزان سپرده حسابتان همیشه زیر صفر باشد. باید نوعی بازبینی مجدد بر روی دخل و خرج خود داشته باشید. باید تمام تصورات غلط را در ذهن خود دور بریزید و خودتان را از نظر اقتصادی مستقل کنید.

نحوه تفکر خود بر روی پول و افراد پولدار را تغییر دهید. دکتر "هارو اکر" نویسنده کتاب: "اسرار ذهن میلیونر" معتقد است که باید به برخی چیزها اعتراف کنید.

حالا چرا اعتراف و نه اثبات؟

بر اساس فرهنگ لغت اعتراف یعنی: "پذیرفتن یک بیانیه و یا موقعیت با میل و رغبت باطنی"

بنابراین اگر در زندگی خود به دنبال موفقیت هستید، باید داستان پول های خود را بازبینی کرده و آن را از نو بازنویسی نمایید. شاید در نگاه اول این امر قدری دشوار به نظر برسد، ولی آیا می خواهید قدری کارهای دشوار انجام دهید و پولدار باشید و یا نه ترجیح می دهید راحت طلب و بی پول باشید؟

درس دوم: هوس پول خرج کردن را محدود کنید

بر اساس آمارهای بدست آمده، هر دانشجو در حدود دو میلیون ریال به صندوق های قرض الحسنه بدهکار است و این رقم پس از فارغ التحصیلی به 5 میلیون ریال نیز میرسد. از آنجایی که سود وام ها اغلب زیاد می باشد هر چقدر بیشتر در پس دادن آنها تعلل کنید، مجبور به پرداخت هزینه های بیشتری خواهید شد.

بهتر است تا آنجایی که می توانید بر روی باز پرداخت وام های خود تمرکز کنید و سعی کنید میزان سپرده کلی خود را تا آنجایی که می توانید افزایش دهید.

با این کار اعتبار خود را در بانک ها افزایش می دهید. اعتبار هم ربطی به میزان پول نقدی که در حساب خود خوابانده اید ندارد، به طور معمول، کمترین میزان پرداخت شما در هر ماه می تواند 4% از کل بدهیتان را در بر بگیرد. اگر قرار باشد 5 میلیون تومان را در 18 نوبت پرداخت کنید، می توان گفت که تقریباً با ماهی دویست هزار تومان به راحتی می توانید این کار را انجام دهید. شاید مدت زمان بسیار زیاد برای انجام دادن این کار احتیاج باشد، اما پس از اینکه حساب خود را تصفیه کردید، اعتبار بالایی نیز از آنتان خواهد شد و به هر حال میزان بازپرداخت هم زیاد نبوده و اصلاً متوجه هم نخواهید شد.


درس سوم: پس انداز کردن هر یک تومان

درس اول و دوم به راحتی به شما کمک می کنند که درس سوم را بتوانید به درستی انجام دهید. طبق ارزش های پولی و مالی می توان اظهار داشت که هر هزار تومانی که امروز پس انداز کنید، در آینده می تواند ارزش بسی بالاتری داشته باشد. اگر شما تصمیم جدی در پس انداز کردن پول هایتان گرفته اید، باید به خاطر داشته باشید که این شما هستید که باید به آنها بگویید که کجا بروند نه اینکه تعجب کنید که آنها خودشان کجا می روند! و اگر هم در حال حاضر برنامه ای برای سرمایه گذاری پول هایتان ندارید، بهتر است فعلاً یک حساب پس انداز موقتی باز کنید.

همچنان که شما به نحوه پس انداز پول هایتان فکر می کنید، باید به این نکته توجه داشته باشید که روزها، هفته ها و ماهها در حال سپری شدن است. پول شما می تواند در طول این مدت برایتان کار کرده و سود بسیار زیادی را عایدتان کند. حتی اگر 50 یا 100 هزار تومان هم دارید، اصلاً مهم نیست، تنها نکته مهم که باید به خاطر داشته باشید این است که تعلل بیش از اندازه به هیچ وجه جایز نمی باشد.

مردمان

باران

 

    تقوا=> تقرب=> تعزیز

 

هر وقت باران را دیدید و دلتان گرفت به حال بیابان دعایی بکنید.

 

دنیای عجیب

دنیای عجیبی است

آنان که دوستشان داریم دوستمان ندارند.

آنان که دوستمان دارند دوستشان نداریم.

آنانکه دوستمان دارند و دوستشان داریم پیشمان نیستند.

   دکتر علی شریعتی

 

برای افزایش اعتماد بنفس نیاز به تایید دیگران دارید؟

برای افزایش اعتماد بنفس نیاز به تایید دیگران دارید؟

یکی از عقاید متداول بین اکثر مردم این است که، اگر بقیه آدم ها تاییدتان نکنند، شما فردی بی ارزش هستید.

یکی از بزرگترین موانع برای افرادی که می خواهند اعتماد به نفسشان را بالا ببرند، نیاز مبرم آنها به تایید و تصدیق دیگران است. آنها احساس می کنند اگر کسی به آنها نگوید که چه کار محشری انجام داده اند یا چقدر عالی بوده اند، حتماً به اندازه ی کافی خوب نبوده اند. آنها به خودشان ایمان ندارند و نیاز دارند که کسی را پیدا کنند که آنها را باور داشته و تاییدشان کند.

مشکل اینجاست که وقتی به خودتان اعتماد داشته باشید، دیگر مهم نخواهد بود که بقیه در مورد شما چه نظری دارند و چه می گویند، چون مهمترین فرد خودتان هستید.

شما دائماً دنبال افراد بیشتر و بیشتری هستید که بگویند با ارزشید. این جستجو آنقدر ادامه پیدا می کند تا کسی را پیدا می کنید که دقیقاً نظر خودتان را در مورد شما داشته باشد؛ یعنی اعتقاد داشته باشد که شما فردی کاملاً شکست خورده و ناتوان هستید. بعد از این حتی اگر یک میلیون انسان هم شما را تایید کرده باشند، دیگر برایتان مهم نخواهد بود و فقط آن اظهار نظر منفی در ذهنتان خواهد ماند.

همه چیز در خودتان است

تاییدی که به آن نیاز دارید باید از جانب خودتان باشد و این فقط زمانی میسر خواهد شد که دست از جستجوی تایید دیگران بردارید و برای خوب کردن خودتان زمان بگذارید.

گاهی فقط هوشیاری از اعمال خودتان بهترین درمان برای شما خواهد بود. پس برای خودتان زمان گذاشته و و به بررسی احساساتتان بپردازید و ببینید که چرا و از کجا آمده اند. وقتی اینکار را انجام دادید، دیگر برای آن احساس خاص، نیازی به تایید دیگران نخواهید داشت.



آزادی

آن لحظه ای که ناگهان متوجه می شوید که دیگر نیازی به تایید دیگران ندارید برایتان غیرقابل باور خواهد بود. آرامشی غیرمنتظره در وجودتان ایجاد می شود که آن را سراسر لذت می کند. مثل این می ماند که ناگهان از یک کابوس بیدار شده اید و الان آزادید که فقط خودتان باشید. کل زندگیتان یکباره تغییر خواهد کرد. و می بینید که برای اولین بار در زندگیتان حس "راضی" و "خوشحال" بودن را درک می کنید.

اما چطور باید به جایی برسید که دیگر نیاز به تایید یا خوشامد دیگران نداشته باشید؟ شاید خودتان هم خبر نداشته باشید که کل زندگیتان تلاشتان بر این بوده است.

چطور تایید دیگران را جلب می کنید؟

خوب، اول باید بفهمید که چطور تایید دیگران را جلب می کنید. مثلاً:

آیا تا وقتیکه نفهمیده اید احساس دیگران درمورد نظراتتان چیست، درمورد چیزی نظر نمی دهید؟

آیا معمولاً بهانه هایتان برای بهتر نشان دادن خودتان است؟

آیا قبل از اینکه هر تصمیمی بگیرید، نظر همه را می پرسید؟

آیا خیلی نگران وضعیت لباس پوشیدن خود هستید؟

آیا فکر می کنید خیلی خجالتی هستید و نمی دانید که در جمع چه باید بگویید؟

آیا به کسی جواب منفی نمی دهید چون می ترسید که درمورد شما چه فکری بکنند؟

آیا دائماً در حال خوشنود کردن و راضی نگهداشتن دیگرانید؟

آیا خرید میکنید که بقیه فکر خوبی درمورد شما داشته باشند؟

آیا همه ی کارهایتان را فقط برای تحت تاثیر قرار دادن بقیه انجام می دهید؟


اینها چند راه متداولی است که احتمالاً برای جلب تایید دیگران از آن استفاده می کنید.


یک علامت مهم

علامت مهمی که نشان می دهد شما در جلب تایید دیگران هستید این است که دفعه بعدی که با کسی برخورد دارید ببینید آیا احساس پریشانی و اضطراب به شما دست می دهد و در عذابید؟ از خودتان بپرسید آیا این احساس برای جلب تایید و خوشامد دیگران است؟ لازم نیست این آدم حتماً کسی باشد که بشناسید، می تواند یک فرد کاملاً غریبه باشد.

وقتی کاری انجام می دهید یا حرفی می زنید که دیگران را خوشنود کنید یا آنها را تحت تاثیر قرار دهید یا بخواهید کنترشان کنید، احساسی توام با ترس، و درد خواهید داشت. پس اگر شما هم در برخورد با دیگران چنین احساسی را تجربه کردید، میتواند نشانه ی این باشد که خودتان را برای جلب آن تایید و تصدیقی که در خودتان نمیتوانید پیدا کنید، آزار می دهید.

وقتی فهمیدید که برای تحت تاثیر قرار دادن و راضی کردن دیگران چه می کرده اید، میتوانید بفهمید که کدام جنبه از شما نیاز به درمان و بهبودی دارد.

حتی متوجه می شوید که چقدر از آدم های اطراف شما هم برای جلب رضایت و خوشنودی دیگران خودشان را در چنین مخمسه هایی می اندازند. و شگفت زده خواهید شد که تنها نیستید.

منبع:مردمان

مناجات امروز

خدایا ! قدرتی ده تا از دریافتن معایب خود، مأیوس و از شناختن محاسن خود، مغرور نشویم.

ای محبوب بی نهایت یاورم باش، هر گاه افتادم، برخواستنم را فراموش نسازم.

ای قادر مطلق ! می خواهم یک فرد بهتر شوم، نه یک فرد مهم تر.

خداوندا ! بزرگ روح و کوچک نامم بنما، نه کوچک روح و بزرگ نامم.

کل کیهان، تبلوری از یک سرور بیکرانه است.

خداوندا ! قدرتم ده به فضیلت مهم تبدیل شوم، نه به شخصیت مهم، تا راه فضیلتم بماند و از آن راه بیابند، و نام شخصیتم نماند و از آن بت نسازند.

ای زیبا ازلی دلاراتر از من کیست که جز تو آراینده ام نیست؟ زیباتر از من کیست که نقاش رخسارم تویی.

خداوندا بسیاری می گویند: معنای این جهان کو؟! ما می گوئیم: جز معنا در این جهان کو؟!

خالق مهربانم ! طعم زنده بودنم را بچشان، که از بهشت شیرین تر است.

خداوندا ! ای کاش، این تحمل را می یافتم به جای تمام رنجیده ها، تنها من رنجیده می گشتم و سرورشان را افزون تر از سرور خود دوست می داشتم.

خداوندا ! به خودباختگان نام بلند ده و به خودساختگان گام بلند.

هر گاه که انسان تنها یک نیاز واحد در خود ببیند به بی نیازی می رسد، فقط باور کند که به خداوند یگانه و بی نیاز احتیاج دارد.

هر چیزی فانی می شود، به جز آن چیزی که به رنگ خداست، و هر رنگی فریب می دهد و به گمراهی می برد به جز رنگ خدا.

محبوبا ! مرا عاشق خوشبختی دیگران بنما. هیچ پاداشی از تو نمی خواهم، به جز عاشق شدن به خوشبختی دیگران.

برای تماشا کردن آسمان پر ستاره وقت بگذارید، و در کنار خانواده ی خود به تماشای آن بپردازید و یگانه خالق بی همتای آن را سپاس گوئید، آنگاه سخت به خود بنازید که شما نیز یکی از آفریده های آن نقاش ازلی هستید.

ای خدای من، ای جمال نامتناهی ! تو گفتی: با من سخن بگو: من گفتم: تو از بس زیبایی که من هیچ مجالی برای سخن گفتن ندارم.

نیایش امروز......

 

 

الهی ضعیفان را پناهی ؛ قاصدان را بر سر راهی ؛ مومنان را گواهی ؛ چه عزیز است آنکس که تو خواهی!

آنکس که ترا شناخت جان را چه کند ؟               فرزند وعیال وخانمان را چه کند ؟

دیوانه کنی ؛ هر دو جهانش بخشی                     دیوانه تو هر دو جهان را چه کند ؟

الهی هر که ترا شناسد ؛ کار او باریک وهر که ترا نشناسد ؛ راه او تاریک .

الهی از پیش خطر و از پس راهم نیست ؛ دستم گیر که جز تو پناهم نیست .

الهی توانائی ده که در راه نیفتیم و بینائی ده که در چاه نیفتیم .

الهی بر عجز خود آگاهم و بر بیچارگی خود گواهم ؛ خواست خواست توست ؛ من چه خواهم .

 

          الهی به قدر دانائی تو ؛ نادانم !!!!!!!

 مناجاتنامه خواجه عبدالله انصاری

 

۱۸روش الفبای پیشرفت و ترقی

                             

1- اعتراف کنید که می‌توانید.


2- باور کنید که می توانید بر مشکلات غلبه کنید.


۳- عاشقانه زندگی و نگاه کنید

4- جسارت به خرج دهید برای خطر کردن و عشق ورزیدن.


5- بیاموزید.


6- بجویید.


7- ببخشید و عطا کنید.


8- امیدوار باشید.


9- از نیروی تخیل خود استفاده کنید.


10- منفی فکر نکنید .


11- بر افکار منفی غلبه کنید.


12- بر مشکلات بخندید .


13- رویاها را به واقعیت تبدیل کنید.


14- مذاکره کنید .


15- چشم پوشی کنید .


16- پشتکار داشته باشید.


17- از گله و شکایت دست بردارید .


18- دوباره سازماندهی کنید.

 

ارزش زمان

 

پیامبر اکرم (ص):

                     "بر عمر خود ، بخیل تر از درهم و دینارت باش."  

                                                                          مکارم الاخلاق ص ۴۶۰

 

زمان با ارزش ترین منبعی است که در اختیار داریم. مهمترین وظیفه در زندگی آن است که بیشترین بهره را از این "زمان " ببریم.

  • ما نمیتوانیم سپری شدن زمان را متوقف کنیم .
  • آیا همان قدر که مراقب پولتان هستید ، درباره وقتتان نیز دقت میکنید؟

طبق تخمین به عمل آمده ۳۰ یا ۴۰ درصد از توان افراد در کار آزاد شده است . یعنی بیشتر افراد حداقل ۶۰ درصد از زندگیشان را حرام میکنند. بیشتر وقتها و انرژیها به هدر میروند. چون اهداف روشن ، برنامه ریزی ، اولویت گذاری و دورنگری وجود ندارد.

                                          مدیریت زمان ، لوتار جی سی ورت ص۵ و ۶

 

یکی از شرایط موفقیت انسان درک کردن قیمت و ارزش وقت است . اگر جوانی ثروت هنگفتی از پدر به ارث برده باشد و دیوانه وار اسراف کند همه متاسف میشوند و عاقبت شومش را حدس میزنند که بدختی ها و پشیمهانی هاست . ولی همین ما ،خود ما نسبت به سرمایه بزرگتر یعنی وقت و عمر همان معامله ای را میکنیم که آن جوان نسبت به مال و ثروت خود میکند و هیچ گونه متاثر نمیشویم.معمولا اشخاص تربیت یافته که از  خدا میترسند ، ممکن نیست ده شاهی مال کسی را بخورند  تلف کنند و اگر هم تلف کردند از مال خودشان جبران میکنند ولی همین اشخاص برای عمر دیگران حرمتی قائل نیستند و به خودشان حق میدهند به هر بهانه ای وقت دیگران را تلف کنند ، مثلا خلف وعده میکنند .........

                    حکمتها و اندرزها ، متفکر شهید استاد مرتضی مطهری ص ۵۸


حیرت کودکان

مانند كودكان به زندگي نگاه كن .يعني هميشه منتظر يك چيز جديد براي خنديدن باش  .نه مثل بزرگسال ها احساس كني همه راز و رمز زندگي را دريافتي و فقط تلاش كني تا احساسات تكراري قديمي را باز آ فريني كني.اگر مثل كودكان هميشه منتظر اجراي يك نمايش جديد و شور انگيز از سوي كاينات باشي هر لحظه  زندگي برايت تازه و هر مكاني نو و هر احساسي جديد و ماندگار خواهد بود.بايد حيرت كني تاشاد شوي و به آرزوهايت برسي

فرامين و نصايح خداوند در خصوص نجات مردم :

 

 

درسوره بقره و آيات :

 

آيه 45 – از خدا به صبر ونماز ياري جوئيد .

.

آيه 152- مرا ياد كنيد تا شما را ياد كنم وسپس شكر نعمت من به جاي آريد وكفران نعمت نكنيد

 

آيه 153- اي اهل ايمان ! در پيشرفت كار خود صبر ومقاومت پيشه كنيد وبه ذكر خدا و نماز توسل جوئيد كه خدا ياور صابران است .

 

آيه 177- در كار و زار وسختي ها ؛ صبور وشكيبا باشيد و به وقت رنج صبر پيشه كنيد .

 

آيه 155- البته شما را به سختي چون ترس وگرسنگي و نقصان اموال ونفوس و آفات زراعات بيازمائيم و بشارت ومژده آسايش از سختيها از آن صابران است .

آيه 215- به پدر ومادر و خويشاوندان ويتيمان وفقيران و رهگذران  ؛ انفاق ونيكوئي كنيد .

آيه 218- مومنان اميدوار و منتظر رحمت خدا باشند .

 

چند اصل موفقیتی......

 

 

همه ما می خواهیم که به موفقیت برسیم و مدارج آن را طی کنیم. این چیزی است که هر کسی می خواهد اما عده کمی حاضرمی شوند بهای آن را بپردازند. تنها چند اصل وجود   دارد که به افراد کمک می کند تا مراحل ترقی را آنچنان که شایسته آن هستند طی کنند :

 

  • موفقیت برای همه ما قابل دسترس است با این حال عده کمی آن را بدست می آورند.
  • موفقیت یک عادت است و درواقع رمزو رازی در خود ندارد.
  • موفقیت یک طرز تلقی است؛ یک پوستر که روی آن نوشته ایم : «من استحقاق داشتن تمام آن چیزها را دارم».  

 

موفقیت از سیستم باورهای شما آغاز می شود و سیستم باورهای شما از اینجا آغاز می شود که در مورد خودتان چگونه فکر می کنید. احترام به خود اولین و مهمترین کلید موفقیت است.  ابتدا لازم است یک تصویر شخصی مثبت از خود را بپذیرید. چیزی که شما درراه 

موفقیت به آن نیازدارید دردرجه اول خودتان هستید وبعد اطمینان، اعتماد، قوت قلب و جرأت .

در ابتدای سفرتان به سمت موفقیت، بخشیدن خودتان و سایرین بخاطر اشتباهات و شکست هایی که مرتکب شده اید قدم اول بشمار می رود. بخاطر داشته باشید که شما سایرین را به سمت خود جذب می کنید تنها و تنها بخاطر چیزی و کسی که واقعا ً هستید.

هنگامیکه شما انسان مثبتی هستید و درباره خودتان احساس خوبی دارید، افرادی با همین طرزفکر را سمت خودتان جذب می کنید و عکس آن نیز در مواردی صادق است که در فرایند اعتقادی و باورهایتان، نسبت به خود منفی باشید. چنانچه محبت و عشق را یک حساب بانکی فرض کنیم، این باورهای شماست که اعتبار و موجودی آن را تعیین می کند.

معمولا ً انسان ها چیزهایی از گذشته شان را به زمان حال می آورند و همین مسأله آنها را از داشتن یک بینش صحیح و شفاف نسبت به آینده نیز باز می دارد. بنابراین خوب است که یاد بگیریم خودی را که از گذشته با خود بهمراه آورده ایم بخشیده و بگذاریم به همان زمان بازگردد. 

 

  • موفقیت یک فرایند است نه یک تصویه حساب و یا دستمزدی که با گرفتن آن خودمان را از شر کارهای سخت و یا بدهی هایمان خلاص کنیم.

شما در آستانه دری که به سمت موفقیت باز می شود خیلی سریع متوجه خواهید شد که هیچ راه میان بری وجود ندارد. هیچ کدام از ما قادر نیستیم تمامی جزئیات زندگی خود را مدیریت کرده یا بر آنها مسلط شویم. اصرار بر این کار تنها به یأسمان خواهد انجامید. اما در عوض می توان چند اصل کلیدی که منجر به رشد شخصیتی سریع می گردد را مدیریت کرده و بر آنها تسلط یافت.

برای انجام این کار، شروع به فکر کردن می کنید اما نه بصورت تصاعدی بلکه بصورت نمایی! Think Big – Act Big (بزرگ فکر کنید – بزرگ عمل کنید) شما باید باورهای غیرمتعارفی داشته باشید تا نتایج غیرمتعارفی بدست آورید.

دراین حالت به یک برنامه ثابت و پایا نیاز دارید (چیزی که معدودی از افراد دارند).

 

منظور از طرح و نقشه، نوشتن و به ثبت رساندن چیزهایی است که مرئی هستند، پس می توانید در ذهنتان روی آنها دست گذاشته و جریان پیشرفت خود را در راه رسیدن به آن مونیتور کنید. احتیاج دارید که یک تصویر ذهنی موجز و شفاف از چیزی که قرار است بر فراز سفر بسوی موفقیت به آن برسید، داشته باشید. اهداف خود را دست یافتنی و واقعی و درعین حال به اندازه کافی بزرگ انتخاب کنید که برای دست یافتن به آن مجبور باشید دست خود را دراز کنید.

در کنار اهدافتان پیشنهاد می کنم یک طرح یا روش کار روزانه برای خود قائل شوید. چه تمام وقت کار می کنید و چه پاره وقت، دقیقا ً بنویسید که در ساعاتی که دراین کار برای تحقق تعهداتتان اختصاص خواهید داد چه کار    می خواهید بکنید. هیچگاه به خودتان بیش ازحد قول ندهید. نوشتن دقیق چیزهایی که از خودتان انتظار دارید کمک می کند تا خودتان را مسئول احساس کنید. هرشب، قبل از رفتن به رختخواب، به طرح روزانه خود نگاه کرده و از خود بپرسید امروز نسبت به خودتان چقدر متعهد بوده اید.

 

 یک Game Plan هفت روزه را طراحی کنید و آنرا برای جهار هفته متوالی (یک ماه) به اجرا درآوردید. این طرح کوتاه مدت به شما یاد می دهد که به یک طرح بلند مدت و ثابت برسید. تلاش پیوسته و ثابت در طول زمان همگام با رشد شخصی و شخصیتی، همانا نتایج مثبت پیوسته و ثابتی را خلق می کند.

 

فرایند موفقیت وقتی به وقوع می پیوندد که شما کارتان را بطور پیوسته و ثابت انجام دهید. گذشته خود را رها کنید، درباره خود مثبت فکر کنید و به مرور ارتباطات خود را ارتقاء دهید.

ذهن آدمي کارگاه توليد فکر است که از منبعي به نام ضمير ناخودآگاه سرچشمه مي‌گيرد. ضمير ناخودآگاه نمي‌تواند خوب را از بد و درست را از غلط تشخيص دهد ولي چنان قدرتي دارد که اگر از آن غافل شويم مي‌تواند سرنوشت ما را به دست گرفته و آن را به هر جايي که دوست دارد ببرد. در حقيقت نوع و کيفيت افکار و انديشه آدمي سازنده نوع و کيفيت زندگي اوست، انديشه زيبا و مثبت مي‌تواند بهشتي در زندگي انسان بسازد، همچنانکه انديشه منفي و ياس‌آور مي‌تواند جهنمي در زندگي او خلق کند. انسان‌ها همان خواهند شد که در انديشه آنند، بنابراين آينده هرکس در گرو چگونگي نگرش اوبه زندگي است.

موفق‌ترين انسان‌ها کساني هستند که توانسته‌اند در ذهن خود انديشه‌هاي مثبت داشته باشند.

آنان که مي‌پندارند" قادر نيستند "؛ در واقع مثبت‌نگري را کنار گذاشته و در جنبه‌هاي منفي وقايع تمرکز کرده‌اند.


همه هستي در درون شماست ؛ اگر ...

 

 

همه هستي در درون شماست به شرطي كه اين واقعيتها را باور كنيد:

 - شما رهبر اركستر سمفونيك افكار و احساسات خويش هستيد . اگر مسئوليت كامل اين اركستر را مي پذيريد, نبايد قدمهاي خود را با صداي طبل و شيپور ديگران ميزان كنيد؛ بلكه به نواهايي كه از باطن شما برمي خيزد و شما رهبري و هدايت آنها را داريد , گوش دل بسپاريد.

- زندگي شما را با اندوخته هاي مادي شما نمي سنجند ؛ ملاك سنجش , ميزان بخشش و ايثار شما و قدمهايي است كه براي بهبود زندگي ديگران بر مي داريد.

- رنج و عذاب ما زماني آغاز مي شود كه نتوانيم اوضاع و شرايط كنوني زندگي خود را بپذيريم . اين بدان معنا نيست كه شما خواسته هايي از خزانه پرنعمت آفرينش نداشته باشيد. فقط بايد الگوهايي را كه از حرص برمي خيزد را رها كنيد.

- زندگي ملال آور نيست , اما شماري از مردم كسالت را برمي گزينند. ملال انتخابي و اختياري است.

- براي بازگشت به دوران شادمانه كودكي هرگز دير نيست .

- احساس پشيماني دائم از اعمال نارواي گذشته واحساس نگراني از رويدادهاي احتمالي آينده از مخرب ترين احساسات منفي انسان به شمار مي رود.

- به هر كاري كه دست زديد , نياز به خداوند و خدمت به مردم را در نظر داشته باشيد.

- آنچه زنده را از مرده متمايز مي كند , رشد و بالندگي است. 

- بيشتر مردم كه همواره در تكاپوي به دست آوردن شادي و شادماني اند , آن را بيرون از خويش مي جويند.

- سرچشمه شادماني و رضايت خاطر در قلب و ذهن ماست كه از طريق انديشه به بيرون فرستاده مي شود.

- شما هرگز نخواهيد توانست دل همه را به دست آوريد. در حقيقت اگر نيمي از مردم از شما راضي باشند, كاري در خور تحسين انجام داده ايد.

- جايگاه امنيت درون انسان هاست . نور هدايتگر باطن انسان , در برخورد با موانع و تنگناها او را راهنمايي مي كند و از آشفتگي و ابهام و احساس نا امني مي رهاند.

- انسان بودن شما ربطي به جسمتان ندارد, اين عشق و خرد بيكران نهفته در اعماق وجود شماست كه از شما انسان مي سازد.

- در ذهن خود يك مهر بزرگ ” باطل شد “ را مجسم كنيد و آن را بر تمام نگرش ها و باورهايي كه شما را به شكست و ناكامي مي كشانند بزنيد , تا انديشه هاي توانمند به ذهنتان راه يابند و جريان زندگي شما را دگرگون كنند.

- رنج و محنت ريشه در حرص , تملك و نياز دارد.

- مراقبه , مكاشفه و اشراق به شما فرصت مي دهد تا حقيقت وجود خويش را كشف كنيد و بشناسيد و بر تصورات باطلي كه بين شما و خود راستين و شكوهمندتان فاصله انداخته , خط بطلان بكشيد.

- پرداختن به كاري كه به آن عشق مي ورزيد, اساسي ترين شرط گشايش دروازه فراوني نعمت در زندگي است.

- اگر از بخشودن ديگران عاجزيد , هنوز از اصول جاودان حيات و از مقام و منزلت خود در عالم هستي آگاهي نداريد.

- سلامت انديشه يك عادت است . همان گونه كه انديشه ناسالم نيز عادتي بيش نيست .

- اگر مي خواهيد در هركاري پيروزمند باشيد , بايد اين طرز فكر راكه شكست خوردن بازنده بودن است , از سر بدر كنيد.

- عفو نيرومندترين ابزاري است كه مي تواند شما را به منشا معنوي متصل كند.

- به جاي اين كه بگوئيد ” اين كار چه سودي براي من دارد” ذهن خود را براين نكته متمركز كنيد كه ” چگونه با انجام اين كار مي توانم به همنوعان خويش خدمت كنم. “

- راز نهان ورود به قلمرو هشياري برتر و ثمربخش بودن در زندگي آن است كه پيوسته يادگيرنده باشيم , نه ياد دهنده.

- براي انجام هر كار برجسته و موفقيت آميز , آرامش خيال , آشتي با خويش , اعتماد به نفس , انعطاف پذيري و چابكي و زيركي لازم است.

- ما ناگزير نيستيم كه خود را تحت سلطه هر نيروي خارج از وجود خويش قرار دهيم . عشق و خرد الهي كه در قلب ما آشيان دارد, همه آنچه را كه براي شاد زيستن بدان نياز داريم براي ما فراهم خواهد آورد. و بالاخره ؛

- مقصود غايي و نهايي زندگي, شناخت خداست.

 

* منبع : كتاب ” همه هستي در درون شماست “ نوشته : وين داير , ترجمه محمد رضا آل ياسين

 

 

هفت خصلت افراد موفق:

 

 

خصلت اول ، عشق:مردم در روابط خود خواهان عشق هستند. عشق به زندگي نيرو و معني مي بخشد.

 

خصلت دوم، ايمان :ايمان به فرمايش حضرت علي (ع) يعني اعتقادبه قلبي،  زبان و عمل به جوارح است كه اگر اين سه با هم تركيب شوند مهمترين رمز موفقيت،كه بعضي از آن به NLPيادكرده اند حاصل خواهد شد.

خصلت سوم، برنامه ريزي: فقط با برنامه ريزي است كه ميتوانيم هم از منابع استفاده كامل كنيم هم به اهدافمان برسيم.

 

خصلت چهارم،مشخص بودن ارزش ها : انساني كه داراي چهار چوب فكري و ارزشي مي باشد، از ديد انسان ها مورد توجه و تحسين خواهد بود.

 

خصلت پنجم ، انرژي:موفقيت هاي بزرگ را نمي توان از شور و انرژي جسمي  و روحي كه سبب مي شود تا ما از همه توان خود استفاده كنيم ، جدا كرد.

 

خصلت ششم ،جلب دوستي: افراد موفق قدرت فوق العاده اي در جلب دوستي ديگران دارند و ميتوانند با افرادي داراي  خصوصيات و اعتقادات گوناگون رابطه بر قرار كرده و ايجاد صميميت نمايند.

 

 

خصلت هفتم، تسلط به فن ارتباط:افراد موفق رمز موفقيت خود را در ايجاد ارتباط درست با خداوند متعال ،خود و ديگران ديده اند.

 

منبع: كتاب تكنولوژي و مهندسي فكر

دكتر محمد علي حقيقي

 

سخنی زیبا از امیر المومنین علی (ع)

 

 

اهلک الناس  اثنان خوف الفقر و طلب الفخر

دو چیز مردم را به هلاکت رسانده است:

 

وحشت و ترس از فقر و تمنای افتخارات موهوم!

 

درباره علل افزایش تجاوز ها سرقت ها و رشوه خواری ها دزدی ها و کم فروشی ها در اشکال مختلف و همچنین تلاش های بی رویه ازمندانه و چپاولگرانه جمع کثیری از مردم دقت کنیم می بینیم که دو عامل فوق اثر عمیقی در پیدایش این رویدادها دارند.

عده ای با داشتن همه چیز فقط به خاطر ترس از فقر و یا به قول خودشان برای تامین اینده دست به کار های خلاف می زنند و جمعی نیز آرامش زندگی و روح خود را فدای چشم و هم چشمی ها و جلب افتخارات موهون می کنند در حالی که اگر این دو صفت زشت را رها کنند به آسودگی زنندگی خواهند کرد.

تحف العقول کلمات قصار ش ۹۵

 

شب قدر را قدر بدانیم.........

شب قدر

انگار ديروز بود كه ماه مهماني خدا شروع شد. انگار ديروز بود كه در هاي رحمت خدا بازشد چقدر زود به اين شب ها نزديك شديم چقدر راحت از روزهاي تكرار نشدني ماه رمضان گذشتيم چقدر عادي باهاشون برخورد كرديم چقدر زود گذشت ما كه هنوز دستهامون خاليه ما كه هنوز قلب هامون پر گناهه ما كه هنوز از سفره ي عشق الهي چيزي بر نداشتيم. نكنه سفره برداشته بشه نكنه دست خالي بمونيم نكنه سال ديگه اينجا نباشيم نكنه خونه ي ما بشه صدها خروار خاك نكنه كسي جاي خالي ما يادش بره نكنه كوله بارمون از غفلت پر باشه ... !؟
شب هاي عشق آمد چطور بريم پيشواز شب هاي قدر. با چه چشمهايي بگريم چشم هايي كه اين همه مدت گناه كرده.چطور الغوث را تكرار كنيم با زباني كه خودش از گفته هايش شرم دارد چطور به خاطر دلمون بيدار بمونيم. دلي كه حالا شك داريم يه نقطه ي سفيد بين اين همه سياهي براش مونده باشه ... !؟ 
شب هاي قدر شروع شد. 3 شب. 3 شب كه تمام فرشته هاي خدا ماموريت دارن تا دل هاي شكسته رو بند بزنند 3 شب كه خدا در خونه اش رو باز كرده ..باز..باز..3 شب كه امضا مي شه پرونده ي سال قبلمون 3 شب كه نوشته مي شه سرنوشت و آينده مون... اگه شب هاي قدر به مهموني باشكوه خدا رفتي. اگه دلت لرزيد اگه از كرده ها و ناكرده هات پشيمون شدي اگه عاشق ميزبانت شدي ياد كسي بيفت كه دور سفره است و لياقت بهره بردن نداره

التماس دعا...

    

برگرفته ار وبلاگ گنج کویر

پیامک مذهبی........

 *امشب رحمت دوست جاریست، مانند رود، نه! مانند باران، اگر دلتان لرزید، بغضتان ترکید، کسی اینجا محتاج دعاست، اگر یادتان بود باران گرفت دعایی به حال من بیابان کنید.


 


*امشب سر مهربان نخلى خم شد،،، در كيسه نان بجاى خرما غم شد/ در كنج خرابه ها زنى شيون كرد ،،، همبازى كودكان كوفه كم شد..


 

*باشورحسينى وصلابت حسنى درسوگ علي می گرييم. دعايتان توشه ي بي برگي ما


*امشب تمام آينه ها راصدا كنيد. گاه اجابت است رو به سوي خداكنيد.
اي دوستان آبرودار در نزد حق، درنيمه شب قدرمرا هم دعا كنيد.


 

مارا به دعا کاش فراموش نسازند
رندان سحر خیز که صاحب نفسانند

 

 مردم دل بكن ياد خدا كن . خدا را وقت تنهايي صدا كن . در آن حالت كه اشكت مي چكد گرم . غنيمت دان و ما را هم دعا كن .

زندگي در رمضان

 

 

زندگی يعنی چکيدن همچو شمع از گرمی عشق ، زندگی يعنی لطافت گم شدن در نرمی عشق ، زندگی يعنی دويدن بی امان در وادی عشق ، رفتن و آخر رسيدن بر در آبادی عشق ، ميتوان هر لحظه هر جا عاشق و دلداه بودن ، پر غرور چون آبشاران بودن امّـا ساده بودن ، ميتوان اندوه شب را از نگاه صبح فهميد ، يا به وقت ريزش اشک شادی بگذشته را ديد ، ميتوان در گريه ابر با خيال غنچه خوش بود ، زايش آينده رادر هر خزانی ديد و آسود

 

حکایت  مرد خارکن و موسی

 
روزی موسی از بیابانی عبور می کرد .خارکنی او را دید و به او گفت : ای پیامبر خدا سال های زیادی به این کار مشغولم و دیگر خسته شده ام ، از خدای خود بخواه که به من کاری بهتر از این بدهد تا راحتتر روزی خود و خانواده ام ر ا فراهم آورم .موسی به مرد قول داد که از خدا برای آن مرد طلب کمک کند .

وقتی که این مسئله را به خداوند گفت ، خدا به او فرمود : که ای موسی برو به آن مرد بگو که خارکنی از سرش هم زیادی است . موسی در راه بازگشت باز هم آن مرد را دید .

اول نمی خواست بگوید که خدا به او چه گفته است و بهانه می آورد که نتوانستم با خدا بحث را مطرح کنم . اما اصرار زیاد مرد او را وادار کرد که حقیقت را بگوید . وقتی که حقیقت بر مرد آشکار شد مرد بسیار عصبانی شد و گفت : حالا که خدا این را می گوید من هم دست از این کار میکشم  و با خدا هم دیگر کاری ندارم. این را گفت و رفت .

آن مرد آن روز به خانه رفت و زن حامله ی خود را برداشت تا از آن مکان کوچ کنند و به جای دیگری بروند  شاید در آنجای دیگر زندگی بهتری داشته باشند .در راه درد زایمان زن او را آزار داد به طوری که انگار زمان زایمان او فرا رسیده بود .مرد با هزار بدیختی و بیچارگی کلبه خرابه ای در آن حوالی پیدا کرد تا زنش را به آن جا ببرد و او را زایمان کند .

در کلبه هنگامی که مشغول این طرف و آن طرف کردن زنش بود ناگهان دستش به چیزی خورد که توجه او را به خود جلب کرد . برگشت و دید که دستش به گوشه ی خمره ای خورده که در زیر خاک مدفون شده است . خمره را در آورد و درگوشه ای گذاشت و زایمان زنش را با موفقیت به پایان برد و در خمره را که باز کرد دید که خمره پر از سکه های طلاست .

سال ها گذشت و آن مرد دیگر با زن و بچه ی خود در شهری در حوالی آن بیابان که مشغول خارکنی بود زندگی بسیار مرفه و لذتبخشی را تجربه می کردند .

روزی موسی از آن شهر می گذشت که باز هم آن مرد را دید .تعجب کرد که چرا خدا می گفت که خارکنی از سر آن مرد هم زیادی است پس چگونه او اکنون دارای چنین زندگی مرفه و خوبی است. آن مرد تا موسی را دید به او گفت : موسی برو و به خدای خود بگو که من دیگر خارکن نیستم و زندگی خوبی دارم و احتیاجی هم به او ندارم و از او هم نمی خواهم که برای من راهی بگشاید .

موسی به نزد خدا رفت و از او دلیل این اتفاق را پرسید . و خداوند پاسخ داد : که ای موسی من این حرف را زدم تا آن مرد به خودش بیاید و راه خود را بیابد ، وگرنه آن آدمی که من می شناختم کسی نبود که دست از خارکنی بکشد .

 

آواي مناجات و ربنا نوازشگر روان روزه داران


 

براي بسياري ازماايرانيان لحظات افطاربا ربناي‌استاد شجريان معني مي‌شود و بدون آن گويا افطار كردن چيزي كم دارد

اين دهان بستي دهاني باز شد ... تا خورنده‌ي لقمه‌هاي راز شد .. لب فرو بند از طعام و از شراب ...سوي خوان آسماني كن شتاب ...گر تو اين انبان ز نان خالي كني ...پر ز گوهرهاي اجلالي كني
...طفل جان از شير شيطان باز كن ..بعد از آنش با ملك انباز كن ...چند خوردي چرب و شيرين از طعام ..امتحان كن چند روزي در صيام ..چند شبها خواب را گشتي اسير ..يك شبي بيدار شو دولت بگير


بيت‌هاي معروف مولانا كه به مناجات موسوم است با غروب آفتاب و ورود به اوقات شرعي هر سال در ماه ضيافت، نوازشگر جان و روان روزه داران است و هر سال‌اين آواي ملكوتي كه باصداي جانبخش استاد محمدرضا شجريان پخش مي‌شود مقدمه‌اي براي نيوشيدن نواي ملكوتي ربنا است.

آواي ملكوتي ربنا نيز روح نواز و جانبخش است و صداي زنگ انتظار است كه در گوش آدميان پژواك مي‌يابد و آنان را به لحظه موعود اذان نزديك مي‌كند و نويد بخش اوقات وصل روزه داران با خداي مهربان است.

توجه به عالم غير مادي از ويژگي‌هاي ماه مبارك رمضان است كه باعث نزديكي انسان به پروردگار مي‌شود و براي ايجاد اين ارتباط نوا و موسيقي روحبخش نيز يك راه است، بنابراين نياز به نواي خوش و هنر موسيقي اثر بخش در ماه رمضان بيشتر احساس مي‌شود.

با فرا رسيدن ماه رمضان حتي آنهايي كه اهل موسيقي و به خصوص آوازهاي روح نواز ايراني نيستند نيز رفاقتي صميمي و از عمق جان و پيوندي ناگسستني با نواي ربنا و مناجات مولوي قبل از افطار پيدا مي‌كنند كه نداي استاد محمدرضا شجريان برقراركننده اين ارتباط عارفانه است.

براي بسياري ازماايرانيان لحظات افطاربا ربناي‌استاد شجريان معني مي‌شود و بدون آن گويا افطار كردن چيزي كم دارد.

  • مناجات افشاری
  • ربنا شجريان
  • تواشيح
  • اذان مؤذن‌زاده اردبيلي
  • دعای افطار
  • دعای ماه رمضان

    منبع : rezas.blogso

  • بهترین شکل آرامش

     

    پادشاهي جايزه ي بزرگي براي هنرمندي گذاشت که بتواند به بهترين شکل ، آرامش را تصوير کند. نقاشان بسياري آثار خود را به قصر فرستادند.
      آن تابلو ها ، تصاويري بودند از جنگل به هنگام غروب ، رودهاي آرام ، کودکاني که در خاک مي دويدند ، رنگين کمان در آسمان ، و قطرات شبنم بر گلبرگ گل سرخ.
      پادشاه تمام تابلو ها را بررسي کرد ، اما سرانجام فقط دو اثر را انتخاب کرد.
    اولي ، تصوير درياچهء آرامي بود که کوههاي عظيم و آسمان آبي را در خود منعکس کرده بود. در جاي جايش مي شد ابرهاي کوچک و سفيد را ديد ، و اگر دقيق نگاه مي کردند ، در گوشه ء چپ درياچه ، خانه ء کوچکي قرار داشت  ، پنجره اش باز بود ، دود از دودکش آن بر مي خواست ، که نشان مي داد شام گرم و نرمي آماده است.
      تصوير دوم هم کوهها را نمايش مي داد . اما کوهها ناهموار بود ، قله ها تيز و دندانه اي بود. آسمان بالاي کوهها بطور بيرحمانه اي تاريک بود ، و ابرها آبستن آذرخش ، تگرگ و باران سيل آسا بود.
      اين تابلو هيچ با تابلو هاي ديگري که براي مسابقه فرستاده بودند ، هماهنگي نداشت. اما وقتي آدم با دقت به تابلو نگاه مي کرد ، در بريدگي صخره اي شوم ، جوجهء پرنده اي را مي ديد . آنجا ، در ميان غرش وحشيانه ء طوفان ، جوجه ء گنجشکي ، آرام نشسته بود.
      پادشاه درباريان را جمع کرد و اعلام کرد که برنده ء جايزه ء بهترين تصوير آرامش ، تابلو دوم است.بعد توضيح داد :
      " آرامش آن چيزي نيست که در مکاني بي سر و صدا ، بي مشکل ، بي کار سخت يافت مي شود ، چيزي است که مي گذارد در ميان شرايط سخت ، بماني و آرام باشي ."

     

    داستانک: دعای کشتی شکستگان..........

     
     
    يك كشتي در يك سفر دريايي در ميان طوفان در دريا شكست و غرق شد و تنها دو مرد توانستند نجات يابند و شنا كنان خود را به جزيره كوچكي برسانند. دو نجات يافته هيچ چاره اي به جز دعا كردن و كمك خواستن از خدا نداشتند. چون هر كدامشان ادعا مي كردند كه به خدا نزديك ترند و خدا دعايشان را زودتر استجاب مي كند، تصميم گرفتند كه جزيره را به 2 قسمت تقسيم كنند و هر كدام در قسمت متعلق به خودش دست به دعا بر دارد تا ببينند كدام زود تر به خواسته هايش مي رسد.
    نخستين چيزي كه هردو از خدا خواستند غذا بود. صبح روز بعد مرد اول ميوه اي را بالاي درختي در قسمت خودش ديد و با آن گرسنگي اش را بر طرف كرد.اما سرزمين مرد دوم هنوز خالي از هر گياه و نعمتي بود.ا
    هفته بعد دو جزيره نشين احساس تنهايي كردند.مرد اول دست به دعا برداشت و از خدا طلب همسر كرد. روز بعد كشتي ديگري شكست و غرق شد و تنها نجات يافته آن يك زن بود كه به طرف بخشي كه مرد اول قرار داشت شنا كرد. در سمت ديگر مرد دوم هنوز هيچ همراه و همدمي نداشت.
    بزودي مرد اول از خداوند طلب خانه، لباس و غذا بيشتري نمود. در روز بعد مثل اينكه جادو شده باشه همه چيزهايي كه خواسته بود به او داده شد. اما مرد دوم هنوز هيچ چيز نداشت
    .
    سرانجام مرد اول از خدا طلب يك كشتي نمود تا او و همسرش آن جزيره را ترك كنند. صبح روز بعد مرد يك كشتي كه در قسمت او در كناره جزيره لنگر انداخته بود پيدا كرد. مرد با همسرش سوار كشتي شد و تصميم گرفت جزيره را با مرد دوم كه تنها ساكن آن جزيره دور افتاده بود ترك كند.
    با خودش فكر مي كرد كه ديگري  شايسته دريافت نعمتهاي الهي نيست چرا كه هيچ كدام از درخواستهاي او از طرف پروردگار پاسخ داده نشده بود.
    هنگامي كه كشتي آماده ترك جزيره بود مرد اول ندايي از آسمان شنيد :
    "چرا همراه خود را در جزيره ترك مي كني؟"
    مرد اول پاسخ داد:
    "  نعمتها تنها براي خودم است چون كه من تنها كسي بودم كه براي آنها دعا و طلب كردم ، دعا هاي او مستجاب نشد و سزاوار هيچ كدام نيست "
    آن صدا سرزنش كنان ادامه داد :
    "تو اشتباه مي كني او تنها كسي بود كه من دعاهايش را مستجاب كردم وگرنه تو هيچكدام از نعمتهاي مرا دريافت
    نمي كردي"
    مرد پرسيد:
    " به من بگو كه او چه دعايي كرده كه من بايد بدهكارش باشم؟ "
    "او دعا كرد كه همه دعاهاي تو مستجاب شود"
    منبع : داستان های خواندنی

    از دست دادن..  ... ....  .....

    از دست دادن ....!

     

    اگر انسان چیزی را از دست بدهد ، نشان می دهد که درذهن نیمه هشیار

    او اعتقاد به از دست دادن وجود دارد ، به محض اینکه انسان این اعتقاد

    کاذب را از ذهن نیمه هشیار خود بزداید، آنچه را که از دست داده است یا

    همسنگ و معادل آن را به دست خواهد آورد.

     

    مثلا روزی زنی مداد نقره اش را گم کرد هرچه جستجو کرد نتوانست آن را

    پیدا بکند اما از دست دادن را نفی کرد و با تاکید گفت :

     

    در ذهن الهی از دست دادن وجود ندارد . پس من نمی توانم آن مداد را از دست

    بدهم .همان مداد یا همسنگ آن را بدست خواهم آورد.

     

    چند هفته ای گذشت تا اینکه روزی دوستی که مداد طلای زیبایی را با زنجیر به گردن

    آویخته بود ، به او رو کرد و پرسید : این مداد را می خواهی ؟ آن را از مغازه تیفانی

    خریده ام و پنجاه دلار بابت آن پرداخته ام .....!

     

    زن که حیران از کار خدا ، حتی فراموش کرده بود از دوستش تشکر کند

    گفت :

     

    خدایا ، به راستی که تو خیلی مهربانی . منظورت این است که آن مداد نقره در شان

    من نبود!

     

    انسان چیزی را از دست می دهد که حق الهی او نباشد و یا  آنقدر که باید و شاید

     عالی نباشد

     

     

     

     

    در ذهن الهی از دست دادن وجود ندارد . پس محال است چیزی را که حق من است
    از دست بدهم.آنچه از دست داده ام به من باز گردانده خواهد شد ، معادل یا همسنگ

    آن را باز خواهم ستاند.

     

    خرد لایتناهی هرگز دیر نمی کند و راه باز گرداندن را می داند.

     

    اسکاول شین

    طنز پاره........

    تعجب

    در حاشیه یکی از پارکهای بزرگ شهر
    در خیابان امیر آباد
     مجسمه ی مردی ست شاید از برنز یا فلز دیگر
     که روی یک صندلی سنگی نشسته است و به پارک نگاه می کند
     او بسیار طبیعی ست
     و کمی هم خسته
     او را طوری ساخته اند
     که خم به ابرو نمی آورد
    او را طوری ساخته اند
    که درد را حس نمی کند
     او را طوری ساخته اند
     که ظاهرا
    چیزی نمی شنود
     چیزی نمی بیند
     چیزی نمی گوید
     و هیچ آرزویی و غصه یی ندارد
     او را دقیقا برای کنار پارک خوشبخت ساخته اند
    در زمستان گذشته
    من با این مجسمه دوست شدم
    چرا که هر روز صبح زود برای ورزش به این پارک می رفتم
    چرا که می توانستم گهگاه چند کلمه یی با او درد دل کنم
    به رازداری او مطمئن بودم
    و او را به چشم سنگ صبور قصه ها نگاه می کردم
    من در زمستان گذشته
    بعد از اینکه با مجسمه دوست شدم
     هفت و شاید هم هشت روز با او درددل کردم
    فقط هفت یا هشت روز
    و در آخرین روزی که با او درددل کردم
    ناگهان ترکید
    با صدایی وحشتنک
    و من خیلی تعجب کردم
    البته نه برای اینکه مجسمه ترکید ....
    ***
    حالا چند جای مجسمه را وصله پینه کرده اند
    و به من هم گفته اند کنار آن مجسمه ننشینم
    یعنی نوشته اند : دست نزنید ‚ تازه تعمیر است
    من هنوز هم متعجبم
     و گمان می کنم
    تا روزی که بمیرم
    متعجب باقی بمانم
    البته نه برای اینکه مجسمه ترکید
     

    از کتاب در حد توانستن
    شعر گونه هایی از نادر ابراهیمی

    میلاد مبارک..........

     

     میلاد دوازدهمین مهر ولایت امام عصر حضرت  مهدی (ع) بر همه مسلمانان و مشتاقان ظهور آن حضرت مبارک باد.

                                                 

    چندین پیامک انتخابی نیمه شعبان  برگرفته از تبیان

     

     امشب ز كَرَم حق گُهرى داد به نرجس                                      وز برج ولايت قمرى داد به نرجس

      خوش باش كه حق بال و پرى داد به نرجس                               برخيز كه زيبا پسرى داد به نرجس

     

     بر منتظرين مژده بده منتظر آمد                                              از مهد بقا مهدى ثانى عشر آمد

     

     سپيده خواهد آمد                                                                 ياس نرگس خواهد آمد              

    گر تکاني بدهيم بر دلمان                                                         مهدي صاحب زمان، خواهد آمد

     

     كاش مي‌شد واژه‌ها را شست و انتظار را تفسير کرد ولي افسوس ...

     

    آقا جان! حيف نيست ماه شب چهارده پشت ابرهاي تيره و پاره پاره پنهان بماند؟ حيف نيست ديده را شوق وصال باشد ولي فروغ ديده نباشد؟!

     

     به اميد روزي که متن تمام پيامك‌ها يک جمله باشد و آن: مهدي آمد.

     

     کجايى اى هميشه پيدا از پس ابرهاى غيبت؟

     

     تو خواهى آمد و ياس‏ها و نيلوفرهاى «سركش‏» را به دعوت خواهى خواند و حضور تو تسلاى دل ياس‏هاى كبود خواهد بود.

     

     مهدي جان بيا و دنياى دل را به بوى خوش فطرت پر كن. دل‏هايى كه همواره در سرزمين نيمه شب تو را مى‏خوانند و به عشق تو در آسمان مكاشفه پرواز مى‏كنند.

     

    حضور نور .....   به  نقل از گنجینه نور


    در نيمه شعبان سال 255 هجري قمري تحولي شگرف در عالم خلقت روي داد


    و آخرين نور،از انوار بلند مرتبگان عالم وجود،از عرش خدا بر فرش زمين فرود آمد


     تا اين کره خاکي را مهبط فرشتگان و محل عروج صالحان کند.


    اين سفر عرشي،چهاردهمين سفري بود که با انجام آن سلسله سفرهاي اسماني به پايان رسيد


    و اين بار طاووس بهشت با همه زيبايي ها و شکوهي که داشت از بام عرش الهي پر کشيد


    و براي ماموريتي عظيم بر بام خانه آدميان نشست تا دامن زمين را جايگاه پرواز آنان سازد.


    اين نور الهي

    ه لحظه هاي تاريخ،انتظار او را مي کشيدند.


    اي ذخيره الهي!


    چه مقام رفيعي داري که پيامبر بزرگي چون موسي آن را از خدا طلب مي کند.


    گويا او آگاهي يافت که چگونه زمين را به ذکر و نور خدا آباد مي کني


     و چگونه احکام الهي را در همه جاي آن جاري مي سازي


    و قسط و عدل که آرزوي بر زمين مانده همه انسان هاي وارسته بوده است


    را در سراسر زمين تحقق مي بخشي؛از اين رو درخواست کرد که اين توفيق عظيم نصيب او شود.


     


     لقب مشهور او مهدي و القاب ديگر او:


    قائم           


                حجت          


                                منتظر               


                                                   خلف صالح                   


                                                                      صاحب الزمان 


    اما نام و کنيه او،نام و کنيه رسول خدا(ص) است.

    اسم پيامبر(ص)،محمد و کنيه او ابولقاسم است و همين نام و کنيه براي حضرت مهدي(عج) است