نیایش دکتر شریعتی

 

 

به نام خالق محبت

خدایا، به جامعه ام بیاموز که تنها راه به سوی تو، از زمین می گذرد، اما به من بیراهه های میان بر را نشان بده.

خدایا، به مذهبی ها بفهمان که آدم از خاک است ، بگو که: یک پدیده مادی نیز به همان ماده خدا را معنی می کند که یک پدیده غیبی، در دنیا همان اندازه خدا وجود دارد که در آخرت. و مذهب اگر پیش از مرگ به کار نیاید، پس از مرگ هم به هیچ کار نخواهد آمد.

خدایا، به من توفیق تلاش در شکست ، صبر در نومیدی ، رفتن بی همراه ، جهاد بی سلاح، کار بی پاداش، فداکاری در سکوت ، دین بی دنیا ، مذهب بی عوام ، عظمت بی نام ، خدمت بی نان، ایمان بی ریا ، خوبی بی نمود، گستاخی بی خامی ، مناعت بی غرور، عشق بی هوس ، تنهايي در انبوه جمعيت ، دوست داشتن بي آنكه دوست بداند ، روزي كن!

خدايا، مرا با ابتذال آرامش و خوشبختي مكشان ، اضطراب هاي بزرگ ، غم هاي ارجمند و حيرت هاي عظيم را به روحم عطا كن . لذت ها را به بندگان حقيرت ببخش و درد هاي عزيز به جانم ريز!

خدايا، انديشه و احساس مرا به حدي پايين مياور كه زرنگي هاي حقير و پستي هاي نكبت بار و پليد شبه آدم هاي اندك را متوجه شوم ، چه ، دوست مي دارم بزرگواري گول خور باشم تا ، همچون اينان ، كوچكواري گول زن!

 

جایگاه محبت در دین

                     مخمد

گرچه استفاده از قدرت، مى‏تواند ما را به هدف برساند، ولى بهره‏گيرى‏از «محبت‏» و «عشق‏» و ايجاد جاذبه و كشش قلبى، اهرمى قوى‏تر است وانگيزه‏هاى ماندگارترى ايجاد مى‏كند. در روايات نيز آمده است: «محبت ودوست داشتن برتر از ترس و بيم است.»

نوع رابطه ما با اهل بيت‏عليهم السلام، بر چه مبنايى است و بر چه مبنايى بايدباشد؟

آيا مثل رابطه ملت و حاكم و مردم و رهبر است؟

يا رابطه علمى ميان شاگرد و استاد؟

يا رابطه «محبت‏» و «مودت‏» و پيوند قلبى و درونى است، كه هم‏كارسازتر، و هم بادوامتر و ريشه‏دارتر است؟

خلل‏پذير بود هر بنا كه مى‏بينى مگر بناى محبت كه خالى از خلل است

قرآن كريم روى اين رابطه تاكيد دارد و «مودت اهل بيت‏عليهم السلام‏» را اجررسالت پيامبرصلى الله عليه وآله معرفى مى‏كند:

«قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى‏»

بگو: من بر انجام رسالت، از شما مزدى نمى‏خواهم، مگر دوستى ومحبت درباره نزديكانم.

در روايات متعددى «مودة فى القربى‏» به محبت و مودت اهل بيت وخاندان پيامبر تفسير شده است. بالاترين محبت هم محبتى است كه خدابه آن سفارش كرده باشد و صاحبان اين محبت را نيز دوست‏بدارد.

در روايات هم، مودت و ولايت، به عنوان يك «فرض الهى‏» و ملاك‏قبول اعمال و عبادات به حساب آمده است.

تولاى شما فرض خدايى است قبول و رد آن مرز جدايى است

هر آن كس را كه در دين رسول است ولايت، مهر و امضاى قبول است

ديانت‏بى شما كامل نگردد بجز با عشقتان دل، دل نگردد

اهل سنت هم طبق احاديثشان اين نكته را قبول دارند و در شعرشافعى چنين آمده است:

يا اهل بيت رسول الله حبكم فرض من الله فى القرآن انزله

كفاكم من عظيم القدر انكم من لم يصل عليكم لا صلاة له

اى خاندان پيامبر خدا! حب شما فريضه‏اى است‏خدايى كه خداوند درقرآن آورده است، براى افتخار بزرگ شما همين بس كه هر كس (در نماز)بر شما صلوات و درود نفرستد، نمازش درست نيست و نماز ندارد.

از آنجا كه اين پيوند درونى، هم بيمه كننده دوستدار اهل بيت در مقابل‏انحرافها و لغزشهاست، هم هدايتگر امت‏به سرچشمه زلال دين است،رسول خداصلى الله عليه وآله فرموده است كه مردم را دوستدار اهل بيت‏بار آوريد و برمبناى اين محبت، تربيت كنيد:

«ادبوا اولادكم على حبى و حب اهل بيتى والقرآن‏».

فرزندانتان را با محبت من و محبت‏خاندان من و محبت قرآن تربيت وتاديب كنيد.

امام صادق‏عليه السلام نيز فرموده است:

«رحم الله عبدا حببنا الى الناس ولم يبغضنا اليهم‏».

خدا رحمت كند كسى را كه ما را محبوب مردم سازد و ما را در نظر مردم‏مبغوض و منفور نسازد.

نيز از سخنان آن حضرت در توصيه به شيعه است:

«احبونا الى الناس و لا تبغضونا اليهم، جروا الينا كل مودة‏وادفعوا عنا كل قبيح‏».

ما را در نظر مردم محبوب سازيد و در نظرشان ما را منفور نگردانيد، هرمودت و دوستى را به طرف ما بكشيد و هر زشتى را از ما دور سازيد.

هر چه محبت و دلباختگى و ارتباط قلبى بيشتر باشد، تبعيت وهمرنگى وهمراهى و همدلى هم بيشتر خواهد شد.نقش عشق و محبت در ايجاد همسانى و همفكرى و همراهى و هم سويى بسيار عظيم است ومردم پيوسته از چهره‏هاى محبوبشان الگو و سرمشق مى‏گيرند. ايمان‏عاطفى به رهبرى حتى در اطاعت‏سياسى و اجتماعى هم تاثير مى‏گذارد و زمينه‏ساز تبعيتى عاشقانه مى‏شود، نه صرفا تشكيلاتى و رسمى.

از اين رو، ارتباط شيعه با اهل بيت را علاوه بر جنبه هاى اعتقادى برمبناى علمى و احاديث و منابع دينى، بايد عاطفى و روحى و احساسى قرارداد و«آگاهى عقلى»را با «عاطفه قلبى»در هم آميخت و عقل و عشق رابا هم پيوند زد.همچنانكه در آموزش هم، اگر معلم، بيش از رابطه علمى،رابطه قلبى و زمزمه محبت و مودت باشد «جمعه به مكتب آورد طفل گريزپاى را»، در ارتباطهاى ولايى با ائمه نيز دل، قلمرو فرمانروايى آنان‏مى‏گردد.

در اين صورت، ميان «شناخت‏»،«عشق‏» و «پيروى‏»، رابطه‏اى‏مستحكم پديد مى‏آيد و «معرفت‏»، محبت مى‏آورد و محبت، «ولايت وتبعيت‏». در حديثى رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله به اين سه عنصر و نقش آن در سعادت‏ انسان اشاره فرموده است:

«معرفة آل محمد برائة من‏النار و حب آل محمد جواز على‏الصراط والولاية لآل محمد امان من العذاب‏».

معرفت و شناخت آل محمد، برائت و نجات از دوزخ است و «محبت‏» آل‏محمد، جواز عبور از صراط است و «ولايت‏» نسبت‏به آل محمد، امان ازعذاب است.

اين رابطه را مى‏توان چنين ترسيم كرد:     معرفت محبت اطاعت.

در حديث امام صادق‏عليه السلام نيز آمده است:

«الحب فرع المعرفة‏».     محبت، فرع و شاخه شناخت است.

در سيره پيامبر اكرم نيز آمده است كه هر كس با او از روى معرفت وشناخت، رفاقت و نشست و برخاست مى‏كرد، محبت او در دلش مى‏افتاد.

اين نشان‏دهنده تاثير معرفت در پيدايش محبت است.

ايجاد محبت و عشق را بايد از مراحل ساده و بسيط و عاطفى شروع‏كرد و در مراحل بعدى با بصيرت و ناخت‏بيشتر، آن را تعميق داد، تا آنجاكه «حب‏»، جزء سرشت انسان گردد و «محبت اهل بيت‏»، جزء دين يك‏مسلمان و شيعه درآيد، امام صادق‏عليه السلام فرمود: «هل الدين الاالحب‏»؟ آيا دين جز محبت است؟ و امام باقرعليه السلام فرمود:

«الدين هوالحب والحب هوالدين‏».

دين همان محبت است و محبت همان دين است.

روشن است كه محبت راستين به عمل و تبعيت هم مى‏انجامد و ازعصيان و تخلف دور مى‏سازد.

براى اين كار، بايد زمينه‏هاى روحى و آمادگى‏هاى قبلى افراد را در نظرگرفت، وگرنه محبت اهل بيت‏به دلهاى غير مستعد و غير آماده ‏نمى‏چسبد،آنچنان كه كاشى به ديوار كاهگلى نمى‏چسبد. گاهى هم بايدموانع را زدود، همچنانكه در لحيم‏كارى، ابتدا با سنباده و مواد ديگر، چربيها، آلودگيها و جرمها را از محل مى‏زدايند، تا لحيم، بچسبد و جوش‏بخورد.

محبت و احتزام امام خمینی به همسر شان

 

به واقع احترام متقابل، اكسيري است كه زندگي خانوادگي را به كانون سعادت و كاميابي مبدل مي سازد.اگر ارتباط همسران و رفتار و گفتار آنان با احترام و تكريم شد، بهترين آموزشگاه ادب در خانه، اين دنياي كوچك، ايجاد خواهد شد و در اين آموزشگاه، فرزندان و انسانهاي فردا آموزش خواهند ديد. احترام امام به همسرشان چنان مشهود بود كه همه اهل خانه به گونهاي صحنههايي از آن را ترسيم كرده و در مورد رفتار كريمانه و احترامآميز امام بسيار سخن گفتهاند؛ از جمله دختر امام مي گويد:

"حضرت امام به من خيلي احترام ميگذاشتند و خيلي اهميت ميدادند. هيچ حرف بد يا زشتي به من نمي زدند... امام حتي دراوج عصبانيت هزگز بي احترامي و اسائه ادب نميكردند. هميشه در اتاق جاي بهتر را به من تعارف مي كردند."

به واقع احترام متقابل، اكسيري است كه زندگي خانوادگي را به كانون سعادت و كاميابي مبدل مي سازد.اگر ارتباط همسران و رفتار و گفتار آنان با احترام و تكريم باشد، بهترين آموزشگاه ادب در خانه، اين دنياي كوچك، ايجاد خواهد شد و در اين آموزشگاه، فرزندان و انسانهاي فردا آموزش خواهند ديد. احترام امام به همسرشان چنان مشهود بود كه همه اهل خانه به گونهاي صحنههايي از آن را ترسيم كرده و در مورد رفتار كريمانه و احترامآميز امام بسيار سخن گفتهاند؛ از جمله دختر امام مي گويد:

" برخورد حضرت امام با همسرشان در عين صميمت و محبت بسيار محترمانه بود. در تمام مسائل شخصي و خانوادگي نظر خانم محترم بود و ايشان هيچ گونه دخالتي در امور داخلي منزل نداشتند."

احترام به سليقه هاي يكديگر يكي از بهترين شيوه هاي ايجاد تفاهم در خانواده هاست. امام در زندگي خود از اين اخلاق نيكو بسيار استفاده مي كردند. در احاديث و روايات نوراني ائمه (ع) نيز بحث اكرام و احترام به همسر به عنوان يك اصل اساسي براي استحكام روابط خانوادگي مطرح شده است. امام صادق(ع) در اين زمينه مي فرمايد:

"مَن اَتَّخَذَ اِمرأة فـَليَكرمَها. هر كس زني بگيرد، بايد او را احترام كند.

و نيز پيامبر گرامي اسلامي مي فرمايد:

"... اخذتموهنّ علي امانات الله ...، شماها زنان را به عنوان امانات الهي گرفتيد."

پيامبر ميفرمايد:" آن قدر جبرئيل سفارش زنان را نمود، تا آنجا كه گمان كردم براي شوهر جايز نيست به زنش اف بگويد".

احترام زن در اسلام به گونهاي تأكيدي مطرح شده است.

" زن از نظر اسلام ميهمان محترمي است كه از جنبه احترام، ميهمان است و از جهت دخالت در امور زندگي، شريك صاحب خانه ( شوهر) و از نظر امور داخلي، مدير و سرپرست است."

در مورد مصاديق روايات ذكر شده با تأملي كوتاه در زندگاني امام مي بينيم چگونه اين احاديث شريف مورد توجه قرار گرفته و تطبيق با عترت، زندگي ايشان را نوراني كرده است. همسر امام آن گاه كه از احترام امام به خود سخن مي گويد، بيان مي كند:

" تا من نمي آمدم سرسفره، خوردن غذا را شروع نمي كردند. به بچه ها هم مي گفتند، صبر كنيد تا خانم بيايد."

در همين زمينه دختر بزرگ ايشان مي گويد:" اگر بگويم كه در طول شصت سال زندگي، زودتر از خانم دستشان توي سفره نرفت، دروغ نگفته ام. اگر بگويم كوچك ترين توقعي از ايشان نداشتند، دروغ نگفته ام. حتي مي توانم بگويم در طول شصت سال زندگي هيچ وقت يك ليوان آب هم از خانم نخواستند."

احترام فراواني كه امام براي همسر خويش قائل بودند، جزء روش و منش زندگي ايشان شده بود، به گونه اي كه حتي در تبعيد، آن جا كه همسرشان همراه ايشان نبود، همواره نسبت به وضع خانواده دغدغه خاطر داشتند. اين مطلب را از نامه هاي آن بزرگوار به فرزندانش مي توان دريافت. امام در نامه هايي به فرزند بزرگوارش، مصطفي، از تركيه (بورسا) چنين مي نويسد:

" لازم به تذكر نيست كه بايد با مادر و متعلقين با كمال مهرباني و عطوفت رفتار نماييد، مخصوصاً خدمت كنيد به مادر كه رضاي خداي تعالي در آن است."

ميزان علاقه امام به خانواده و به ويژه همسر بزرگوارشان، در نامهها و سخنان و پندهايي كه به فرزندان خويش داشتهاند، كاملاً مشخص و مشهود است.

علاقه امام به همسرشان تا آن جاست كه همسر ايشان مي گويد:

" احترام مرا نگه ميداشتند و حتي حاضر نبودند كه من در خانه كار كنم. هميشه ميگفتند: جارو نكن. و اگرميخواستم لب حوض روسري بچه را بشويم، ميآمدند و ميگفتند: بلند شو، تو نبايد بشويي. من پشت سرايشان اتاق را جارو ميكردم... يك روز وقتي ناهار تمام شد من نشستم لب حوض تا ظرف ها را بشويم. ايشان همين كه ديدند من دارم ظرف ها را مي شويم، به فريده، يكي از دخترها كه در منزل ما بود، گفتند: فريده! بدو، خانم دارد ظرف مي شويد حتي وقتي وارد اتاق مي شدم، به من نميگفتند كه در را پشت سرم ببندم."

با توجه به تعاليم و دستورهاي دين مبين اسلام در روايات و آيات، انجام امور خانه و به عبارت ديگر خانهداري، جزء وظايف واجب زن به شمار نميآيد؛ حتي شيردادن به فرزند نيز بر زنان واجب نيست. انجام كارهاي مربوط به خانه از سوي زن جنبه احسان و لطف دارد. اگر متون روايي را بررسي كنيم، مي بينيم خدمت زن در خانه مستحب است. چنان كه در"وسايل الشيعه" بابي به عنوان " باب استحباب خدمة المراة زوجها في البّيت" وجود دارد. در اين باب مي خوانيم:" زن صالحه از هزار مرد غير صالح بهتراست و هر زني به مدت هفت روز در خانه به همسرش خدمت كند، خدا هفت در از درهاي جهنم را بر او ببندد و هشت در از درهاي بهشت را بر او بگشايد و او از هر دري كه خواست، وارد شود"، پس گر چه امور خانه وظيفه زن نيست، ولي به قصد تقرب به خداوند متعال، وي در انجام آنها بايد كوشا بوده، با اخلاص، به امر خانه داري بپردازد.

در همين كتاب شريف آمده است:

" اگر بانويي با ظرف آبي همسرش را سيراب كند، به اندازه عبادت يك سال كه روزها روزه باشد و شب ها در حال عبادت، به او خير عطا مي شود."

اكنون كه دانستيم اسلام در مورد"زن" و وظايف او چه ديدگاهي دارد، به سيره عملي حضرت امام بر مي گرديم و مصداق بارز برخورد ديني و اسلامي را بررسي مي كنيم.

حضرت امام هرگز از همسر خويش توقعي نداشتند و انجام امور منزل را جزء وظايف ايشان نميدانستند و حتي از انجام برخي از امور خانه توسط همسر خود ممانعت كرده، به فرزندان خويش متذكر ميشدند، كارها را انجام دهند.

يكي از فرزندان امام مي گويد: " اگر روزي خانم غذا را تهيه ميكردند، هر چقدر هم كه بد ميشد، كسي حق اعتراض نداشت و امام از آن غذا تعريف ميكردند. خانم اگر كاري در خانه انجام ميدادند، حتي اگر استكاني را جا به جا ميكردند و ما نشسته بوديم، امام با ناراحتي به ما ميگفتند: شما نشستهايد و خانم كار ميكنند!".

يكي از نتايج مهم و ارزشمند احترام به ديگران، آموزش و تعليم اخلاق نيكو به ديگران و به ويژه كودكان است. آن گاه كه مرد در خانه به عنوان همسري وظيفه شناس همواره همسر خود را مورد احترام قرار داده، در مقابل فرزندان از زحمات وي سپاسگزاري كند و نيز زن، مقام همسر را در نظر داشته، با او محترمانه و مهربانانه برخورد كند، فرزندان آن ها نيز، اين سجيه اخلاقي را در زندگي خويش خواهند داشت.

 

       

در سخنان فرزندان امام اثر شگرف احترام و تكريم بسيار واضح و بارز است. فرزند امام مي گويد:" اگر ما دو سه نفري با هم نزد امام مي رفتيم و صحبت مي كرديم امام ميفرمودند:

چرا اين جا نشستهايد و مادرتان در آن حياط تنهاست؟ برويد پهلوي مادرتان صحبت كنيد".

ابراز علاقه و محبت به همسر كه نماد بارز آن در احترام به او ظهور ميكند، فرزندان را نسبت به عظمت مادر آگاه كرده، آنان نيز برخوردي كريمانه و محترمانه خواهند داشت. فرزند امام در جاي ديگر ميگويد:" ( امام ) هميشه خيلي به خانم احترام مي گذاشتند و خيلي به ايشان اظهار محبت و علاقه ميكردند و مقيد بودند اين اظهار محبت و علاقه را جلوي ما فرزندان علني كنند."

يكي ديگر از فرزندان امام ميگويد:

" يك روز من ايستاده بودم و دخترهايم نشسته بودند. ايشان ( امام) با ناراحتي گفتند:

بلند شويد، برويد، مادر شما جلوي شما ايستاده، چرا شما نشستهايد، بلند شويد از جايتان!"

احترام به مادر درمباني ديني ما بسيار مهم شمرده شده و بر آن تأكيد فراوان شده است؛ به همين دليل پيشوايان ديني و رهبران مذهبي ما اين نكات را در زندگي خود رعايت مي كردند. بر ماست كه به عنوان پيروان آنها دنباله روي شيوه و منش آنها باشيم و رفتار آنها را سرلوحهي زندگي خود قرار دهيم.

                محبت


آيا مي دانيد محبت كردن بهترين راه تربيت است؟

اين كه يك كودك چقدر تربيت پذير باشد، در درجه اول بستگي به اين دارد كه احساس كند چقدر مورد محبت قرار دارد و چقدر به عنوان يك انسان و عضو خانواده او را به حساب مي آورند.

تربيت، جزئي لاينفك ازهركاري است كه براي كودك و با كودك انجام مي دهيم. زماني وظيفه مادري را با تغذيه شيرمادر و شروع تدريجي غذاي كمكي و از شيرگرفتن به انجام رسانيده ايد ، اينك نوبت انجام سايرجنبه هاي مادري است. چنانچه وظايف مادري را تا به حال خوب به انجام رسانيده باشيد اينك نيز در حال تربيت كودك خود در موقعيت مطلوب هستيد

كودكان محتاج راهنمايي هستند

همچنان كه شيرخوار و كودك بزرگ تر مي شود محتاج آموزش راه رفتن درست، صحبت كردن و گاه اصلاح مي گردد تا بتواند راه و رسم زندگي را فراگيرد. اگر پايه و اساس احساس امنيت در شيرخوارگي ريخته شود و اگر والدين را افرادي مهربان، مؤدب و احترام كننده به ديگران ببيند، خودش هم همين كار را خواهد كرد ؛ زيرا تمايل دارد كه والدين از او راضي باشند. از طرفي بايد توجه داشته باشيم كه او كودك است و در حال رشد ؛ ناتواني هاي زيادي دارد ، درك او محدود است و تجربه اي نيز نيندوخته. لذا نبايد انتظارمان خارج از توان و درجه رشد و تكامل او باشد ولازم است او را به خاطر بي تجربه بودنش راهنمايي كنيم. بايد بفهميم كه چه وقت نمي فهمد و مشكل دارد و چه طور با او حرف بزنيم كه درك كند. ممكن است بارها لازم باشد كه تكرار كنيم و تذكر بدهيم. هميشه بايد از خود سؤال كنيم كه چه مي خواهيم بكنيم؟ و حس كنيم چگونه مي خواهيم اين كار را انجام دهيم. وقتي راه صحيحي را انتخاب كرديم نبايد يكباره تغيير جهت بدهيم . بايد طوري عمل كنيم كه او نيز دچار مشكل نشود. كودكان از شيرخوارگي به بعد نياز به راهنمايي توأم با محبت دارند. به اين معني كه بفهمند ظرفيت و توان آنها را در نظر داريم ، تحقيرشان نمي كنيم و ، آبرويشان را نمي بريم و با مهرباني آنها را راهنمايي مي كنيم.

       مخمد

 

اليزابت هورمن در مورد نيازهاي كودكان نوپا چنين مي نويسد:" ما فكر مي كنيم كه همه كودكان با مشاهده جلوه هاي انسانيت ؛ غمخواربودن و دوستي ، شفقت و احترام به ديگران و ... را مي آموزند. ولي هميشه اين طور نيست . بايد به آنها ياد داد، بايد حرف زد. نمي توان انتظار داشت كه با نگاه به ما ياد بگيرند. از طرفي چنانچه اشتباه كردند بايد به درستي راهنمايي شوند. بايد رفتار قابل قبول را به آنها تفهيم كنيم، انتظاراتي را كه از آنها داريم به شكلي كه قابل دسترسي باشند معين كنيم و هر زمان كه اشتباه كردند جلو آنها را بگيريم، بايد در نظر داشت همه اينها اقدام هاي لازم تربيتي هستند."

گاهي بايد جلو آنها را بگيريم. بايد هشيار باشيم كه به كسي آزار نرسانند، لوازم ديگران را برندارند، به آنچه در اختيار دارند صدمه نزنند. بايد تفاوت رفتار طبيعي كودك نوپا و كودكان كم سن و سال را از رفتاري كه حاكي از شلوغ كاري و از هم گسيختگي و غيرقابل كنترل بودن است، جدا كنيم. راهنمايي كردن يك كودك براي اين كه او را از يك راه اشتباه منصرف كنيم كارآساني نيست و اين وظيفه ماست كه وقت بگذاريم و با صحبت و رفتار خاص ، فكر يا راه او را اصلاح كنيم. ما به عنوان والدين، بهتر از ديگران فرزندمان را مي شناسيم و مي دانيم او لوس است و كارش درست يا غلط است. زيرا به او مهر ورزيده ايم و به شايستگي احترام كرده ايم . پس ما براي تربيت او و گذرانيدن او از مراحل مختلف و ياد دادن درست و غلط ، قوانين و ايجاد شخصيت، تواناتر از ديگران هستيم.

راهنمايي كردن توأم با دلسوزي و مهرباني، قدم مهمي از مراقبت كودكان به حساب مي آيد و به آنها كمك مي كند كه نسبت به افراد خانواده و جامعه مهربان بوده و افرادي قابل احترام و دوست داشتني باشند.

تغذيه با شير مادر اهميت فراواني دارد و آثار دائمي آن براي همه عمر باقي است. اين آموزش ها نيز مثل تغذيه با شير مادر منافع متعددي دارند كه براي همه عمر با فرزند ما همراه خواهند بود.

تربيت راهنمايي توأم با محبت است كه از طرف والدين نسبت به كودك اعمال مي شود. در اين فرآيند كودك ياد مي گيرد كه اعمال و رفتار صحيح را به دلايل واقعي و صحيح انجام دهد و به كودك كمك مي شود كه به فردي قابل اعتماد، خوش قلب و مهربان تبديل شده ، بتواند با اعتماد به نفس به زندگي وارد گردد و در كارش موفق باشد.

دكتر كمپبل توضيح مي دهد كه رفع نيازهاي عاطفي كودك نقش حياتي در تربيت او دارد. او مي گويد:" برآوردن نيازهاي عاطفي يك كودك و تربيت كردن توام با محبت( يعني صحبت كردن و توضيح دادن اين كه چرا بله و چرا نه) منجر به ايجاد پيوند عاطفي توام با مهر و محبت قوي و سالمي بين كودك و والدين مي شود. لذا هرگاه مسئله اي براي كودك پيش آيد والدين بايستي فكركنند كه كجا اشتباه كرده اند؟ چرا كودك متوجه نشده ؟ و همين جا و قبل از هر كار ديگري آن را اصلاح كنند. شايد كودك درست نفهميده است، بايد وقت گذاشت و همراه با محبت، مسئله را براي او بازگو كرد و توضيح داد. بايد توضيح داد كه مثلاً چرا نبايد اين كار را بكني. او مي فهمد و درك مي كند. اگر درك نكرد بايد وقت گذاشت تا بفهمد .

" اما در مورد اين كه تنبيه در كجاي اين تعريف قرار مي گيرد، اين محقق مي افزايد:" تربيت يعني آموختن به كودك كه چه راهي را برود و چه كاري بكند. تنبيه فقط يك جزء از تربيت است. هر چه كودكي بهتر تربيت شود و بهتر آموزش ببيند و با مقررات و رفتارهاي صحيح بيشتر آشنا شود، تنبيه كمتري لازم مي شود و اين كه يك كودك چقدر تربيت پذير باشد، در درجه اول بستگي به اين دارد كه احساس كند چقدر مورد محبت قرار دارد و چقدر به عنوان يك انسان و عضو خانواده، او را به حساب مي آورند. اگر كودك نداند كه مادر دوستش دارد ، در مقابل تنبيه طغيان مي كند ولي وقتي بداند دوستش دارند، مي داند كه او را مي خواهند. بنابراين بزرگترين وظيفه ما اين است كه كاري كنيم كه فرزندمان احساس كند دوستش داريم و به او احترام مي گذاريم."

در مجموع بايد پذيرفت كه تربيت واقعي را با تنبيه اشتباه نگيريم. تنبيه كردن باعث مي شود كه كودك كاري را متوقف كند، اما به احساسي كه در پس اين عمل نهفته است نگاه نمي كند و منجر به فراموش شدن درون كودك مي شود. وقتي به كودك نگوييد چرا با او صحبت نمي كنيد ، نمي فهمد چه اتفاقي افتاده است . كودكي كه رفتارش موجب تنبيه او شده به راحتي ، ولي به طور گول زننده كنترل مي شود. رفتارش رفتاري به ظاهر مطيعانه است اما ممكن است از روي ميل نباشد و اعتماد به نفس نيز نداشته باشد. ممكن است در ظاهر آرام و مطيع باشد ولي در درون ملتهب و مضطرب باشد. چنين كودكي به زودي طغيان مي كند و افسار گسيخته خواهد شد.

 


پيشرفت تحصيلي و خانواده

  • يكي از مسائل مورد توجه علماي تعليم و تربيت يافتن متغيرهاي مربوط به خانواده مي‌باشد كه به نحوي با پيشرفت تحصيلي در ارتباط است . از جمله متغيرهاي عمده‌اي كه در تحقيقات متعدد به آن اشاره نموده‌اند، طبقه اجتماعي خانواده مي‌باشد. عده‌اي از محققين نيز به نقش شيوه تربيت خانواده و فرآيند تعاملات بين اعضا اشاره مي‌كنند و اين متغير را در مقايسه با طبقه اجتماعي مهمتر قلمداد مي‌كنند. در تحقيق حاضر طبقه اجتماعي و شيوه تربيت بعنوان دومتغير عمده موثر در عملكرد تحصيلي درنظر گرفته شده و فرضيه‌هاي زير مورد آزمون قرار گرفت : 1- طبقه اجتماعي در مقايسه با شيوه تربيت خانواده، پيش‌بيني بهتري از عملكرد تحصيلي به دست مي‌دهد. 2- بين بعد تربيتي محبت در خانواده و پيشرفت تحصيلي رابطه مثبت وجود دارد. 3- بين بعد تربيتي كنترل در خانواده و پيشرفت تحصيلي رابطه مثبت وجود دارد. 4- دومتغير محبت و كنترل در خانواده تاثير تعاملي بر پيشرفت تحصيلي دارند. تعداد 238 دانش‌آموز كلاس اول متوسطه (120 دختر و 118 پسر) از طبقات اجتماعي مختلف انتخاب شدند و پرسشنامه محيط خانوادگي را كه شامل دوبعد محبت و كنترل بود تكميل كردند. برمبناي نمرات ميانگين در هربعد، آزمودنيها به چهار محيط خانوادگي تقسيم شدند : 1- محيط محبت كم - كنترل زياد، 2- محيط محبت كم - كنترل كم، 3- محيط محبت زياد - كنترل كم، و 4- محيط محبت زياد - كنترل زياد. براي آزمون فرضيه اول از روش آماري رگرسيون مركب استفاده شد و نتايج نشان داد طبقه اجتماعي خانواده در مقايسه با شيوه تربيت ، عامل پيش‌بيني مهمتري است ، و ارتباط قويتري با پيشرفت تحصيلي دارد. جهت آزمون سه فرضيه نهائي، از آناليز واريانس دو طرفه استفاده شد. نتايج حاصله نشان داد كه دانش‌آموزاني كه در خانواده محبت بيشتري دريافت مي‌كنند عملكرد تحصيلي بهتري دارند. بعلاوه والديني كه كنترل بيشتري بر كودكانشان اعمال مي‌كنند در مقايسه با خانواده‌هايي كه از كنترل كمتري استفاده مي‌كنند، فرزندان موفقتري در تحصيل دارند. همچنين يافته‌ها حاكي از آن بود كه تاثير تعاملي بين دو بعد محبت و كنترل، بر پيشرفت تحصيلي وجود ندارد.

رازهاي يك ازدواج شاد   

داشتن يك ازدواج شاد و رضايتمند فقط به خاطر اين‌كه شما يكديگر را دوست داريد محقق نمي‌شود.

 اگرچه دوست داشتن و عشق در يك ازدواج بسيار اهميت دارد گاهي آن به‌تنهايي كافي نيست و شما بايد در ازدواج روي ديگر روابط‌تان تلاش كنيد.

توجه دقيق و آشكار به احساسات يكديگر دو بعد عاطفي يك ازدواج شاد هستند. حتي بيشتر امور عادي و روزمره از قبيل درك مسئوليت‌هاي خانه و امور مالي مي‌توانند عواملي باشند كه در شادي و رضايت از ازدواج داخل مي‌شوند. درك اين امر ضروري است كه ازدواج يك رابطه چند وجهي است كه به منظور موفقيت آن نياز است همه ظرفيت‌هاي آن پرورش داده شود.

ميل به فداكاري اولين راز داشتن يك ازدواج شاد و خوشايند است. هر دو زوج در زندگي بايد آمادگي اين را داشته باشند كه گاهي خشنودي همسرشان را مقدم بر خشنودي خودشان قرار دهند. اگر هركدام از زوجين كاملاً خودمحور بوده و ميل به فداكاري نداشته باشند رنجش و خشمي در زندگي‌شان ايجاد خواهد شد. البته اين به معناي اين نيست كه فداكاري هميشه كارهاي بزرگ را در بر مي‌گيرد زيرا اكثر فداكاري‌ها مي‌تواند كارهاي كوچكي را شامل شود اما بايد به ياد داشت كه كوچك‌ترين فداكاري‌ها نيز ارزشمند هستند. مثلاً آماده كردن غذايي كه شما دوست نداريد اما مي‌دانيد كه همسرتان به آن علاقه‌مند است اين مي‌تواند يك فداكاري باشد چرا كه شما خشنودي همسرتان را بر رضايت خود ترجيح داده‌ايد.

اگرچه فداكاري‌ها جزء مهمي از زندگي شاد و رضايتمند است اما اين نيز مهم است كه شما گاهي اموري را انجام دهيد كه فقط براي خودتان است. اين عالي است كه علائق مشترك زيادي داشته باشيد اما اين نيز ضروري است كه شما بعضي از كارها را براي خودتان انجام دهيد. اين امري است كه هر دو همسر بايد آن را براي يكديگر بپذيرند.

 داشتن بعضي از فعاليت‌هاي جداگانه به شما فرصت اندكي مي‌دهد تا براي مدتي دور از همسرتان باشيد و اين دوري نيز فرصتي را به شما مي‌دهد تا جاي خالي آنها را احساس كنيد، به‌علاوه براي كنكاش خودتان مناسب بوده و از بي‌حوصلگي و يكنواختي در روابط جلوگيري مي‌كند.

راز ديگر براي يك ازدواج شاد حفظ صميميت و روابط محبت‌آميز است. حتي حركات كوچكي چون در آغوش گرفتن هم و گرفتن دست يكديگر فرصتي را براي ارتباط دوباره با همسرتان به دست مي‌دهد.مسائل مالي مي‌تواند موجب مقدار زيادي استرس در ازدواج شود لذا مهم است كه بيشتر از هميشه مراقب باشيد و اجازه ندهيد كه شرايط مالي‌تان ازدواج‌تان را تخريب كند.

ماني كه نگراني‌هاي مالي بالا مي‌رود مهم است كه مشكلات شرح داده شوند به خاطر اين‌كه هر دو زوج از آنچه كه در حال اتفاق افتادن است آگاه شده و براي فراهم كردن بودجه با يكديگر تلاش كنند. كار كردن با يكديگر روي اين‌گونه مسائل زوجين را مطمئن مي‌سازد كه در فرايند تصميم‌گيري مشاركت داشته‌اند چرا كه هر دو زوج به اين نگراني‌ها مربوط هستند.

شركت داشتن در مسئوليت‌هاي مربوط به خانه، راز ديگري است براي اين‌كه يك ازدواج شاد داشته باشيد. اگر هركدم از زوجين احساس كند و فكر كند كه مسئوليت‌هاي بيشتري را بر عهده دارد اين مي‌تواند منجر به ناراحتي و رنجش وي شود. سهيم شدن در اين مسئوليت‌ها نه‌تنها از رنجش و ناراحتي جلوگيري مي‌كند بلكه فرصتي را به زوجين مي‌دهد تا به عنوان يك تيم يا گروه كار كنند؛ امري كه پيوند و ارتباط‌شان را نيرومند مي‌سازد.

هركدام از زوجين نياز دارند تا نقش فعالي را در تكميل امور عادي خانه بر عهده داشته باشند و اگر احساس مي‌كنند كه بار بيشتري را بر دوش دارند به همسرشان اجازه دهند كه آن را بداند، اين تصور كه همسرم بايد هر آنچه را كه مي‌خواهم بداند تصور اشتباه و غيرمنطقي است.

زمزمه محبت

بي شك برزگداشت ياد كساني كه الفباي محبت را بر تخته سياه عالم نقش مي زنند تا به مهر و مهر ورزي جهان رنگ روشني گيرد و كلاغ جهل جايش را به بلبل دانش دهد ، كاريست سترگ.

من هم به نوبه خود ياد و نام تمام كساني كه جهت اعتلاي دانش و بينش فرزندان زادگاهم تلاش كردند از آن ملاهاي مكتبي تا آموزگاري كه با افروختن فانوس درس و دانش آموزي، پايه گذار اولين سواد آموزي دولتي در كوخرد شد تا معلمان برومند امروز كه از همين كهن ديار براي رهنمود فرزندان امروزي برخاسته اند ، گرامي مي دارم و بد نمي بينم كه توجه ارباب علم و ادب و دست اندر كاران تعليم و تربيت و خانواده هاي محترم كوخردي را به نكته مهمي جلب نمايم:

    از نخستين روزهايي كه تلنگر دانش نوين و علم آموزي امروزي در كوخرد زده شد ، سال هاي زيادي نمي گذرد. سال هايي كه نخستين روزهايش مطمئناً در خاطر پدران و مادران يا حتي برادران و خواهران ما مانده است. آيا به جا نيست براي برآورد بهترين سال هاي بهره وري ، سال هايي كه جوانان و نوجوانان موفقي را در خود پروانده اند انديشه كنيم تا براي بهره وري سال هاي در پيش، به نتيجه مطلوبي دست يابيم؟ ببينيم موفق ترين دانش آموزان دختر يا پسر در طي چه دوراني درس خوانده اند؟ موثرترين معلمانشان چه كساني بوده اند؟ انگيزه ايجاد شده براي ادامه تحصيل به چه عوامل بستگي داشته است؟

 من افرادي را سراغ دارم كه مشقت و رنج دوري از خانواده را تحمل كرده اند و در همان سال هاي آغازين دبيرستان در بدترين شرايط حتي بدون پنكه و كولر در بستك و بندر لنگه و بندر خمير درس خوانده اند و الان جزو موفق ترين و اثر گذارترين افراد اين كوخرد خودمان هستند. بي پرده بگويم كه ما فرزندانمان را به تن پروري عادت داده ايم. بچه هاي ما الگوي مناسب براي تلاش كردن ندارند. صدا و سيما كه به جز فيلم هاي اكشن و احساس برانگيز و عاطفه تحريك كن چيز ديگري ندارد.(شايد به همين دليل بعضي ها با ظهور اولين نشانه هاي بلوغ به فكر همسر يابي از طريق تلفن مي افتند!) پدر و مادر به اميد مدرسه نشسته است. مدرسه انتظار دارد كه دانش آموز با حداقل پايه اي از خانه اول به خانه دوم بيايد. مدرسه اولياء را دعوت مي كند. ولي نمي آيند و الا آخر....

 

نقش محبت درفرآیند یاددهی ویادگیری:

 

مي توان گفت ، هيچ ويژگي و مهارتي وجود ندارد که بچه‌ها براي پيشرفت در مدرسه به آن نياز نداشته باشند. برخي از اين ويژگي‌ها و مهارت‌ها عبارتند از : بهداشت خوب و سلامت جسماني ، بلوغ فکري و اجتماعي ، مهارت هاي زباني ، توانايي حل مسأله ، تفکر خلاق ، و اطلاعات عمومي درباره جهان .

در حالي که به فرزند خود کمک مي‌کنيد در هر يک از زمينه هاي ياد شده پيشرفت کند ، به خاطر داشته باشيد که :

 ميزان پيشرفت بچه‌ها متفاوت است.

 بعضي بچه‌ها در بعضي زمينه‌ها قوي ترند.

همچنين به خاطر داشته باشيد که آماده شدن براي مدرسه ، تا حدي به انتظارات مدرسه مورد نظر از دانش آموز بستگي دارد. ممکن است مدرسه اي بخواهد ، کودک در گوشه اي ساکت بنشيند و الفبا بياموزد و مدرسه ديگري انتظار داشته باشد ، دانش آموز با بچه هاي ديگر پيش برود.

به نظر مي‌رسد ، بچه هايي که مي‌توانند خود را با انتظارات مدرسه وفق دهند ، ازآمادگي بهتري برخوردارند. ممکن است شما دوست داشته باشيد از مدرسه فرزند خود ديدن کنيد و از انتظارات مدير و معلمان مدرسه اطلاع يابيد. و درباره اختلافات نظر خود با آن‌ها به بحث بپردازيد. هر چند مدرسه‌ها در برنامه هاي خود اولويت هاي متفاوتي دارند ، اما بسياري از مربيان درباره عواملي که در موفقيت دانش آموزان نقش به سزايي دارند ، هم عقيده اند

علت سرد شدن روابط و از دست رفتن صميميت‌ها در بين افراد جامعه چيست؟

 مهمترين پارامتري كه در يك جامعه باعث پايين آمدن شاخص‌هاي صميميت مي‌شود، عامل اقتصادي است. وقتي افراد يك جامعه امنيت شغلي و در نتيجه امنيت اقتصادي داشته باشند، مي‌توانند ارتباط‌هاي راحت‌تري را با هم داشته باشند و با اعتماد به نفس بيشتري با هم ارتباط برقرار كنند.

يكي از دلايل سرد شدن روابط و از دست رفتن صميميت‌ها، توسعه نيافتگي انسان‌ها و به نوعي عقب‌ماندگي انسان‌هاست. يكي از نكات مهم كه در بحث توسعه بايد در نظر داشته باشيم، توسعه انساني است. به اين معني كه همانطور كه جامعه عقب مانده داريم انسان عقب مانده هم داريم. انسان عقب مانده يعني انسان توسعه نيافته. يعني انساني كه با اطرافيان و جامعه مانند طلب‌كار برخورد مي‌كند. يعني انساني كه با ديگران گرم نمي‌گيرد و صميمانه برخورد نمي‌كند.

يكي از دلايل ديگر وجود اختلاف طبقاتي در حال حاضر در جامعه است. همين اختلاف باعث عدم درك متقابل افراد و دور شدن آنها از هم مي‌شود.

صميميت از دست رفته  :

گاهي احساس تنهايي آزارم مي‌ده؛ اين حس كه هيچ كسي نيست كه بتونم بهش اعتماد كنم. هيچ كسي نيست كه اينقدر باهاش صميمي باشم كه بتونم حرفهاي دلم‌و باهاش بزنم. نمي‌دونم چرا وقتي كم سن و سال بودم چيزهاي لذت بخش اطرافم خيلي زياد بودند. از حضور تو جمع هم سن و سالهام تو فاميل، مدرسه يا عالم همسايگي احساس خوبي بهم دست مي‌داد. فكر مي‌كردم چقدر تعداد كسايي كه مي‌تونم باهاشون بي‌دغدغه و بي‌ريا حرف بزنم زيادند. فضاهاي دوستانه بهم انرژي مثبت مي‌داد. اما حالا قضيه خيلي فرق كرده. ديگه كسي با  كسي گرم نمي‌گيره. ديگه از اون صميميت خبري نيست.

خيلي‌ها سرشان تو كار خودشان است و شايد بهتره بگيم‌ يه جورايي داريم زيست مي‌كنيم نه زندگي. خيلي‌از ما يه جورايي دچار روزمرگي شديم و يك سيكل بسته‌رو هر روز تكرار مي‌كنيم. زندگيا همش شده كار و كار و كار. روزهاي تعطيل بيشتر شده روزهاي تجديد قوا براي شروع كار تو هفته جديد. نه تنها خانواده‌ها با هم رفت و آمد ندارند، اعضاي خانواده هم خيلي كم همديگه‌رو مي‌بينند چه برسه به اينكه سر  يك سفره بنشينند و با هم غذا بخورند.

 تعداد كسايي كه مي‌دونند اسم همسايه‌هاشون چيه انگشت شمارند و اونهايي كه با همسايه‌هاشون رفت و آمد مي‌كنند، ناياب! رفت و آمدهاي فاميلي هم تبديل شدن به تماسهاي تلفني! تازه اگر مشغله‌ها اجازه بدن و دلخوريها امان!  هر چيزي كه قبلاً دسته‌جمعي بودنش باعث شادي و ايجاد صميميت مي‌شد حالا ديگه انفرادي برگزار مي‌شه!  حتي تفريح‌ها هم انفرادي شدند. نمي‌دونم داريم به كدوم سمت مي‌ريم. گاهي از فكر كردن به اين قضايا دلم مي‌گيره.

اين حرفها مي‌تواند حرف دل اكثريت ما باشد. اينكه تقريباً  در كل شبانه‌روز تنهاييم و تمامي كارهاي روزمره‌مان را تنها انجام مي‌دهيم. تنها غذا مي‌خوريم. تنها اوقات فراغتمان را مي‌گذرانيم. تنها تفريح مي‌كنيم و... در خانه حتي با حضور تمامي افراد خانواده، خيلي كم پيش مي‌آيد كه در يك زمان پاي يك سفره بنشينيم و در حين غذا خوردن، طعم حضور صميمانه يكديگر را نيز بچشيم. در زمان‌هايي نه چندان دور همين اعتقاد ساده كه همه بايد با هم سر يك سفره بنشينند و غذا بخورند، صميميت اعضاي خانواده را دو چندان مي‌كرد.

اما در حال حاضر نه اينكه فرصتي براي دور هم بودن نباشد، نه!، انگار حوصله‌اي نيست براي اينكه كارهايي كه امكان جمعي بودنشان هست، به صورت  گروهي انجام دهيم. كم‌رنگ شدن صميميت‌ها مي‌تواند علت‌هاي بسياري داشته باشد، علتهايي كه شايد به اين سادگيها به ذهنتان  نرسد، پس خواندن اين متن را ادامه دهيد تا ضمن ريشه‌يابي علتها و رفع آنها، شايد بتوانيد رنگ صميميت را دوباره به زندگي بازگردانيد.

آسيب‌شناسي ازدواج  

 

 

دلايل متفاوتي مي‌توانند باعث شوند تا بدون اين‌كه شناخت كافي نسبت به كسي پيدا كرده باشيد، با آن شخص رابطه‌اي را آغاز كنيد كه نهايتاً منجر به يك ازدواج نادرست گردد.

در ذيل به شش دليل نادرست براي ازدواج اشاره شده است. موارد ذكر شده را به دقت بخوانيد تا آمادگي كامل براي شركت در يك رابطه سالم را در خود بسنجيد.

 

1 - فشار (سن، خانواده، دوستان و...)

2 - تنهايي و استيصال

3 - بي‌توجهي به زندگي خود

4 - اجتناب از بزرگ شدن

5 - احساس گناه

6 - پر كردن خلأهاي احساسي و روحي

 

فشار

 

- آيا اغلب دوستان شما نامزد داشته و يا متأهل هستند و شما هنوز مجريد؟

- آيا بيش از سي سال سن داريد و هنوز ازدواج نكرده‌ايد؟

- آيا آخرين فرد خانواده هستيد كه هنوز ازدواج نكرده است؟

- آيا به‌تازگي طلاق گرفته‌ايد؟

 

اگر به هركدام از سؤال‌هاي فوق جواب مثبت داديد، احتمالاً راجع به فشار چيزهايي مي‌دانيد. فشار تأثيري است كه دوستان، خانواده و يا برنامه‌ريزي احساسي خودتان بر شما مي‌گذارند و اين پيام را به شما مي‌دهند كه «بايد با كسي ازدواج كنيد، در غير اين صورت حتماً مشكلي داريد.» اگر به دلايل بيروني و يا دروني احساس اجبار مي‌كنيد، ممكن است با كسي ازدواج كنيد كه در شرايط معمولي، هرگز او را انتخاب نمي‌كرديد.

 

فشار سني: اين نگرش كه «سن شما از حد مشخصي گذشته و هنوز با كسي ازدواج نكرده‌ايد، پس غيرطبيعي هستيد را فشار سني مي‌نامند. اين سن ممكن است كه از زمينه‌هاي خانوادگي شما، سن ازدواج خواهران و يا برادرانتان و يا از ذهنيت خودتان كه سن «بلوغ فكري» چه سني است، نشأت گرفته باشد.

 

فشار از ناحيه خانواده و دوستان: بعضي از مردم نسبت به عقايد خانواده و دوستان آسيب‌پذير بوده و اجازه مي‌دهند كه به اجبار روابطي را شروع كرده يا ادامه دهند كه آنها را خوشحال نمي‌كند. اگر خودباوري شما پايين است و يا بيش از حد تحت تأثير اعضاي خانواده‌تان هستيد، اين احتمال وجود دارد كه صرفاً به خاطر چيزهايي كه ديگران فكر مي‌كنند و نه بر طبق خواسته واقعي خود رابطه‌اي را شروع كنيد.

 

تنهايي و استيصال

 

همگي ما احساس تنهايي را تجربه كرده‌ايم؛ احساسي كه به ما احساس «خاص بودن» را مي‌دهد. برهه‌هايي از زندگي كه از لحاظ روحي، احساس تنهايي داشته‌ايم و مستأصل بوده‌ايم كه به كسي مهر بورزيم و اين مهم نبوده كه «چه كسي؟»؛ هر كسي.

 

همه ما اين موارد را كم و بيش تجربه كرده‌ايم اما متأسفانه چيزي كه در ابتدا اقدامي از سر تنهايي و براي نزديك شدن به انساني ديگر شروع مي‌شود مي‌تواند به رابطه‌اي پيچيده و دردآور تبديل شود ولي اگر مطمئن شويد كه خوشبختي فقط در گرو يك تصميم درست  است، سعي مي‌كنيد انتخابگرانه‌تر تصميم بگيريد و انتخاب‌هاي خود را صرف اين احساس گناه كه «زمانه سخت شده» پايين نمي‌آوريد.

 

عدم توجه به زندگي خود

 

آيا از روابط به منظور اجتناب از پرداختن به زندگي خود استفاده مي‌كنيد؟

جملات زير را بخوانيد و از خود بپرسيد كه آيا در مورد شما، چه در گذشته و چه در حال صدق مي‌كنند يا خير؟

 

- در بخش‌هاي زيادي از زندگي شخصي خودم، عملكرد مطلوبي را ندارم.

- برنامه‌ها، طرح‌ها و روياهايي دارم كه هنوز آنها را دنبال نكرده‌ام.

- وقتي كه روي برنامه‌اي كار مي‌كنم، تلفن، نيازهاي ديگران، موارد بي‌اهميت ديگر و... حواسم را پرت مي‌كنند.

- در مقايسه با خودم به‌مراتب ساده‌تر مي‌توانم به ديگران به منظور حل مشكلاتشان انگيزه بدهم.

 

اگر با برخي از جملات فوق ارتباط برقرار كرديد، اين احتمال وجود دارد كه از روابط به منظور اجتناب از پرداختن به زندگي خودتان استفاده مي‌كنيد، ممكن است چيزي كه آن را «دل‌مشغولي» به عشق مي‌پنداريد، همان «رويگرداني» وافر شما از خود و مسائلتان باشد.

 

چرا كه اگر مدام مشغول عشق ورزيدن به كسي باشيد و تمام وقت تلاش كنيد كه آنها را خوشحال كنيد و نيازهاي آنان را برآورده سازيد، ديگر وقتي نخواهيد داشت كه به نيازهاي خود بپردازيد و يا حتي روياهايتان را دريابيد.

 

بسياري از جوانان از اين رو به سمت ازدواج گرايش پيدا مي‌كنند كه از كمبود شور و شوق و بي‌هدفي در زندگي خود خسته شده‌اند و به‌جاي آن‌كه به درون خود نگاه كنند و دليل اين احساس را از درون خود جويا شوند، خود را درگير روابط عاطفي كرده و آن را هدف قرار مي‌دهند.

 

چنين روابطي هرگز سرانجامي نخواهد داشت از آن رو كه در چنين مواقعي، شما عاشق آن شخص نيستيد بلكه شيفته «سرگرمي» و «دل‌مشغولي» خود به رابطه‌تان هستيد و بعد از مدت كوتاهي، بار ديگر با خودتان تنها خواهيد شد.

 

اجتناب از بزرگ شدن

 

بسياري از مردم نه از روي آمادگي جهت قسمت كردن غناي زندگي خود با شخص ديگر، بلكه از اين رو رابطه‌اي را آغاز مي‌كنند كه مي‌خواهند از آنها حمايت و مواظبت شود. اين‌گونه افراد سعي مي‌كنند كه از بزرگ شدن اجتناب كنند، لذا كساني را براي خود انتخاب مي‌كنند كه نقش «پدر» و «مادر» را براي آنها بازي كنند.

 

اين روابط در جهت آموختن و رشد دو طرف نبوده، ‌بلكه بر مبناي وابستگي مي‌باشد. احتمال اين‌كه در چنين رابطه‌اي باشيد وجود دارد اگر:

 

- تفاوت سني زيادي بين شما و همسرتان وجود داشته باشد.

- تفاوت عمده‌اي بين موفقيت‌هاي شغلي شما و همسرتان وجود داشته باشد.

- تفاوت بزرگي بين سطح تجارب زندگي شما و همسرتان وجود داشته باشد.

- يكي از طرفين براي كمك و نصيحت به ديگري چشم دوخته باشد.

 

احساس گناه

 

- آيا فقط به اين خاطر كه به احساسات كسي لطمه نزنيد با او ازدواج كرده‌ايد؟

- آيا  فقط به اين خاطر كه دل كسي را نشكنيد، به رابطه با او بيش از آنچه كه بايد ادامه داده‌ايد؟

- آيا با كسي رابطه داشته‌ايد كه مي‌دانستيد بيش از آنچه شما به او علاقه داريد، او به شما علاقه‌مند است، اما آن‌قدر احساس  گناه مي‌كرديد كه نمي‌توانستيد رابطه را تمام كنيد؟

 

اگر به هركدام از سؤالات بالا پاسخ مثبت داديد، پس شما نيز به احساس گناه مبتلا هستيد. احساس گناه ممكن است انگيزه عجيبي براي شروع يك رابطه و يا ادامه آن به نظر برسد اما هميشه اتفاق مي‌افتد. شما به خود مي‌گوييد كه اين احساس همان عشق است در حالي كه چيزي جز همدردي يا در منتهي درجه آن «حس ترحم» نيست.

 

شما در اين‌گونه موقعيت‌هاي ازدواج، نه از آن رو كه مي‌خواهيد بلكه به اين خاطر كه از آنچه بعد از اتمام رابطه اتفاق خواهد افتاد، مي‌ترسيد، شما زنداني احساس گناه خود هستيد.

اگر در گذشته يا حال زنداني احساس گناه بوده يا هستيد و فقط به اين خاطر كه اگر كسي را ترك كنيد احساس گناه مي‌كنيد به جمله زير فكر كنيد.

 

وقتي كه از روي احساس گناه و نه از روي عشق تصميم مي‌گيريد كه با كسي باشيد به او و به خود نيز كم‌فروشي كرده‌ايد.

 

پركردن خلأهاي احساسي و روحي

 

يك ازدواج حقيقتاً سالم، حس قدرداني دو طرف درگير در رابطه را نسبت به شگفتي‌ها و رازهاي خلقت بالا مي‌برد و درهاي رشد و تعالي روحي آنها را مي‌گشايد همچنين به هركدام از اين دو شخص كمك مي‌كند كه زخم‌هاي دوران كودكي خود را التيام بخشيده و خودباوري آنها را از طريق احساس «دوست داشته شدن» و «پذيرفته شدن» از طرف شخص مقابل، بالا مي‌برد.

 

اما وقتي كه زندگي را با مقادير قابل توجهي خلأ احساسي و روحي شروع مي‌كنيد، براي خود و همسرتان درد و رنج به همراه خواهيد آورد.

 

در زير به دو مشكل اساسي ناشي از خلأ احساسي و روحي اشاره شده است:

 

1 - شما به منظور پركردن خلأهاي روحي خود و نه به خاطر اين‌كه فرد مناسبي يافته‌ايد، به روابط وارد مي‌شويد:

 

موقعي احساس خلأ روحي مي‌كنيد كه از درون به‌طور مدام احساس خالي بودن داريد. اين خالي بودن ممكن است در مراحل معتدل‌تر به مانند يك نگراني و يا تنش تجربه شود و در مراحل حادتر به درد، افسردگي و نااميدي تبديل گردد. به مانند حيواني كه از گرسنگي رو به مرگ است و هر چيزي را مي‌خورد تا از احساس شديد گرسنگي‌ رهايي يابد.

 

اين امكان نيز وجود دارد كه براي رهايي از درد تنهايي خود، به هر رابطه‌اي اعم از سالم يا ناسالم، با محبت و صميمي و يا خشونت‌آميز، ارضاكننده تن دردهيد. اين روابط ممكن است موقتاً احساس تنهايي شما را تعديل كند و بودن با آن شخص مدتي احساس رضايت به شما بدهد زيرا ديگر مجبور نخواهيد بود تنها باشيد.

 

كاملاً واضح است كه يك فرد در چنين شرايطي تا چه حد آسيب‌پذير است. در مواقعي كه فرد به دلايل نادرست با افراد نامناسب و روابط نامناسب درگير مي‌شود تنها پس از گذشتن دوران اوج رابطه است كه با ماهيت آن فرد روبه‌رو مي‌شود و چه دردناك است كه دريابيد نه‌تنها احساس خلأتان مرتفع نشده است بلكه حضور چنين شخصي، احساس خلأ و تنهايي‌تان را بيشتر نيز مي‌كند.

 

2 - انتظار داريد كه ازدواج برايتان رابطه‌اي باشد كه بتواند خلأ روحيتان را پر كند، در حالي كه خودتان بايد خودتان را سرشار از عشق و قدرت كنيد.

 

بسياري از مردم از اين موضوع شكايت دارند كه شريك زندگي‌شان به آنها احساس كامل بودن نمي‌دهد و اين‌كه رابطه بيش از اين، ارزش ادامه دادن را ندارد. اغلب اوقات اين شكايت كسي است كه خود احساس خالي بودن و عدم كمال مي‌كند.

 

چنين شخصي توقع دارد كه شريك زندگي، خلأ‌هاي احساسي و روحي‌اش را كه مدت طولاني و حتي قبل از شروع رابطه و ازدواج با خود حمل مي‌كرده، پر كند ولي شما با اين توقع تنها رابطه را خراب خواهيد كرد زيرا تنها شماييد كه مي‌توانيد اين جاهاي خالي را پر كنيد و خود را نجات دهيد.

 

اين معقول است كه از همسر خود انتظار داشته باشيد تا به‌ تنهايي شما اضافه نكند يا شما را در التيام زخم‌هايتان حمايت كند و به شما عشق بورزد و به شما بياموزد كه چگونه خود را دوست بداريد اما در نهايت اين شما هستيد كه بايد قهرمان خود باشيد.

 

نويسنده: لوئيز موريس

 ترجمه لادن نصيري:

 

مهرورزی در سيره امام موسی کاظم(ع)

مهرورزی در سيره امام موسی کاظم(ع):

امام كاظم (ع)عليه السلام مي فرمايد :
مهرورزي و دوستي با مردم ، نصف عقل است . *
از آنجا كه امام كاظم (ع) در يكي از سخت ترين دورانهاي مبارزه و دشوارترين اوقات تقيه و پنهانكاري مي زيسته است، ثبت ماجراها و داستانهاي ايشان و گذر از حصار ممنوعيتهاي رژيم حاكم و رسيدن به نسلهاي بعدي در حد خود يك معجزه به حساب مي آيد. بر ماست كه بر اين داستانهائي كه به دست ما رسيده استدلال كنيم اگر چه مي دانيم آنچه به دست ما رسيده قطره اي از معجزات و داستانهاي شگفت انگيز آن حضرت مي باشد.
عبادت و زهد امام
يكي از برجسته ترين نشانه هاي رهبران مكتبي، زهد و پارسايي و عبادت در درگاه خداست. روزگاري كه امام كاظم (ع) در آن مي زيست به " قرن طلايي" معروف بود. در آن هنگام كاخهاي فرمانروايان عباسي آكنده از ثروتهاي هنگفت و شاهد برپايي جشنهاي پرخرج و هزينه بود. برخي از اين صحنه ها را مي توان در كتاب داستانهاي هزار و يك شب خواند. در چنين روزگاري ابراهيم بن عبدالحميد مي گويد:
" به خانه امام كاظم (ع) رفتم. او به نماز ايستاده بود. در خانه اش چيزي نبود مگر منسوجي از برگهاي درخت خرما( يا جامه اي بسيار خشن) و شمشيري آويخته و يك قرآن . (1)
آن حضرت از شدت فروتني و تواضع در برابر خداوند و عبادت به درگاه او پياده به زيارت خانه خدا مي رفت و اگر مسافت 400 كيلومتري ميان مكه و مدينه و طبيعت صحراي عربستان را در نظر بگيريم آنگاه به نهايت تحمل و بردباري امام كاظم (ع)(ع) در برخورد با دشواريها در راه خداوند، پي خواهيم برد. "
علي بن جعفر گويد: با برادرم موسي بن جعفر و اهل و عيالش 4 بار پياده به حج رفتيم. يك بار آن حضرت در مدت 26 روز و بار ديگر 25 روز و سومين بار 24 روز و مرتبه چهارم 21 روز مسافت ميان مدينه و مكه را پياده طي كرد. (2)
درباره علاقه وافر آن حضرت به نماز كه نور چشم مؤمنان و ساعت ديدار دو دوست با يكديگر است، حديث زير چنين مي گويد:
" روايت شده است كه امام موسي بن جعفر (ع) نافله هاي شب را به جاي مي آورد و آنها را به نماز صبح متصل مي كرد و آنگاه تا طلوع آفتاب به تعقيبات مي پرداخت و سپس به سجده مي افتاد و تا نزديك زوال سر از سجده و ستايش خداوند بر نمي داشت. بسيار دعا مي كرد و پيوسته مي فرمود:
" اللهم اني اسألك الراحة عند الموت، و العفو عند الحساب". يكي ديگر از دعاهاي ايشان اين بود كه مي گفت:" عظم الذنب من عبدك فليحسن العفو من عندك".
از ترس خدا بسيار مي گريست تا آنجا كه محاسنش از اشك خيس مي شد. بيشتر از ديگر مردمان صله رحم به جاي مي آورد و فقراي مدينه را مورد تفقد قرار مي داد. (3)
درباره نحوه قرائت قرآن آن بزرگوار، حفص روايت كرده است كه : كسي را بر خويش بيمناك تر از موسي بن جعفر(ع) و اميدوارتر از او به مردم نديدم ، به حزن قرآن مي خواند و چنان تلاوت مي كرد كه گويي انساني را مخاطب قرار داده است. (4)
بخشش و كرم امام
با توكل بر خدا و يقين به او، پاداش نيكوكاران در پيشگاه الهي فزوني مي گيرد. اعتماد به اينكه خداوند روزي ده و نيرومند است، به مومن غنائي مي بخشد كه از فقر و تنگدستي نمي هراسد. امامان ما نمونه هائي والا در بخشش و كرم هستند. امام موسي بن جعفر (ع) با وجود سختي شرايط و اوضاعي كه در آن مي زيسته ، در جود و كرم شهره آفاق بوده است.
در اين باره از محمد بن عبدالله بكري روايت شده است كه گفت: در طلب وامي به مدينه در آمدم . اما( به مقصود خود نرسيدم) خسته شدم و با خود گفتم: اي كاش نزد ابوالحسن (ع) بروم و حال خود را براي او بازگو كنم. از اين رو به مزرعه آن حضرت رفتم و خدمت او رسيدم. آن حضرت به همراه غلامش به سوي من آمد همراه غلام ظرفي بود كه در آن مقداري گوشت غذا نيم پخته بود و جز آن چيز ديگري نداشتند ، امام مشغول خوردن شد و من نيز خوردم. سپس از حاجتم پرسيد و من ماجراي خود را براي او بازگفتم. پس آن حضرت به درون رفت و اندكي نگذشت كه به سوي من برون آمد و به غلامش گفت: برو. سپس دست خود را به طرف من دراز كرد و كيسه اي كه در آن 300 دينار بود، به من داد. آنگاه برخاست و رفت ، من نيز بر مركب خويش سوار شده بازگشتم.(5)
شجاعت و استقامت
امام كاظم (ع)با همان قدرت و اراده بزرگي كه پيامبران (ع) از آن برخوردار بودند، رسالت انبيا را بر دوش گرفت. او با تمام مظاهر طغيان استكبار و فساد ، تنها با اتكا بر پروردگار جهانيان به رويارويي برخاست.
هنگامي كه فضل بن ربيع نزد آن حضرت آمد عرض كرد:
اي ابو ابراهيم! خداوند تو را رحمت كند براي مجازات آماده شو، آن حضرت به وي فرمود: آيا "مالك دنيا و آخرت پشتيبان من نيست؟ امروز نمي توانيد به من آسيبي برسانيد، ان شاءالله."
همچنين هنگامي كه بر هارون الرشيد، اين فرمانرواي سركش و مغرور كه روزي با ابرها سخن مي گفت و به وسعت امپراتوري خويش مي نازيد و مي گفت: چه شرق و چه غرب، هر كجا كه بباري خراج تو را براي من مي آورند! وارد مي شود. هارون از آن حضرت مي پرسد: اين دنيا چيست؟ امام موسي بن جعفر (ع) به او پاسخ مي دهد: اين سراي فاسقان است و اين آيه را تلاوت فرمودند:
" سأصرف عن آياتي الذين يتكبرون في الارض بغير الحق و إن يروا كل آية لا يومنوا بها و إن يروا سبيل الرشد لا يتخذوه سبيلا و إن يروا سبيل الغي يتخذوه سبيلا ... ( اعراف/146)
" به زودي آن كسان را كه در روي زمين به ناحق تكبر كردند از آيات خويش بگردانم و اگر ايشان هر آيه اي را ببينند بدان ايمان نياورند و اگر راه راست ببينند آن را راه " خود" نگيرند و اگر راه گمراهي را ببينند، آن را راه " خود" مي گيرند..."
هارون پرسيد: دنيا خانه كيست؟ امام فرمود:
دنيا براي شيعيان ما يك فترة ( برهه) و براي ديگران فتنه است.
هارون پرسيد: چرا صاحب اين سرا( خدا) آن را پس نمي گيرد؟
امام (ع) فرمود: خداوند اين دنيا را آباد به بشر تحويل داد بنابراين آنرا جز به حالت آباد پس نمي گيرد.
هارون پرسيد: شيعيان تو كجايند؟ حضرت اين آيه را تلاوت فرمود:
" الم يكن الذين كفروا من اهل الكتاب و المشركين منفكين حتي تاتيهم البينة"( بينه/1)
" آن كساني كه كافر شدند از اهل كتاب و مشركان باز نايستند تا وقتي كه حجت پيدا برايشان بيايد."
هارون پرسيد: آيا ما كافريم؟ امام (ع) پاسخ داد: نه ... ولي چنان هستيد كه خداوند فرموده است:
" الذين بدلوا نعمت الله كفراً و أحلوا قومهم دار البوار"( ابراهيم /28)
" كساني كه نعمت خدا را به كفر مبدل كردند و قوم خود را به سراي تباهي فرود آوردند."
هارون با شنيدن اين پاسخ خشمگين شد و بر او سخت گرفت.
آن حضرت از زندان، جايي كه دژخيمان جنايتكار ِ هيأت حاكمه ، آن را احاطه كرده بودند، نامه اي به هارون نوشت و در آن فرمود:
" روزي از بلا و سختي بر من سپري نمي شود جز آنكه روزي از راحتي و رضا از تو سپري مي گردد تا آنكه تمام روزهاي ما دو نفر به روزي مي رسد كه پايان ناپذير است و اهل باطل در آن روز زيانمند شوند. "(7)
مرارت و شهادت امام عليه السلام
رنجها و غمهاي امام موسي بن جعفر عليهما السلام بعد از فاجعه كربلا، دردناكتر و شديدتر از ساير ائمه عليهما السلام بود. هارون الرشيد همواره در كمين ايشان بود، اما نمي توانست به آن حضرت آسيبي برساند. شايد او از ترس اينكه مبادا سپاهيانش در صف ياران آن حضرت در آيند، از فرستادن آنان براي دستگيري و شهيد كردن امام خودداري مي ورزيد . از اين رو بود هارون خود شخصاً به مدينه رفت تا امام كاظم عليه السلام را دستگير كند. نيروهاي مخصوص هارون به اضافه سپاهي از شعرا و علماي درباري و مشاوران، او را در اين سفر همراهي مي كردند و ميليونها درهم و دينار از اموالي كه از مردم به چپاول برده بود را با خود حمل مي كرد و به عنوان حق السكوت به اطرافيان خود دراين سفر بذل و بخشش مي نمود. و در اين ميان به رؤساي قبايل و بزرگان و چهره هاي سرشناس مخالف توجه و رسيدگي بيشتري نشان مي داد.
هارون الرشيد اين گونه عازم مدينه شد تا بزرگ ترين مخالف حكومت غاصبانه خويش را دستگير كند.
چگونگي برخورد هارون در مدينه
اول: هارون چند روزي نشست. مردم به ديدنش مي آمدند و او هم به آنها حاتم بخشي مي كرد تا آنجا كه شكم هاي برخي از مخالفان را كه مخالفت آنان با حكومت جنبه شخصي و براي رسيدن به منافع خاصي بود، سير كرد.
دوم: عده اي را مأموريت داد تا در شهرها بگردند و بر ضد مخالفان حكومت تبليغات به راه اندازند. او همچنين شاعران و مزدوران درباري را تشويق كرد كه در ستايش او شعر بسرايند و بر حركت محاربه با هارون فتوا دهند.
سوم: هارون قدرت خود را پيش ديدگان مردم مدينه به نمايش گذارد تا كسي انديشه مبارزه با او را در سر نپروراند.
چهارم: هنگامي كه همه شرايط براي هارون آماده شد، شخصاً به اجراي بند پاياني طرح توطئه گرانه خويش پرداخت. او به مسجد رسول خدا صلي الله عليه و آله رفت ؛ شايد حضوراو مصادف با فرا رسيدن وقت نماز بوده كه مردم و طبعاً امام موسي بن جعفر(ع) براي اداي نماز در مسجد حضور داشته اند.
هارون به سوي قبر پيامبر (ص) جلو آمد و گفت: السلام عليك يا رسول الله ! اي پسر عمو.
هارون در واقع مي خواست با اين كار ، شرعي بودن جانشيني خود را اثبات كند و آن را علتي درست براي زنداني كردن امام كاظم (ع)جلوه دهد.
اما امام اين فرصت را از او گرفت ، صفها را شكافت و به طرف قبر پيامبر(ص) آمد و به آن قبر شريف روي كرد و در ميان حيرت و خاموشي مردم بانگ برآورد:
السلام عليك يا رسول الله! السلام عليك يا جداه!
امام كاظم (ع)با اين بيان مي خواست بگويد: اي حاكم ستمگر اگر رسول خدا پسر عموي توست و تو مي خواهي بنابراين پيوند نسبي، شرعي بودن حكومت خود را اثبات كني بايد بداني كه من بدو نزديكترم و آن حضرت جد من است. بنابراين من از تو به جانشيني و خلافت آن بزرگوار شايسته ترم!
هارون مقصود امام را دريافت و در حالي كه مي كوشيد تصميم خود را براي دستگيري امام كاظم (ع)توجيه كند، گفت:
اي رسول خدا من از تو درباره كاري كه قصد انجام آن را دارم پوزش مي خواهم . من قصد دارم موسي بن جعفر را به زندان بيفكنم. چون او مي خواهد ميان امت تو اختلاف و تفرقه ايجاد كند و خون آنها را بريزد.
چون روز بعد فرارسيد، هارون ، فضل بن ربيع را مأمور دستگيري امام كاظم (ع)كرد. فضل بر آن حضرت كه در جايگاه رسول خدا (ص) به نماز ايستاده بود، درآمد و دستور داد او را دستگير كنند و زنداني نمايند. (8)
سپس دو محمل ترتيب داد كه اطراف آنها پوشيده بود. ايشان را در يكي از آنها جاي داد و آن دو محمل را روي استر بسته بر هر يك عده اي را گماشت. يكي را به طرف بصره و ديگري را به سوي كوفه روانه كرد تا بدينوسيله مردم ندانند امام را به كجا مي برند. امام كاظم (ع)(ع) در هودجي بود كه به سمت بصره مي رفت. هارون به فرستاده خود دستورداد كه آن حضرت را به عيسي بن جعفر منصور كه والي وي در بصره بود، تسليم كند. عيسي يك سال آن حضرت را نزد خود زنداني كرد ؛ سپس نامه اي به هارون نوشت كه موسي بن جعفر را از من بگير و به هركه مي خواهي بسپار و گرنه من او را آزاد خواهم كرد.
من بسيار كوشيدم تا دليلي و بهانه اي براي دستگيري او پيدا كنم، اما نتوانستم ، حتي من گوش دادم تا ببينيم كه آيا او در دعاهاي خود بر من يا تو نفرين مي فرستد، اما ديدم كه او فقط براي خودش دعا مي كند و از خداوند رحمت و مغفرت مي طلبد!
هارون پس از دريافت اين نامه، كسي را براي تحويل گرفتن امام موسي الكاظم (ع) روانه بصره كرد و او را روزگاري دراز در بغداد، نزد فضل بن ربيع، زنداني كرد. هارون خواست به دست فضل ، آن امام (ع) را به شهادت برساند، اما فضل از اجراي خواسته هارون خودداري ورزيد، در نتيجه هارون دستور داد كه آن حضرت را به فضل بن يحيي تسليم كند و از فضل خواست تا كار امام را يكسره سازد، اما فضل هم زيربار اين فرمان نرفت. از طرفي به هارون كه در آن هنگام در "رقه" بود، خبر رسيد كه امام موسي كاظم (ع)در خانه فضل به خوشي و آسودگي روزگار مي گذراند. از اين رو هارون" مسرور" خادم را با نامه هائي روانه بغداد كرد و به وي دستور داد كه يكسره به خانه فضل بن يحيي در آيد و درباره وضع آن حضرت تحقيق كند و چنانچه وضع را همانگونه ديد كه به وي خبر داده اند ، نامه اي را به عباس بن محمد بسپارد و به او امر كند تا آنرا به اجرا گذارد و نامه ديگري به سندي بن شاهك بدهد و به او بگويد كه فرمان عباس بن محمد را به جاي آورد. (9)
اين ماجرا را از اينجا به بعد از يكي از روايات تاريخي پي مي گيريم:
اين خبر به گوش يحيي بن خالد( پدر فضل) رسيد. او بي درنگ سوار بر مركب خويش شد و نزد هارون آمد و از دري جز آن در كه معمولاً مردم از آن وارد قصر مي شدند، پيش هارون رفت و بدون آنكه هارون متوجه شود از پشت سر او داخل شد و گفت: اميرالمؤمنين به سخنان من گوش فرا ده. هاورن هراسان به وي گوش سپرد. يحيي گفت: فضل جوان است، اما من نقشه تو را عملي مي كنم.
چهره هارون از شنيدن اين سخن از هم شكفت و به مردم روي كرد و گفت: فضل مرا در كاري نافرماني كرد و من او را لعنت فرستادم ، اينك او توبه كرده وبه فرمان من در آمده است پس شما هم او را دوست بداريد.
حاضران گفتند: ما هر كس را كه تو دوست بداري دوست مي داريم و هر كس را كه دشمن بخواني ما نيزاو را دشمن مي خوانيم!! و اينك فضل را دوست داريم.
يحيي بن خالد از نزد هارون بيرون آمد و شخصاً با نامه اي به بغداد رفت. مردم از ورود ناگهاني يحيي شگفت زده شدند. شايعاتي درباره ورود ناگهاني يحيي گفته مي شد، اما يحيي چنين وانمود كرد كه براي سروسامان دادن به وضع شهر و رسيدگي به عملكرد كارگزاران به بغداد آمده و چند روزي نيز به اين امور پرداخت. آنگاه سندي بن شاهك را خواست و دستور قتل آن حضرت را به او ابلاغ كرد. سندي فرمان او را به جاي آورد.
امام موسي كاظم (ع)هنگام فرا رسيدن وفات خويش از سندي بن شاهك خواست . غلام او را كه در خانه عباس بن محمد بود، بر بالين وي حاضر كند. سندي گويد: از آن حضرت خواستم به من اجازه دهد كه از مال خود او را كفن كنم، اما او نپذيرفت و در پاسخ من فرمود: ما خانداني هستيم كه مهريه زنانمان و مخارج نخستين سفر حجمان و كفن مردگانمان همه از مال پاك خود ماست و كفن من نيز نزد من حاضر است.
چون امام دعوت حق را لبيك گفت فقها و چهره هاي سرشناس بغداد را كه هيثم بن عدّي و ديگران نيز در ميان آنها بودند، بر جنازه آن حضرت حاضر كردند تا گواهي دهند كه هيچ اثري از شكنجه بر آن حضرت نيست و وي به مرگ طبيعي جان سپرده است . آنان نيز به دروغ به اين امر گواهي دادند. آنگاه پيكر بي جان امام را بر كنار جسر (پل) بغداد گذارده، ندا دادند: اين موسي بن جعفر است كه ( به مرگ طبيعي) جان سپرده است . بدو بنگريد. مردم دسته دسته جلو مي آمدند و در سيماي آن حضرت به دقت مي نگريستند.
امام در زندان
روايات تاريخي نقل مي كنند كه امام كاظم (ع)از زندان با شيعيان و هواخواهانش ارتباط برقرار مي كرد و به آنها دستوراتي مي داد و مسايل سياسي و فقهي آنان را پاسخ مي گفت:
به راستي امام كاظم (ع)(ع) چگونه با شيعيان خويش رابطه برقرار مي كرد؟ شايد اين ارتباط از راههاي غيبي صورت مي گرفت، اما احاديث بسياري اين نكته را روشن مي كنند كه بيشتر كساني كه امام (ع) نزد آنان زنداني مي شد از معتقدان به امامت وي بودند . اگر چه حكومت مي كوشيد زندانبان هاي آن حضرت را از ميان خشن ترين افراد و طرفداران خود برگزيند ، اما آنها( زندانبانان) از نحوه عبادت امام كاظم(ع) ، دانش سرشار و مكارم اخلاقي آن حضرت اطلاع داشتند و كرامات بسياري را از آن حضرت مشاهده كرده بودند. و حكومت شكست مي خورد پس سكي از راه هاي ارتباط امام با شيعيان از طريق برخي از همين زندانبانان بود .
در كتاب بحار الانوار آمده است كه عامري گفت: هارون الرشيد كنيزي خوش سيما به زندان امام موسي كاظم (ع)فرستاد تا آن حضرت را آزار دهد. امام در اين باره فرمود: به هارون بگو:
" بل انتم بهديتكم تفرحون "( نمل/36)
" بلكه شما به هديه خود شادماني كنيد"
مرا به اين كنيز و امثال او نيازي نيست . هارون از اين پاسخ خشمگين شد و به فرستاده خويش گفت: به نزد او برگرد و بگو: ما تو را نيز به دلخواه تو نگرفتيم و زنداني نكرديم و آن كنيز را پيش او بگذار و خود بازگرد.
فرستاده ، فرمان هارون را به انجام رساند و خود بازگشت . با بازگشت فرستاده، هارون از مجلس خويش برخاست و پيشكارش را به زندان امام موسي كاظم (ع) روانه كرد تا از حال آن زن تفحص كند. پيشكار آن زن را ديد كه به سجده افتاده و سر از سجده بر نمي دارد و مي گويد: قدوس سبحانك سبحانك.
هارون از شنيدن اين خبر شگفت زده شد و گفت: به خدا موسي بن جعفر آن كنيز را جادو كرده است. او را نزد من بياوريد . كنيز را كه مي لرزيد و ديده به آسمان دوخته بود در پيشگاه هارون حاضر كردند. هارون از او پرسيد؟
اين چه حالي است كه داري؟ كنيز پاسخ گفت: اين حال، حال موسي بن جعفر (ع) است. من نزد او ايستاده بودم و او شب و روز نماز مي گذارد. چون از نماز فارغ شد زبان به تسبيح و تقديس خداوند گشود. من از او پرسيدم؟ سرورم! آيا شما را نيازي نيست تا آن را رفع كنم؟ او پرسيد: مرا چه نياز به تو باشد؟ گفتم: مرا براي رفع حوايج شما بدين جا فرستاده اند. گفت: اينان چه هدفي دارند؟ كنيز گفت: پس نگريستم ناگهان بوستاني ديدم كه اول و آخر آن در نگاه من پيدا نبود، دراين بوستان جايگاههايي مفروش به پر و پرنيان بود و خدمتكاران زن و مردي كه خوش سيماتر از آنها و جامه اي زيباتر از جامه آنها نديده بودم، بر اين جايگاهها نشسته بودند، آنها جامه اي از حرير سبز پوشيده بودند و تاج ها و درّ و ياقوت داشتند و در دستهايشان آبريزها و حوله ها و هر گونه طعام بود. من به سجده افتادم تا آنكه اين خادم مرا بلند كرد و در آن لحظه پي بردم كه كجا هستم.
هارون گفت: اي خبيث شايد به هنگامي كه در سجده بودي، خواب تو را در گرفته و اين امور را در خواب ديده باشي؟
كنيز پاسخ داد: به خدا سوگند نه ، پيش از آنكه به سجده روم اين مناظر را ديدم و به همين خاطر به سجده افتادم.
هارون به پيشكارش گفت: اين زن خبيث را نزد خود نگه دار تا مبادا كسي اين سخن را از او بشنود . زن به نماز ايستاد و چون در اين باره از او پرسيدند ، گفت: عبد صالح( امام موسي كاظم(ع)) را چنين ديدم
آن زن تا زمان مرگ به همين حال بود. اين ماجرا چند روز پيش از شهادت امام كاظم (ع)رخ داد

 

خانواده موفق و خانواده ناموفق

 

 خانواده موفق و خانواده ناموفق نقش خانواده در بهداشت رواني  -

     

 

در يك خانوادهي بالنده هر لحظه ميتوان نشاط و سرزندگي، اصالت و محبت و علاقه را احساس كرد. به نظر ميرسد كه در چنين خانوادهاي علاوه بر مغز، قلب و روح هم حضور دارند . افراد با تمام وجود به سخنان همديگر گوش فرا ميدهند و رعايت حال و خواسته يكديگر را ميكنند و براي هم ارزش قايلند و آشكارا محبت خود را ابراز نموده ، يا درصورت لزوم با يكديگر همدردي ميكنند. افراد چنين خانوادهاي از خطر كردن ، نميهراسند. زيرا هر فرد خانواده متوجه است كه با خطر كردن حتماً اشتباهاتي رخ خواهد داد و اشتباهات، خود نشانهاي از رشد كردن است، همهي افراد خانواده احساس ميكنند كه از حقوقي برخوردارند، ضمن اين كه كاملاً به يكديگرعلاقه مندند و برا ي همديگر ارزش قائلند.

در يك خانوادهي بالنده هر لحظه ميتوان نشاط و سرزندگي، اصالت و محبت و علاقه را احساس كرد. به نظر ميرسد كه در چنين خانوادهاي علاوه بر مغز، قلب و روح هم حضور دارند . افراد با تمام وجود به سخنان همديگر گوش فرا ميدهند و رعايت حال و خواسته يكديگر را ميكنند و براي هم ارزش قايلند و آشكارا محبت خود را ابراز نموده ، يا درصورت لزوم با يكديگر همدردي ميكنند. افراد چنين خانوادهاي از خطر كردن ، نميهراسند. زيرا هر فرد خانواده متوجه است كه با خطر كردن حتماً اشتباهاتي رخ خواهد داد و اشتباهات، خود نشانهاي از رشد كردن است، همهي افراد خانواده احساس ميكنند كه از حقوقي برخوردارند، ضمن اين كه كاملاً به يكديگرعلاقه مندند و برا ي همديگر ارزش قائلند.

هركس ميتواند احساس سر زندگي را در چنين خانوادهاي ببيند. حركات بدنها و حالت چهرهها آرميده است. افراد با آهنگي پرمايه و روشن حرف ميزنند. در روابطشان باهم، هماهنگي وجود دارد. حتي وقتي خردسالند به نظر گشاده رو ومهربان ميآيند و بقيه افراد خانواده هم با آنها مثل آدمهاي بزرگ رفتار ميكنند.

خانوادههاي مسئلهدار و آشفته در اثر ازدواجهاي مسئله دار به وجود ميآيند. در خانواده هاي آشفته ارزش خود، پايين؛ ارتباط، غيرمستقيم؛ قاعدهها خشك و بي روح و ناسازگار و يكنواخت است و پيوند با اجتماع براساس ترس و آرام كردن خشم و سرزنش است.

در خانوادههاي آشفته و ناراحت، جو منفي را خيلي سريع و آسان ميتوان احساس كرد. هر وقت در چنين خانوادهاي باشيم به سرعت احسا س مي‎‎نيم كه ناراحتيم. گاهي محيط آن چنان سرد است كه گويي همه يخزدهاند، فضا فوق العاده مؤدبانه است و بي حوصلگي به وضوح روشن و مشهود است.

زماني ديگر احساس ميكنيم كه همه چيز به طور مداوم به دور خود ميچرخد و سرگيجه ميگيريم ونميتوانيم تعادلمان را بازيابيم.گاهي امكان دارد كه نوعي حالت اعلام خطر احساس شود، مانند آرامش قبل از طوفان، وگاهي نيز هوا سرشار از رمز و راز است، مانند محيط ستادهاي جاسوسي.

واكنشهاي اساسي

بيشتر افراد خانوادههاي پريشان دچار بيماري جسمي هستند. در واقع بدن آنان در برابر جوي غير انساني، واكنشي انساني نشان ميدهد و بيانكننده ي وضع ناخوشايند آنان است.

بدنها شق و سفت يا دولا و خميده است؛ چهرهها عبوس و غمگين و مانند ماسك بي احساس به نظر ميرسد؛ چشمها فرو افتاده است و نگاه ها از مردم ميگريزد. بديهي است كه گوشها نميشنوند، صداها هم خشن و گوشخراش هستند.

نشانه دوستي در ميان افراد خانواده كم است و همبستگي خانوادگي نوعي وظيفه است و افراد صرفاً تلاش ميكنند يكديگر را تحمل كنند. گهگاه افرادي در خانوادههاي پريشان مشاهده ميشوند كه سعي دارند با حرفهايشان جو موجود را سبك كنند ولي گفتههايشان به هدر مي رود. در چنين مواقعي اغلب شوخي ها هم گزنده و طعنهآميز و بي رحمانهاند. بزرگترها آنقدر سرگرم امر و نهي به فرزندان خود هستند كه هرگز نميفهمند اوكيست. در نتيجه فرزند هيچگاه از پدر و مادر به عنوان دو انسان بهره مند نميشود.

به طور كلي كودكان خانوادههاي آشفته تربيتي مسموم دارند. تربيت مسموم خشونتي است كه به حقوق كودكان تجاوز ميكند، اين خشونت در كودك باقي مي ماند و در بزرگسالي او، به همين شكل به فرزندانش منتقل مي شود.

در تربيت مسموم، اطاعت والاترين ارزشهاست. در ادامهي اطاعت، نظم و تربيت، تميز بودن و كنترل احساسات و آرزوها قرار دارد. كودك زماني خوب است كه آن طور كه به او گفتهاند و آموختهاند رفتار كند. كودك خوب، سازگار و با ملاحظه وغير خودخواه است و هرچه كمتر حرف بزند ، بهتراست.

در تربيت مسموم :

1- بزرگترها ارباب كودك وابسته هستند.

2- بزرگترها خدا گونه درباره خوب و بد تصميم مي گيرند.

3-كودك مسئول خشم بزرگترهاست .

4- پدر و مادر هميشه بايد حمايت شوند.

5- حق حيات كودك تهديدي براي والدين مستبد است .

6- اراده كودك بايد در اسرع وقت سركوب شود.

نمونه هايي از اين باورها:

1- بچه هاچون بچه هستند، شايسته احترام نيستند.

2- اطاعت ، بچه ها را قوي ميكند.

3- برآورده ساختن نيازهاي كودك اشتباه است.

4- جدي بودن با كودك و سرد برخورد كردن با او، او را براي زندگي آماده ميكند.

5- تشكر ظاهري بهتر از ناسپاسي صادقانه است.

6- رفتار ظاهري مهمتر از خود واقعي است.

7- پدر و مادر موجوداتي بي گناه و عاري از وسوسه هستند.

8- هميشه حق با پدر ومادر است.

اغلب اين باورها در ناخودآگاه وجود دارند و در شرايط استرس و بحران فعال ميشوند . با توجه به مداركي كه موجود است هيتلر در كودكي مورد سوءاستفاده و بد رفتاري جسمي و احساسي واقع شده بود . پدرش يك ديكتاتور به تمام معنا بود. گمان ميرود كه پدرش نيمه جهود و نامشروع بود و خشمش را روي فرزندانش پياده ميكرد. هيتلر دوران كودكي را برونريزي كرد و ميليونها كليمي بيگناه را قرباني نمود.

برون ريزي

اريك اريكسون معتقد است كه هيتلرخشم گسسته ميليونها نوجوان را برانگيخت. او در هيئت رهبر گروههاي جوان ظاهر شد تا خشم آنها را سازمان دهد. اين خشم واكنش ناخودآگاه آنها در برابر طرز پرورش خود بود كه در اسطورهي" نژاد برتر" متجلي شد. كليميهاي قرباني شده، قربانيان آلمانيهاي تحت ستم والدين پرخاشگر، مستبد و زورگو بودند. اين " برون ريزي ملي" نتيجه منطقي يك زندگي خانوادگي مستبدانه بود كه در آن يك يا دو نفر، با نام پدر و مادر، همه قدرتها را در اختيار دارند و ميتوانند با فرزندان خود هركاري كه ميخواهند بكنند. آنها را شلاق بزنند، توهين و مجازاتشان كنند، مورد تحقير قرار دهند، برآنها سلطه برانند، با آنها بدرفتاري و بي اعتنايي كنند. همه اينها در مفهوم تربيت مسموم انجام ميگيرند.

بايد توجه داشت كه نظم و ترتيب بدون خود انگيختگي به اسارت منتهي ميشود؛ قانون و توجيه عقلي بدون عاطفه منجر به سردي مكانيكي ميشود. ملاحظهكاري و تواضع، بدون احساس آزادي و استقلال دروني، مولد انسانهاي خامي است كه به راحتي تحت قيموميت هر مقام و صاحب مقامي قرار ميگيرد.

اختلالات وسواس، كمال طلبي، احساس عميق حقارت، ناشايستگي يا ناكامي و اختلال خود شيفتگي هم ناشي از شرم و خجالت است.

شرمساري يك خود ناپذيري تمام عيار است. شرمساري، بيماري روح و تلخ ترين تجربه خود از خويشتن است، و مهم نيست كه با شكل تحقير يا ترسويي احساس شود يا به شكل ناكامي. شرمساري منبع اغلب روحيات مزاحم و ناخوشايندي است كه زندگي انسان را انكار ميكند. شرمساري با احساس گناه تفاوت دارد. احساس گناه ميگويد: اشتباه كردم، اما شرمساري ميگويد: من خود اشتباه هستم . احساس گناه ميگويد: عمل خلافي از من سرزده، اما شرمساري ميگويد: من خلاف هستم. احساس گناه ميگويد: كارم درست نبوده، اما شرمساري ميگويد من نادرست هستم.

مقررات حاكم بر خانوادههاي ما، با به حال خود واگذاشتن بچه ها، در آنها ايجاد شرمساري ميكند. به حال خود واگذار كردن فرزندان به اشكال زير بروز مي كند:

1- رها كردن واقعي آنها ( ترك كردن فيزيكي).

2- دريغ كردن احساسات خود از فرزندان.

3- بي توجهي به تأييد و تصديق احساسات فرزندان .

4- برآورده نساختن نيازهاي رشدكودكان.

5- سوء استفاده جسماني، جنسي، احساسي و روحي از فرزندان.

6- استفاده از بچه ها براي برآورده ساختن نيازهاي ارضاء نشده.

7- بچه را مسئول ازدواج خود معرفي كردن.

8- پنهان كردن و انكار اسرار شرم آور خود از ديگران تا بچهها مجبور شوند با حمايت از اين موضوعات پنهاني، تعادل و توازن خانواده را حفظ كنند.

9- صرف وقت نكردن با فرزندان و بي توجهي به آنها.

                  

 

تغييرات الگوها در خانواده

«تغييرات الگوها در خانواده»
اساساً الگوها در خانواده در سراسر جهان در حال تغيير مي باشند. درواقع تغييرات، عامل مهمي دارد كه تكنولوژي و صنعت مي باشد. در جامعه اي كه تكنولوژي و صنعت بيشتر وارد مي شود، الگوي خانواده، دگرگون مي شود. برخي از نقاط جهان هستند كه هنوز اين الگوها در آنها تغيير نكرده و نظام خانواده اي به صورت سنتي پايدار مانده است.
خانواده هايي كه در جامعه امروز وجود دارند، خانواده هاي هسته اي هستند. تغييرات در نظامهاي طايفه اي صورت گرفته است. اساساً تغييرات در روند شكل گيري خانواده به اين صورت است كه حق ازدواج به طور كامل در اختيار مردان نيست، تصميم گيري در خانواده مثل گذشته توسط مردان صورت نمي گيرد. اشتغال زنان در خارج از خانواده به سرعت در حال افزايش است و سهولت در طلاق هم يكي از اين تغييرات است.
از الگوهاي جديدي كه تغيير كرده است، يكي اين است كه در گذشته كودكان در كار توليد و اقتصاد خانواده كمك مي كردند ولي امروز كودكان از حقوق بالايي برخوردار هستند و امكانات و رفاه بيشتري در اختيار آنان قرار داده مي شود.
در جامعه امروز ديگر خانواده توليد كننده نمي باشد، بلكه به صورت مصرف كننده مي باشد و توليد در خارج از خانه انجام مي شود، در صورتي كه در گذشته محيط خانواده و اعضايش حكم توليد كننده را داشتند.
در گذشته وظيفه آموزش بر عهده پدر و مادر بوده است، به طوري كه پدر و مادر تجربيات و دانسته هاي لازم را در اختيار فرزندانشان مي گذاشتند و همين روش نسل به نسل ادامه مي يافت اما امروزه وظيفه آموزش بر عهده نهادهاي آموزشي خارج از خانه مي باشد.

 

  «روانشناسي خانواده»
«تولد نخستين فرزند»

وقتي والدين تصميم مي گيرند كه داراي فرزند شوند، مي بايست نگرش خود را نسبت به فرزند، مثبت كنند. وقتي فرزند متولد مي شود يك هويت تازه در خانواده به وجود مي آيد، زن احساس مادري و مرد، احساس پدري مي كند. وقتي صحبت از هويت تازه مي شود، يك دوره انتقال هم در اين ميان به وجود مي آيد. شايد اين انتقال به راحتي انجام نشود ولي هرچه هست، اين است كه اين انتقال احساس شادي و رضايت مندي را در داخل خانواده ايجاد مي كند.
اگر بخواهيم اين انتقال را به بهترين وجه، صورت دهيم اين است كه مرد بداند پدر بودن يعني چه؟ چه وظيفه اي در اين باره بر عهده او مي باشد و زن هم بداند مادر بودن يعني چه؟ و چه وظيفه اي در اين باره بر عهده اوست؟
قاعدتاً مي بايست خيلي از مسؤوليتهاي فعلي خودشان را تقسيم بندي كنند.‌ زماني كه بارداري اتفاق مي افتد، بهداشت رواني مادر بسيار مهم است و اين وظيفه بر عهده تمام افراد است. قاعدتاً هرچه مادر آرام تر باشد و دلهره كمتري داشته باشد، نگاهش به فرزند آوري بهتر خواهد شد و بهتر فرزند را به دنيا خواهد آورد و در تربيت فرزند تمام سعي خود را مي كند.
 

 

  «آسيب شناسي خانواده»
«خانواده متخاصم و محدود كننده»

روش اين خانواده مبتني بر خشم است و به بچه ها اجازه داده نمي شود كه اين روش را ادامه دهند. به طور كلي بچه ها را محدود مي كنند كه خشم خود را بيان نكنند، حال بچه اي كه در بيان خشم خودش محدود مي شود، خشم به جاي اينكه به بيرون رانده شود به درون فرد راه مي يابد و اين "خشم فرو خورده شده" نام دارد.
خشم فرو خورده شده باعث افسردگي مي شود، يعني فرد در درون عصباني است،‌ حتي ممكن است از دست خودش عصباني باشد كه چرا در مورد رفتار بدي كه با او شده است،‌ نتوانسته مقابله كند.
عامل ديگري كه در اين خانواده هاست وجود هيجان ترس است. در اين خانواده ها چون بچه ها والدين متخاصم و عصباني دارند بيشتر دچار ترس مي شوند و همانطور كه مي دانيم ترسي كه از هيجانات مخرب ايجاد شود، مي تواند عامل ترسهاي بعدي در فرزند شود.
 

 

  «بهداشت رواني در خانواده»
«جو عاطفي خانواده»

به طور كلي كودك موجودي انعطاف پذير و مانند موم است كه رفتارها و شخصيت او تحت تأثير محيط خانواده است. درواقع خانواده اولين مهد تعليم و تربيت و آموزش كودك است.
منظور از جو عاطفي خانواده، نحوه ارتباط و برقراري همكاري و ميزان رقابتشان و طرز برخورد افراد يك خانواده با يكديگر است. به طور كلي در خانواده، سه نوع جوِ عاطفي مشاهده مي شود:
1 - جو عاطفي توأم با دموكراسي
2- جو عاطفي توأم با آزادي مطلق
3 - جو عاطفي توأم با ديكتاتوري

جو عاطفي توأم با دموكراسي:
در اين خانواده هريك از اعضا، داراي حق انتخاب، آزادي بيان و اظهار نظر مي باشند و كليه مسائل مربوط به خانواده توسط تمام اعضا، مورد بررسي و بحث قرار مي گيرد. ‌هركس نظر خودش را ارائه مي دهد و همه در امور خانه با هم مشورت مي كنند. در اين نوع خانواده نوعي احترام متقابل بين افراد وجود دارد و روابط، مبتني بر عقل و خرد و منطق مي باشد.
كودكاني كه در اين جو پرورش مي يابند، عاقلانه ترين و انساني ترين، رفتار را در آينده دارند و كودكاني صبور هستند و در مدرسه به خوبي سازگار مي شوند و رفتارهايي توأم با ايثار و مشاركت را از خودشان بروز مي دهند.

جو عاطفي توأم با آزادي مطلق: در اين خانواده، هيچ كس حق دخالت و يا اظهار نظر در مورد كار ديگري را ندارد، هركس آزاد است كه براساس تمايلاتش،‌ علايقش و ‌اهدافش هر كاري را انجام دهد. اين خانواده به طور كلي داراي فضايي توأم با بي نظمي و اختشاش است.
بچه هايي كه در اين جو خانوادگي پرورش مي يابند، افرادي بي مسؤوليت، ‌لاابالي و بي قيد و بند، هستند كه از لحاظ سازگاري اجتماعي در سطح پاييني قرار دارند و نمي توانند در محيطهاي اجتماعي و مشاركتي،‌ حضور داشته باشند.

جو عاطفي توأم با ديكتاتوري: در اين خانواده فقط يكي از اعضا، حق تصميم گيري دارد و بقيه افراد بايد اطاعت بي چون و چرا داشته باشند. معمولاً بچه هايي كه در اين جو بار مي آيند، افرادي ضعيف النفس و با روحيه سلطه طلبي هستند كه سازگاري آنان با اجتماع بسيار مشكل مي باشد.
 

 

  «مشاوره خانواده»
«مرحله تعامل»

در ابتداي جلسه مشاوره، اعضا با يكديگر آشنا شدند و مشكل توسط افراد، بازگو شد. حال به مرحله تعامل مي رسيم.
بيان مشكل كه در مرحله دوم بيان كرديم شامل دو قسمت است، ‌يك قسمت خود مشكل است كه افراد بيان مي كنند و مرحله دوم اين است كه افراد خانواده درباره مشكل با هم گفتگو مي كنند. درمانگر به عوض اينكه با تك تك اعضا، گفتگو كند،‌ تشويق مي كند كه تمام اعضا با يكديگر گفتگو كنند.
اگر در اين جلسه تعامل خوب انجام شود، ساختار خانواده براي روانشناس مشخص مي شود، يعني اينكه اين افراد چگونه با هم صحبت مي كنند، آيا توي حرف هم مي پرند، آيا پرخاشگري مي كنند؟ گاهي ديده شده مشكلات از ديد هركس مطرح شده ولي وقتي افراد با هم صحبت كنند، ساختار، مشخص مي شود.
 

 

  «جامعه شناسي»
«تقسيم كار در خانواده»

اساساً تقسيم كار در خانواده هسته اي و گسترده متفاوت است. در خانواده گسترده و سنتي كه مرد، منبع اقتصاد خانواده است، جز نقش فرمانروايي و دستوري براي خانواده، نقش ديگري ندارد.
در خانواده هسته اي به دليل اينكه زنان هم در بازار كار مشاركت مي كنند و بخشي از بار اقتصاد بر دوش آنان است، در كارهايي كه مربوط به امور منزل است، مشاركتهايي در بين آنها به وجود مي آيد و كارهاي منزل تقسيم مي شود.
طبق آمارهايي كه گرفته شده اصولاً 79 درصد شستن و اطو كردن بر عهده خانمهاست و 18 درصد را به طور مشترك انجام مي دهند. 59 درصد پختن غذا را خانمها تصميم گيري مي كنند و 35 درصد به طور مشترك انجام مي شود. 48 درصد نگهداري از بيمار و يا افراد معلول در خانواده بر عهده خانمهاست و 45 درصد به طور مشترك انجام مي شود. 74 درصد تغييرات داخل منزل بر عهده آقايان است.
پس در خانواده سنتي تقسيم كار مجزاست؛ اما در خانواده هسته اي به طور مشترك انجام مي شود. به خانواده هايي مجزا مي گويند كه زن در داخل خانه و مرد در خارج از خانه كار كنند. خانواده قرينه، خانواده است كه وظايف و نقشها به صورت مشترك انجام شود و انجام كار به صورت 50 ، 50 مي باشد.
 

 

  «روانشناسي خانواده»
«رشد كودك»

مسأله اي كه در اينجا وجود دارد اين است كه پس از فرزند آوري، والدين براي رشد كودك چه وظايفي را بر عهده دارند؟
رشد يعني تغييرات كمّي و كيفي و جسمي و رواني كودك در طول زندگي. اساساً هر قدر كودك بزرگتر مي شود، تواناييهاي او هم بيشتر مي شود، يعني تواناييهاي او هم رشد مي كند. رشد در افراد، داراي اصولي است:
1 – دائمي بودن
2 – متغير بودن سرعت رشد
3 – تدريجي بودن رشد
4 – وجود تفاوتهاي فردي در رشد
5 – وجود جنبه هاي مختلف در رشد

1 – دائمي بودن:‌ يعني رشد به هيچ وقت متوقف نمي شود.
2 – متغير بودن: سرعت رشد در مرحله هاي مختلف فرق مي كند، چنانچه در كودكي و بلوغ بيشتر است.
3 – تدريجي بودن: رشد تدريجي است و پيوسته مي باشد و در تربيت كودك نبايد عجله كرد.
4 – وجود تفاوتها: بين كودكان تفاوتهايي هست و در سنين مختلف داراي تواناييهايي مي شوند و از هر كودك به اندازه خودش انتظار رود.
5 – وجود جنبه هاي مختلف در رشد: در اينجا رشد، يك بُعدي نيست و داراي جنبه هاي مختلف است؛ مثل رشد اجتماعي،‌ رشد اخلاقي، رشد عاطفي، رشد جسماني،‌ رشد شناختي و رشد ذهني.
اين جنبه هاي رشد بر هم اثر متقابل دارند، يعني رشد شناختي بر روي رشد عاطفي تأثير متقابل دارد كه اگر يكي تأثير منفي پيدا كند بر ديگري هم اثر منفي مي گذارد. حال بعضي از والدين به يكي از كودكان اهميت مي دهند كه اين رشد متعامل را در پي نخواهد داشت.
 

 

  «آسيب شناسي خانواده»
«خانواده هاي محبت كننده افراطي – آزاد گزارنده»

در اين خانواد ها تعادل ابراز محبت رعايت نمي شود و بيش از حد به فرزند محبت مي كنند و در عين حال فرزندان براي هر آنچه مي خواهند، آزاد هستند و هيچ گونه قانون و مقرراتي وجود ندارد كه فرزندان را در مقابل رفتار و كارهاي خوب و بد كنترل كند. اين گونه خانواده ها فرزندان لوسي را به بار مي آورند، اين بچه ها معمولاً خيلي كم طاقت هستند، خيلي پرتوقع مي باشند و در اجتماع، نحوه ارتباط صحيح را بلد نيستند. در دوران كودكي نحوه ارتباطشان با ديگر كودكان بدين شكل است كه بچه هاي ديگر را كتك مي زنند و دوست دارند ديگران مطيع آنان باشند و هرچه او گفت ديگران انجام بدهند. اين بچه در اجتماع مشكل پيدا مي كند، همچنين در دوست يابي مشكل پيدا مي كند. در دوران بزرگسالي و زندگي زناشويي هم مشكل پيدا مي كنند.
علت اينكه اين رفتار از خانواده ديده مي شود، اين است كه ياً پدر و مادر در چنين خانواده اي بزرگ شدند و يا اينكه در خانواده هايي بزرگ شده اند كه اصلاً محبت نديده اند و مي خواهند براي فرزندان خود جبران كنند.
 

 

  «بهداشت رواني خانواده»
«رفتار عاطفي پدر و مادر بر روي فرزندان»

به طور كلي حمايت عاطفي و فيزيكي متقابلي كه بين پدر و مادر وجود دارد، به بچه ها احساس امنيت مي بخشد و درواقع والدين براي تربيت فرزندان نياز به يك امنيت متقابل دارند.
زماني كه حمايت متقابل وجود داشته باشد، والدين وقت بيشتري را صرف بچه ها مي كنند و مهر و محبت بيشتري بين والدين و بچه ها ايجاد مي شود؛ مثلاً اگر پدر و مادر شاغل باشند و بين آنها تقسيم كار باشد،‌ هريك به نوبه خود وقت لازم را در اختيار بچه ها مي گذارد و كيفيت روابط، فرق مي كند.
البته تنها موردي كه بر روي سازگاري كودك و رشد رواني او تأثير دارد، كيفيت روابط پدر و مادر نيست، بلكه كيفيت روابط پدر و مادر با كودك هم مؤثر و مهم است. در رابطه كيفيت روابط پدر و مادر با كودكان دو نكته اساسي مطرح است:

1 – ميزان ارتباط عاطفي: هرچه ميزان ارتباط عاطفي والدين با كودكان صميمي تر باشد،‌ كودكان با مسائل اجتماعي سازگارتر و از لحاظ بهداشت رواني، ‌سالم تر مي باشند. هر قدر روابط كودك با والدين، خشك و خشن باشد، كودك از لحاظ اجتماعي ناسازگارتر و بهداشت رواني، بدي را پيدا مي كند.
2 – شيوه فرزند پروري: كنترل زياد، باعث محدود كردن رشد كودكان مي شود؛ و آزاد گذاشتن بيش از حد، هم باعث مي شود كه رشد عاطفي و رواني او را برهم زند و دچار اختلال كند. در صورتي كه كنترل بر روي رفتارهاي كودك بايد به نحوي باشد كه او را دچار اختلال نكند.
يكي ديگر از عواملي كه بر رشد كودك تأثير دارد، درگيريهاي زناشويي و طلاق است كه ديده شده اكثر فرزندان حاصل از طلاق به بزهكاري و كارهاي خلاف، روي آورده اند، البته باز هم عقل و شعور فرزندان به نحوه رفتار آنها بستگي دارد.
 

 

  «مشاوره خانواده»

براي جلسه مصاحبه: ‌ابتدا افراد با هم آشنا شدند و سپس مشكل، بيان شد و به مرحله تعامل رسيد. حال به مرحله تعيين هدف مي رسيم. در مرحله تعامل، بسياري از مسائل دروني خانواده مطرح شد و ساختار خانواده براي روانشناس روشن است.
در اين مرحله روانشناس از افراد مي خواهد كه نظرشان را درباره روانشناس مطرح كنند كه چه انتظاري از وي دارند؟ و يا از او چه مي خواهند؟ و يا فرزند دشوار انتظار خود را درباره روانشناس بازگو كند؟ چون وقتي والدين با يك فرزند دشوار به درمان روي مي آورند، نوعاً احساس مي كنند و اين احساس يكي از دلايل حمله ايشان به فرزند دشوار است.
حال كار روانشناس اين است كه وقتي تمام نظرها را شنيد، ‌آنها را جمع بندي كند و آن هدف اساسي را از ميان آنها بيابد،‌ اينكه مشكل اساسي از كيست و ديگران به خاطر چه كسي به وي روي آورده اند؟