تبليغاتX
گنجینه موفقیت
 

جمــعه ها

بــوی عـطــر یــار دارد جمـعه ها

وعــــده دیـــدار دارد جمــعه ها

جمــعـه هـا دل یاد دلبـر مـی کنـد

نغمه یا ابـن الـحسن سـر مـی کنـد


 

نوشته شده توسط آرزو کلاهچی در جمعه چهاردهم تیر 1387 ساعت 7:46 موضوع شعر | لینک ثابت


دريای خاطرات زمان

 

آهی كشيد غم زده پيری سيپد موی ،
افكند صبحگاه در آيينه چون نگاه
در لا به لای موی چو كافور خويش ديد :
يك تار مو سياه ؛

در ديدگان مضطربش اشك حلقه زد
در خاطرات تيره و تاريك خود دويد
سي سال پيش نيز در آيينه ديده بود
يك تار مو سپيد ؛

در هم شكست چهره محنت كشيده اش ،
دستی به موی خويش فرو برد و گفت : ” وای ! “
اشكی به روی آيينه افتاد و ناگهان
بگريست های های ؛

دريای خاطرات زمان گذشته بود ،
هر قطره ای كه بر رخ آيينه می چكيد
در كام موج ، ناله جانسوز خويش را
از دور مي شنيد .

طوفان فرونشست ... ولي ديدگان پير ،
می رفت باز در دل دريا به جست و جو...
در آب های تيره اعماق ، خفته بود :
يك مشت آرزو !

                                 فریدون مشیری


 

نوشته شده توسط آرزو کلاهچی در شنبه هشتم تیر 1387 ساعت 18:4 موضوع شعر | لینک ثابت


مادر تک وازه ای زیبا

 

 

 مادر تک وازه ای است زیبا.

مادر عین زیبایی ست و البته که زیبا تر از زیبایی چیزی نیست.

قلب بزرگ خدا در سینه مادران می تپد.

مادر دستی بر گهواره دارد و دستی در دست خدا.

آنگاه که مادر گهواره را تکان می دهد عرش خدا به لرزه در می آید.

و همه فرشتگان سکوت می کنند تا زیبا ترین سمفونی هستی را بشنوند: لا لایی مادر.

هیچنگی به سنگینی آن نیست که بتوان آن را در یک کفه ترازو نهاد و در

 کفه ی دیگر آن وزن مهر و قدر و قیمت مادرانه را سنجید.

مادر عنوان عاشقانه ترین شعر خداست .

مادر فقط مادر است.


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط مریم امینیان در دوشنبه سوم تیر 1387 ساعت 19:38 موضوع شعر | لینک ثابت


زبان بي زبانان

غنچه با لبخند

ميگويد:تماشايم كنيد

گل،بتابدچهره،همچون چلچراغ:

- يك نظر در روي زيبايم كنيد!

سرو ناز

سرخوش و طناز مي بالد به خويش:

- گوشه ي چشمي به بالايم كنيد!

باد نجوا كنان در گوش برگ:

     - سر در آغوش گلي دارم،كنار چتر بيد!

راه دوري نيست،پيدايم كنيد!

آب گويد:زاري ام رابشنويد!

           گوش بر آواي غم هايم كنيد!

 

پشت پرده باغ امّا در هراس

باز پائيز است و در راهند آن دژخيم و داس

سنگها هم حرفهائي ميزنند  

گوش كن! خاموش ها گوياترند!

از درو ديوار ها مي بارد سخن

تا كجا دريابد آن را جان من

درخاموشي،فريادهاست

آنكه دريابد چه ميگويم،كجاست؟

آشنائي با زبان بي زبانان چو ما

دشوار نيست

چشم و گوشي هست،مردم را دريغ

گوش ها ،هوشيار

     نه

چشم ها بيدارند!

*فريدون مشيري*


 

نوشته شده توسط آرزو کلاهچی در جمعه دهم خرداد 1387 ساعت 11:17 موضوع شعر | لینک ثابت


آزادی

شعر آزادی از پل الوار

 

روي دفتر هاي مدرسه ام ،  روي نيمكت ام ، روي ماسه ، روي برف

 روي گل بوته ها ، روي خاطره هاي كودكي ام ، نام ترا مي نويسم

روي همه صفحه هاي خوانده شده  ،روي همه صفحه هاي سفيد

روي سنگ، روي خون

نام ترا مي نويسم

روي شگفتي شب ها ، روي نان سفيد روزها، روي فصول دلدادگي

روي درياچه سرخوش مهتاب  ، روي كشتزارها روي افق ، روي بالهاي پرندگان

روي هر نفس سپيده روي دريا ،  روي اسفنج ابرها  ، روي دانه هاي عرق طوفان

روي باران سنگين كسالت آور ،  روي چيزهاي براق ،  روي ناقوس رنگها

روي حقيقت ساده

نام ترا مي نويسم

روي چراغي كه روشن است ، روي چراغي كه خاموش  ، روي خانه هاي باز

 يافته ام

روي شعله هاي سرخ آتش  ، روي پناهگاه هاي ويران شده ،  روي ديوارهاي دلتنگي ام

روي درگاه خانه ها ، روي چيز هاي خودي ،  روي غيبت نا خواسته

روي تنهايي برهنه

نام ترا مي نويسم

روي همه بدن هاي موزون  ، روي پيشاني دوستانم  ، روي هر دستي كه دراز مي شود

نام ترا مي نويسم

آزادي

روي لبان در انتظار مانده  ،

روي گام هاي مرگ بر فراز سكوت

نام ترا مي نويسم

روي گذرگاه هاي بيداري ، روي راه هاي گشوده،  روي مكان هاي پر ازدحام

نام ترا مي نويسم

و با قدرت يك كلمه

زندگي ام را دوباره آغاز مي كنم

زاده شده ام ترا بشناسم

نام تورا بر زبان بياورم

آزادي

 


 

نوشته شده توسط آرزو کلاهچی در دوشنبه بیستم اسفند 1386 ساعت 16:34 موضوع شعر | لینک ثابت


آفريننده ی پاينده ی بی مثل خداست

گوش کن هر تپش نبض تو در کوچه ی رگ

به زبانی که ندانی گويد :

                                آنکه پای خرد و علم بشر به سراپرده ی ذاتش نرسد

                                آنکه در قدرت و شوکت يکتاست

                                وانکه بی جا و مکان است ولی در همه جاست

                                آفريننده ی پاينده ی بی مثل خداست


 

نوشته شده توسط آرزو کلاهچی در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 ساعت 15:27 موضوع شعر | لینک ثابت


به سوی تو...

 

                         

راز رسيدن فقط همين بود.


کافی است انار دلت ترک بخورد

عرفان نظرآهاری


 

نوشته شده توسط مریم امینیان در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 ساعت 9:18 موضوع شعر | لینک ثابت


یا حسین

خوش آن سری که در آن سر بود هوای حسین (ع)


خوش آن دلی که در آن دل بود ولای حسین (ع)


 

نوشته شده توسط آرزو کلاهچی در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 ساعت 9:4 موضوع شعر | لینک ثابت