|
نقش عشق در خانواده: اساساً وقتي صحبت از خانواده مي شود، اولين چيزي كه مطرح مي شود، عشق است كه مي بايست بين دو نفر وجود داشته باشد. اين موضوع مي تواند نقش مهم و استحكام پذيري را در خانواده داشته باشد. در كتاب فرهنگ لغات، عشق كشش يا اشتياق به شخصي است كه شور و شعف و احساس محبت را برمي انگيزد و همدردي را ايجاد مي كند. * از ديدگاه جامعه شناختي، عشق به دلبستگي نسبتاً پايدار كه شمار كوچكي از افراد نسبت به هم دارند، به يكديگر محبت داشته، از لحاظ عاطفي به يكديگر متعهد بوده، هدف اصلي خود را خوشبختي جمعي دانسته و براي مراقبت و كمك به يكديگر احساس تعهد مي كنند، گفته مي شود. * از ديدگاه كنش متقابل نمادي درواقع تصوير هر شخص نسبت به عشق مبناي آن را مشخص مي كند، يعني ممكن است دو نفر خيلي بهم ابراز محبت كنند و به هم اعتماد داشته باشند و با هم صميمي باشند؛ اما واقعاً عاشق همديگر نباشند. گاهي دو نفر با هم دعوا مي كنند و دست به گريبان مي شوند؛ اما در درون مي بينيم كه عاشق هم هستند. تفسير اشخاص، در فرهنگهاي مختلف از عشق متفاوت است. طبق تحقيقاتي كه از دانشجويان سراسر جهان در مورد عشق شده است، 86 درصد از دانشجويان آمريكايي و برزيلي عشق را لازمه ازدواج دانسته اند؛ اما 4/3 درصد دانشجويان هندي اين نظر را داشتند كه زماني ازدواج مي كنند كه زني با شرايط دلخواه خود پيدا كنند چون زندگي كه با عشق شروع شود به علت خواسته هاي زياد، رو به شكست مي رود. |
|
«روانشناسي خانواده» ضرورت مشاوره براي خانواده: |
|
مشاوره و مشورت كردن با ديگران يك نياز محسوب مي شود؛ زيرا براي درست رفتار كردن، درست عشق ورزيدن، درست محبت كردن، نياز به روش و اصول و تكنيكهايي است كه زندگي بهتر صورت بگيرد و والدين براي اينكه بتوانند، فضاي خانه را يك فضاي دلنشين كنند و يافته ها را به فرزندان خودشان منتقل كنند، نياز به اين دارند كه از تخصص ديگران استفاده كنند. مشاوره، خود يك تخصص است، تجربه نشان داده كه هرچه فرهنگ رجوع به مشاور بيشتر گسترش يابد، خانواده ها يافته هاي مطلوبي را براي ايجاد فضاي با نشاط و مطلوب پيدا مي كنند. مشاوره بر دو نوع است: 1 – مشاوره فردي 2 – مشاوره گروهي مشاوره فردي: در اين مشاوره يك نفر با يك نفر ديگر گفتگو مي كند و با به كارگيري تكنيكهاي روان شناختي و مشاوره اي مي توان بر فرد تأثير گذاشت و رفتارهاي وي را تصحيح كرد. مشاوره گروهي: در اين مشاوره، چند نفر وجود دارند، مثل يك خانواده با يك مشاور. گاهي ممكن است مشاوره در خانواده و در بين اعضا، صورت بگيرد، در اين حال يك نفر رهبري را بر عهده مي گيرد و اعضا، شروع به صحبت كردن درباره موضوعات خود مي كنند. در اين مشاوره بروز احساسات و گفتگوي پويا و آموزش مهارتهاي ارتباطي و تصحيح نگرش در مورد همديگر وجود دارد. |
|
«آسيب شناسي خانواده» غيبت طولاني پدر از خانواده: |
|
اين در مواردي است كه به دليل شغل پدر، يا بي مسؤوليتي او فاصله ايجاد شده است و يا در اثر اختلافي كه با همسر خودش دارد پدر در جاي ديگري به سر مي برد. اين دلايل براي بچه ها هيچگاه دلايل موجهي محسوب نمي شود. بچه ها به دليل رشد اجتماعي به حضور پدر نياز دارند و عدم حضور پدر در خانواده بر رفتار فرزندان، اثر دارد و آنها را از نظر رشد اجتماعي دچار آسيب مي كند. در زندگي، مي بايست يك رابطه صميمي بين پدر و پسر و پدر و دختر پيدا شود؛ اما وقتي اين الگو وجود ندارد، درواقع آنها نمي توانند از پدر خودشان تبيعت كنند و او را الگوي خود قرار دهند و نمي توانند همانند سازي كنند و بين آنها بيگانگي به وجود مي آيد. اين نبود حضورپدر، ممكن است در دوران بلوغ فرزند، دچار بحران هويت شود. در نبود پدر، مادر، كارهاي كمي از وظايف پدر را مي تواند انجام دهد؛ اما نمي تواند نقش پدر را ايفا كند، بنابراين نمي تواند جاي پدر را بگيرد. |
|
«بهداشت رواني خانواده» بزهكاري و عوامل مؤثر در آن: |
|
بزه در فرهنگ لغت به معناي گناه و بزهكار به معناي گناهكار مي باشد. از نظر علمي بزهكاري به هر كاري كه برخلاف قوانين و موازين فرهنگي جامعه باشد، قلمداد مي شود. بزهكاري انواع گوناگوني دارد؛ مثل دزدي، سرقت، اعتياد، ولگردي و ... . برطبق تحقيقات، چندين عامل را در شكل گيري اين بزهكاري مهم دانسته اند و چون اين عمل در طبقات مختلف جامعه ديده مي شود، از اهميت بسزايي برخوردار است. يكي از عوامل بزهكاري وراثتي است، به عبارتي سيستم شيميايي و عصبي بزهكاران، ممكن است آنها را براي انجام اين كار مستعد كند. عوامل خانوادگي و فرهنگ خانواده يكي از عوامل بزهكاري محسوب مي شود، كه اكثراً افراد بزهكار داراي خانواده هاي طلاق و تك والدي هستند. عواملي مثل فقر و بيكاري كه از مسائل اجتماعي محسوب مي شود، بر روابط خانواده تأثير مي گذارد و خانواده را متزلزل مي كند و فرد را براي بزهكاري آماده مي كند. اكثراً روابط اين افراد با خانواده هايشان به طور خصمانه است و والدين افراد بزهكار، با آنان رفتار قاطعانه اي ندارند. |
|
«مشاوره خانواده» |
|
بعضي درمانگران، خود را درگير دستور العمل دادن نمي كنند و راحت مي نشينند، چون احساس مي كنند نبايد زير بار "چه بكنيد" بروند؛ ولي عده اي به دستورالعمل معتقدند و آن را اجرا مي كنند و دو شيوه در كار خود به كار مي برند: اول اينكه: به اشخاص گفته مي شود "چه بكنيد" وقتي كه درمانگر خواستار انجام آن است. دوم اينكه: به اشخاص گفته مي شود "چه بكنيد" وقتي كه درمانگر خواستار انجام آن نيست. توضيح: در قسمت اول مشكلي وجود ندارد چون دستورالعمل براي اعتماد به نفس شخص لازم است؛ اما در قسمت دوم، مقداري پيچيدگي وجود دارد، كه احتياج به روابطي قوي دارد، كه باعث طغيان فرد مي شود. |
|
«جامعه شناسي» نحوه بيان عواطف: |
|
اساساً گفته مي شود نحوه تعيين عواطف، مبتني بر اين است كه كداميك از دو طرف آن را بيان كنند. اصولاً زنان، نسبت به مردان، بيشتر عواطف خودشان را ابراز مي كنند، چون مرد در موضع قوي تر در خانه بوده ولي مسائل ديگري هم وجود دارد. جامعه شناسان معتقدند كه هرقدر وجه تشابه بين همسران بيشتر باشد و سليقه هاي مشابهي نسبت به زندگي داشته باشند و با هم در زمينه هاي مختلف تفاهم داشته باشند، صميميت بين آنها بيشتر و دوام زندگي هم بيشتر مي شود، حال اگر اين موارد كمتر باشد، صميميت بين آنها كم و دوام زندگي كمتر مي شود. بنابراين يكي از عوامل بيان عاطفه، داشتن سليقه هاي مشابه و وجوه تشابه در بين آنها مي باشد. از طرفي مسأله فيزيولوژيك و اجتماعي هم در مورد اين مسأله مهم است. زنان به دليل اينكه خودشان توليد كننده انسان هستند در نتيجه عواطفشان رقيق تر است، بنابراين عشق زنان به مردان عميق تر و پايدارتر از عشق مردان به زنان است. در تحقيقات نشان داده شده كه روانشناسي فردي زنان نسبت به مردان قوي تر است و از طرفي مردان سريعتر از زنان عاشق و زودتر از زنان فارغ مي شوند. درواقع هيجانات مردان نسبت به زنان بيشتر مي باشد. مردان كمتر از زنان در مورد مسائل عشقي طرح و نقشه مي ريزند، تصور مردان نسبت به زنان بيشتر هيجاني است. زنان بيشتر از شوهرانشان عواطفشان را ابراز مي دارند، زنان بيشتر از شوهرانشان به آنان ابراز محبت مي كنند. زنان بيشتر از شوهرانشان، احساسات خود را براي دوستان و نزديكانشان بيان مي كنند. |
|
«روانشناسي خانواده» تربيت ديني و اخلاقي كودك: |
|
نوع پرورش كودك بايد طوري باشد كه نگاه و رفتار ديني از خودش نشان بدهد. اگر كودك به گونه اي بار بيايد كه در تحول خودش رفتارهاي ديني نشان بدهد، ما به تربيت ديني كودك كمك كرده ايم. در مورد تربيت ديني كودك، حتماً مي بايست آموزشهايي در مورد دين و برخوردهاي ديني متناسب با سن كودك داده شود. هدف از تربيت ديني عبارتست از: هدف شناختي و رفتاري. هدف شناختي: شناخت درباره خدا و هستي و منظم بودن هستي و شناختن بزرگان ديني. هدف رفتاري: اين است كه بچه ها رفتار ديني داشته باشند البته آنهم به اقتضاي سن خود. وظيفه والدين با توجه به اقتضاي سن و خواستار بودن تربيت ديني اين است: 1 – الگوسازي ديني 2- رفتار مناسب والدين * براي كودك شخصيتهايي را در غالب داستان و شعر كه از نظر ديني مناسب هستند، بازگو كنند. حال اگر كودك با يكي از شخصيتهاي ديني پيوند عاطفي پيدا كند، رگه هاي رفتار ديني در او پديدار مي شود و با او الگوسازي مي كند. * گاهي به طور كلامي لازم نيست ما مسائل ديني را به بچه ها ياد بدهيم، وقتي والدين موارد مناسك ديني را به طور صحيح انجام بدهند، بچه ها به طور ناخودآگاه از آنان ياد مي گيرند و در ذهن آنان يك تداعي خوشايندي صورت مي گيرد. |
|
«آسيب شناسي خانواده» سوء ظن نسبت به همسر: |
|
سوء ظن نسبت به همسر، خود يك بيماري رواني است كه پارانوئيد ناميده مي شود. در اين مورد، فرد دچار سوء ظن و بدگماني مي شود كه بدون اينكه براي همسرش اتفاقي افتاده باشد، او را به انجام كارها و رفتارهايي كه ابداً انجام نداده است، متهم مي كند. وقتي سلامت روان شخص، دچار آسيب شود، ديگر نمي توان صحبت از خانواده آرام و صميمي كرد؛ چون اين گونه افكار چنان بر روي خانواده تأثير مي گذارد، كه مشكلات فراواني را ايجاد مي كند. در اين رفتار، هم آقا مي تواند مبتلا باشد و هم خانم. در هر صورت اين بدبيني روي بچه ها هم تأثير مي گذارد و آنها را هم دچار بدبيني مي كند و بچه ها در قضاوت دچار مشكل مي شوند. در چنين خانواده هايي، نظام فكري منفي است و اين منفي بودن روي بچه ها هم تأثير دارد؛ چون بچه ها خيلي از رفتارها را دروني مي كنند. علت اين گونه رفتار در والدين اين است كه اين افراد در سنين پايين وارد بازار كار و اجتماع شده اند و تجربه هاي بدي را زودتر از حد معيّن پيدا كرده اند و ناملايمات را لمس كرده اند. دوم اينكه فرد، ابتدا در يك خانواده بزرگ شده كه خيلي مورد محبت قرار گرفته و به طور ناگهاني اينها را از دست بدهد. سوم اينكه از مكاني به مكان ديگر مهاجرت كنند و در جاي جديد او را نپذيرند، كه باعث بي اعتمادي او مي شود. |
|
«بهداشت رواني خانواده» اعتياد و بهداشت رواني خانواده: |
|
درواقع اعتياد به حالتي در بدن فرد گفته مي شود كه در اثر مصرف مواد مصنوعي به وجود بيايد كه در صورت نبودن آن، فرد دچار مشكل مي شود، چون بدن به آن عادت كرده است. دو اصطلاح مهم در وابستگي جسماني است: 1 – تحمل دارويي 2 – آثار محروميت * تحمل دارويي: اين است كه فرد معتاد براي اينكه بتواند آن آثار اوليه را احساس كند، روز به روز مقدار بيشتري را استفاده مي كند. * آثار محروميت: زماني كه ماده مخدر به مقدار كم به بدن فرد معتاد مي رسد، فرد معتاد يك سري عوامل جسماني و رواني را تجربه مي كند. اين آثار محروميت شامل، حالت تهوع، سرگيجه، اسهال، تهوع، استفراغ و لرزش بدن و عصبانيت و بي قراري است كه با مصرف مجدد اين آثار از بين مي رود و فرد دوباره احساس تعادل مي كند. وابستگي رواني در حالتي به وجود مي آيد كه عليرغم اينكه معتاد از لحاظ جسمي هيچ نيازي به ماده مخدر ندارد اما دائماً نياز شديدي براي مصرف مواد مخدر احساس مي كند، كه ترك مواد مخدر به همين دليل سخت مي باشد. خانواده هم در اعتياد فرزندان نقش مهمي دارد؛ مثلاً خانواده هاي فقير و بيكار از لحاظ مالي سطح پاييني دارند، آسيب پذيري بيشتري دارند و روي به فروش مواد مخدر مي آورند و در نتيجه خود نيز معتاد مي شوند. از طرفي والديني كه خود معتاد هستند، الگوهاي نامناسبي براي بچه ها به شمار مي آيند و در اكثر موارد بچه ها نيز معتاد شده اند. نكته اساسي در درمان اعتياد اين است كه درمان اعتياد كاري بسيار پيچيده و مشكل است، شيوه هاي درماني به صورت دارو مثل متادون است و ديگري استفاده از شيوه روان درماني است. با آموزش دادن افراد از طريق كلاسهاي آموزشي و يا برنامه هاي صدا و سيما مي توان از اين معضل جلوگيري كرد. |
|
«مشاوره خانواده» مشكلات نوجوان در دوره بلوغ: |
|
در خانواده مشكلاتي وجود دارد كه عمده ترين مشكل خانواده بحث بلوغ نوجوانان است. در دخترها 12 و 13 سالگي و پسرها 15-14 سالگي است كه با يك سري تغيير و تحول در نوجوانان همراه است كه مشكلاتي را براي خود او و خانواده به همراه دارد. اين تغيير و تحول باعث مي شود كه تعادل بدني نوجوان بهم بخورد؛ مثل ايجاد جوش، بزرگ شدن دستها، بزرگ شدن بيني و ... اما تغييراتي هم در فكر و روح نوجوان به وجود مي آيد، او ديگر كودك نيست و بزرگ شده و از لحاظ فكري تحول يافته است. بنابراين فرد مي تواند تفكر كند و دوره نوجواني از لحاظ فكري، شروع دوره تفكر انتزاعي يا عمليات منطق صوري است. فرد در دين و مذهب تحول مي يابد و بر اساس تفكر و برهان عقلي، مي خواهد همه چيز را بپذيرد و مسائل مذهبي را بررسي كند. همچنين نوع پاسخي كه به وي مي دهند، در بررسي و حل مسائل به او كمك مي كند و به شخصيت او شكل مي دهد. در دوره نوجواني محيطهاي مختلف براي نوجوان مسائل خاصي را به همراه دارد، در محيطهاي باز، يك سري مسائل به وجود مي آيد و در محيطهاي بسته يك سري مشكلات مطرح مي شود. بنابراين چون در اين دوره نوجوان مي خواهد به استقلال برسد اگر فشار زياد باشد، يك جور مشكل پيش مي آيد و اگر آزادي بيش از حد باشد، يك نوع مشكل ديگر به وجود مي آورد. يكي ديگر از مشكلات خانواده در اين دوره اين است كه والدين در مورد مشكلات اين دوره و خصوصيات اين دوره با فرزندان گفتگو نمي كنند و مواردي كه پيش مي آيد را براي آنها توضيح نمي دهند، بنابراين با آنان دچار مشكل مي شوند. |