تبليغاتX
گنجینه موفقیت
 

چگونه یک الگو شکل می گیزد؟

يک گروه از دانشمندان پنج ميمون را در

قفسی گذاشتند و در وسط قفس يک نردبان که

بالای آن مقداری موز گذاشته شده بود قرار

دادند


هربار که ميمونی از نردبان بالا رفت،

دانشمندان ميمون های ديگر را با دوش آب

سرد خيس کردند.

 

پس از مدتی، هر ميمون که از نردبان بالا

رفت ميمون های ديگر ميمونی را که از

نردبان بالا رفته بود کتک زدند.

 

پس از مدتی، هيچ ميمونی ديگر جرات اينکه

از نردبان بالا رود را نداشت، گرچه وسوسه

او بسيار عميق بود.


دانشمندان تصميم ميگيرند يکی از ميمون ها

را با ميمون جديدی عوض کنند. ميمون تازه

اولين کاری که می کند برای بدست آوردن

موز از نردبان بالا می رود. ولی ميمون ها

ديگر او را محکم کتک می زنند


پس از چند بار کتک خوردن، ميمون تازه

وارد فرا می گيرد که نبايستی از نردبام

بالا برود، اما هرگز نميداند چرا.

ميمون دوم جايگزين می شود و همان وضع ادامه می

يابد. ميمون اول هم در کتک زدن ميمون دوم همکاری

می کند. ميمون سوم جايگزين می شود و همان وضع

کتک زدن ادامه ميابد. ميمون چهارم جايگزين می

شود و همچنان کتک زدن هر ميمونی که از نردبان

بالا می رود ادامه دارد. ميمون پنجم هم جايگزين می

شود و کتک زدن و کتک خوردن همچنان ادامه مي

یابد

حالا آنچه مانده ميمون های جديدی هستند که

حتا هيچکدامشان دوش آب سرد را هرگز

تجربه نکرده اند، ولی همچنان هر ميمونی که

از نردبان بالا می رود را کتک می زنند.


اگر ممکن بود از ميمون ها پرسش شود چرا

آنانی را که از نردبان بالا ميروند را کتک می

زنند، مطمئن باشيد جواب می توانست اين

باشد...

من نميدانم – اين کاری است که در اينجا

مرسوم است


آيا اين بنظر شما مانوس و خودمانی نيست؟؟

 


 

نوشته شده توسط مریم امینیان در یکشنبه شانزدهم دی 1386 ساعت 18:22 موضوع الگوها و خانواده | لینک ثابت


تغييرات الگوها در خانواده

«تغييرات الگوها در خانواده»
اساساً الگوها در خانواده در سراسر جهان در حال تغيير مي باشند. درواقع تغييرات، عامل مهمي دارد كه تكنولوژي و صنعت مي باشد. در جامعه اي كه تكنولوژي و صنعت بيشتر وارد مي شود، الگوي خانواده، دگرگون مي شود. برخي از نقاط جهان هستند كه هنوز اين الگوها در آنها تغيير نكرده و نظام خانواده اي به صورت سنتي پايدار مانده است.
خانواده هايي كه در جامعه امروز وجود دارند، خانواده هاي هسته اي هستند. تغييرات در نظامهاي طايفه اي صورت گرفته است. اساساً تغييرات در روند شكل گيري خانواده به اين صورت است كه حق ازدواج به طور كامل در اختيار مردان نيست، تصميم گيري در خانواده مثل گذشته توسط مردان صورت نمي گيرد. اشتغال زنان در خارج از خانواده به سرعت در حال افزايش است و سهولت در طلاق هم يكي از اين تغييرات است.
از الگوهاي جديدي كه تغيير كرده است، يكي اين است كه در گذشته كودكان در كار توليد و اقتصاد خانواده كمك مي كردند ولي امروز كودكان از حقوق بالايي برخوردار هستند و امكانات و رفاه بيشتري در اختيار آنان قرار داده مي شود.
در جامعه امروز ديگر خانواده توليد كننده نمي باشد، بلكه به صورت مصرف كننده مي باشد و توليد در خارج از خانه انجام مي شود، در صورتي كه در گذشته محيط خانواده و اعضايش حكم توليد كننده را داشتند.
در گذشته وظيفه آموزش بر عهده پدر و مادر بوده است، به طوري كه پدر و مادر تجربيات و دانسته هاي لازم را در اختيار فرزندانشان مي گذاشتند و همين روش نسل به نسل ادامه مي يافت اما امروزه وظيفه آموزش بر عهده نهادهاي آموزشي خارج از خانه مي باشد.

 

  «روانشناسي خانواده»
«تولد نخستين فرزند»

وقتي والدين تصميم مي گيرند كه داراي فرزند شوند، مي بايست نگرش خود را نسبت به فرزند، مثبت كنند. وقتي فرزند متولد مي شود يك هويت تازه در خانواده به وجود مي آيد، زن احساس مادري و مرد، احساس پدري مي كند. وقتي صحبت از هويت تازه مي شود، يك دوره انتقال هم در اين ميان به وجود مي آيد. شايد اين انتقال به راحتي انجام نشود ولي هرچه هست، اين است كه اين انتقال احساس شادي و رضايت مندي را در داخل خانواده ايجاد مي كند.
اگر بخواهيم اين انتقال را به بهترين وجه، صورت دهيم اين است كه مرد بداند پدر بودن يعني چه؟ چه وظيفه اي در اين باره بر عهده او مي باشد و زن هم بداند مادر بودن يعني چه؟ و چه وظيفه اي در اين باره بر عهده اوست؟
قاعدتاً مي بايست خيلي از مسؤوليتهاي فعلي خودشان را تقسيم بندي كنند.‌ زماني كه بارداري اتفاق مي افتد، بهداشت رواني مادر بسيار مهم است و اين وظيفه بر عهده تمام افراد است. قاعدتاً هرچه مادر آرام تر باشد و دلهره كمتري داشته باشد، نگاهش به فرزند آوري بهتر خواهد شد و بهتر فرزند را به دنيا خواهد آورد و در تربيت فرزند تمام سعي خود را مي كند.
 

 

  «آسيب شناسي خانواده»
«خانواده متخاصم و محدود كننده»

روش اين خانواده مبتني بر خشم است و به بچه ها اجازه داده نمي شود كه اين روش را ادامه دهند. به طور كلي بچه ها را محدود مي كنند كه خشم خود را بيان نكنند، حال بچه اي كه در بيان خشم خودش محدود مي شود، خشم به جاي اينكه به بيرون رانده شود به درون فرد راه مي يابد و اين "خشم فرو خورده شده" نام دارد.
خشم فرو خورده شده باعث افسردگي مي شود، يعني فرد در درون عصباني است،‌ حتي ممكن است از دست خودش عصباني باشد كه چرا در مورد رفتار بدي كه با او شده است،‌ نتوانسته مقابله كند.
عامل ديگري كه در اين خانواده هاست وجود هيجان ترس است. در اين خانواده ها چون بچه ها والدين متخاصم و عصباني دارند بيشتر دچار ترس مي شوند و همانطور كه مي دانيم ترسي كه از هيجانات مخرب ايجاد شود، مي تواند عامل ترسهاي بعدي در فرزند شود.
 

 

  «بهداشت رواني در خانواده»
«جو عاطفي خانواده»

به طور كلي كودك موجودي انعطاف پذير و مانند موم است كه رفتارها و شخصيت او تحت تأثير محيط خانواده است. درواقع خانواده اولين مهد تعليم و تربيت و آموزش كودك است.
منظور از جو عاطفي خانواده، نحوه ارتباط و برقراري همكاري و ميزان رقابتشان و طرز برخورد افراد يك خانواده با يكديگر است. به طور كلي در خانواده، سه نوع جوِ عاطفي مشاهده مي شود:
1 - جو عاطفي توأم با دموكراسي
2- جو عاطفي توأم با آزادي مطلق
3 - جو عاطفي توأم با ديكتاتوري

جو عاطفي توأم با دموكراسي:
در اين خانواده هريك از اعضا، داراي حق انتخاب، آزادي بيان و اظهار نظر مي باشند و كليه مسائل مربوط به خانواده توسط تمام اعضا، مورد بررسي و بحث قرار مي گيرد. ‌هركس نظر خودش را ارائه مي دهد و همه در امور خانه با هم مشورت مي كنند. در اين نوع خانواده نوعي احترام متقابل بين افراد وجود دارد و روابط، مبتني بر عقل و خرد و منطق مي باشد.
كودكاني كه در اين جو پرورش مي يابند، عاقلانه ترين و انساني ترين، رفتار را در آينده دارند و كودكاني صبور هستند و در مدرسه به خوبي سازگار مي شوند و رفتارهايي توأم با ايثار و مشاركت را از خودشان بروز مي دهند.

جو عاطفي توأم با آزادي مطلق: در اين خانواده، هيچ كس حق دخالت و يا اظهار نظر در مورد كار ديگري را ندارد، هركس آزاد است كه براساس تمايلاتش،‌ علايقش و ‌اهدافش هر كاري را انجام دهد. اين خانواده به طور كلي داراي فضايي توأم با بي نظمي و اختشاش است.
بچه هايي كه در اين جو خانوادگي پرورش مي يابند، افرادي بي مسؤوليت، ‌لاابالي و بي قيد و بند، هستند كه از لحاظ سازگاري اجتماعي در سطح پاييني قرار دارند و نمي توانند در محيطهاي اجتماعي و مشاركتي،‌ حضور داشته باشند.

جو عاطفي توأم با ديكتاتوري: در اين خانواده فقط يكي از اعضا، حق تصميم گيري دارد و بقيه افراد بايد اطاعت بي چون و چرا داشته باشند. معمولاً بچه هايي كه در اين جو بار مي آيند، افرادي ضعيف النفس و با روحيه سلطه طلبي هستند كه سازگاري آنان با اجتماع بسيار مشكل مي باشد.
 

 

  «مشاوره خانواده»
«مرحله تعامل»

در ابتداي جلسه مشاوره، اعضا با يكديگر آشنا شدند و مشكل توسط افراد، بازگو شد. حال به مرحله تعامل مي رسيم.
بيان مشكل كه در مرحله دوم بيان كرديم شامل دو قسمت است، ‌يك قسمت خود مشكل است كه افراد بيان مي كنند و مرحله دوم اين است كه افراد خانواده درباره مشكل با هم گفتگو مي كنند. درمانگر به عوض اينكه با تك تك اعضا، گفتگو كند،‌ تشويق مي كند كه تمام اعضا با يكديگر گفتگو كنند.
اگر در اين جلسه تعامل خوب انجام شود، ساختار خانواده براي روانشناس مشخص مي شود، يعني اينكه اين افراد چگونه با هم صحبت مي كنند، آيا توي حرف هم مي پرند، آيا پرخاشگري مي كنند؟ گاهي ديده شده مشكلات از ديد هركس مطرح شده ولي وقتي افراد با هم صحبت كنند، ساختار، مشخص مي شود.
 

 

  «جامعه شناسي»
«تقسيم كار در خانواده»

اساساً تقسيم كار در خانواده هسته اي و گسترده متفاوت است. در خانواده گسترده و سنتي كه مرد، منبع اقتصاد خانواده است، جز نقش فرمانروايي و دستوري براي خانواده، نقش ديگري ندارد.
در خانواده هسته اي به دليل اينكه زنان هم در بازار كار مشاركت مي كنند و بخشي از بار اقتصاد بر دوش آنان است، در كارهايي كه مربوط به امور منزل است، مشاركتهايي در بين آنها به وجود مي آيد و كارهاي منزل تقسيم مي شود.
طبق آمارهايي كه گرفته شده اصولاً 79 درصد شستن و اطو كردن بر عهده خانمهاست و 18 درصد را به طور مشترك انجام مي دهند. 59 درصد پختن غذا را خانمها تصميم گيري مي كنند و 35 درصد به طور مشترك انجام مي شود. 48 درصد نگهداري از بيمار و يا افراد معلول در خانواده بر عهده خانمهاست و 45 درصد به طور مشترك انجام مي شود. 74 درصد تغييرات داخل منزل بر عهده آقايان است.
پس در خانواده سنتي تقسيم كار مجزاست؛ اما در خانواده هسته اي به طور مشترك انجام مي شود. به خانواده هايي مجزا مي گويند كه زن در داخل خانه و مرد در خارج از خانه كار كنند. خانواده قرينه، خانواده است كه وظايف و نقشها به صورت مشترك انجام شود و انجام كار به صورت 50 ، 50 مي باشد.
 

 

  «روانشناسي خانواده»
«رشد كودك»

مسأله اي كه در اينجا وجود دارد اين است كه پس از فرزند آوري، والدين براي رشد كودك چه وظايفي را بر عهده دارند؟
رشد يعني تغييرات كمّي و كيفي و جسمي و رواني كودك در طول زندگي. اساساً هر قدر كودك بزرگتر مي شود، تواناييهاي او هم بيشتر مي شود، يعني تواناييهاي او هم رشد مي كند. رشد در افراد، داراي اصولي است:
1 – دائمي بودن
2 – متغير بودن سرعت رشد
3 – تدريجي بودن رشد
4 – وجود تفاوتهاي فردي در رشد
5 – وجود جنبه هاي مختلف در رشد

1 – دائمي بودن:‌ يعني رشد به هيچ وقت متوقف نمي شود.
2 – متغير بودن: سرعت رشد در مرحله هاي مختلف فرق مي كند، چنانچه در كودكي و بلوغ بيشتر است.
3 – تدريجي بودن: رشد تدريجي است و پيوسته مي باشد و در تربيت كودك نبايد عجله كرد.
4 – وجود تفاوتها: بين كودكان تفاوتهايي هست و در سنين مختلف داراي تواناييهايي مي شوند و از هر كودك به اندازه خودش انتظار رود.
5 – وجود جنبه هاي مختلف در رشد: در اينجا رشد، يك بُعدي نيست و داراي جنبه هاي مختلف است؛ مثل رشد اجتماعي،‌ رشد اخلاقي، رشد عاطفي، رشد جسماني،‌ رشد شناختي و رشد ذهني.
اين جنبه هاي رشد بر هم اثر متقابل دارند، يعني رشد شناختي بر روي رشد عاطفي تأثير متقابل دارد كه اگر يكي تأثير منفي پيدا كند بر ديگري هم اثر منفي مي گذارد. حال بعضي از والدين به يكي از كودكان اهميت مي دهند كه اين رشد متعامل را در پي نخواهد داشت.
 

 

  «آسيب شناسي خانواده»
«خانواده هاي محبت كننده افراطي – آزاد گزارنده»

در اين خانواد ها تعادل ابراز محبت رعايت نمي شود و بيش از حد به فرزند محبت مي كنند و در عين حال فرزندان براي هر آنچه مي خواهند، آزاد هستند و هيچ گونه قانون و مقرراتي وجود ندارد كه فرزندان را در مقابل رفتار و كارهاي خوب و بد كنترل كند. اين گونه خانواده ها فرزندان لوسي را به بار مي آورند، اين بچه ها معمولاً خيلي كم طاقت هستند، خيلي پرتوقع مي باشند و در اجتماع، نحوه ارتباط صحيح را بلد نيستند. در دوران كودكي نحوه ارتباطشان با ديگر كودكان بدين شكل است كه بچه هاي ديگر را كتك مي زنند و دوست دارند ديگران مطيع آنان باشند و هرچه او گفت ديگران انجام بدهند. اين بچه در اجتماع مشكل پيدا مي كند، همچنين در دوست يابي مشكل پيدا مي كند. در دوران بزرگسالي و زندگي زناشويي هم مشكل پيدا مي كنند.
علت اينكه اين رفتار از خانواده ديده مي شود، اين است كه ياً پدر و مادر در چنين خانواده اي بزرگ شدند و يا اينكه در خانواده هايي بزرگ شده اند كه اصلاً محبت نديده اند و مي خواهند براي فرزندان خود جبران كنند.
 

 

  «بهداشت رواني خانواده»
«رفتار عاطفي پدر و مادر بر روي فرزندان»

به طور كلي حمايت عاطفي و فيزيكي متقابلي كه بين پدر و مادر وجود دارد، به بچه ها احساس امنيت مي بخشد و درواقع والدين براي تربيت فرزندان نياز به يك امنيت متقابل دارند.
زماني كه حمايت متقابل وجود داشته باشد، والدين وقت بيشتري را صرف بچه ها مي كنند و مهر و محبت بيشتري بين والدين و بچه ها ايجاد مي شود؛ مثلاً اگر پدر و مادر شاغل باشند و بين آنها تقسيم كار باشد،‌ هريك به نوبه خود وقت لازم را در اختيار بچه ها مي گذارد و كيفيت روابط، فرق مي كند.
البته تنها موردي كه بر روي سازگاري كودك و رشد رواني او تأثير دارد، كيفيت روابط پدر و مادر نيست، بلكه كيفيت روابط پدر و مادر با كودك هم مؤثر و مهم است. در رابطه كيفيت روابط پدر و مادر با كودكان دو نكته اساسي مطرح است:

1 – ميزان ارتباط عاطفي: هرچه ميزان ارتباط عاطفي والدين با كودكان صميمي تر باشد،‌ كودكان با مسائل اجتماعي سازگارتر و از لحاظ بهداشت رواني، ‌سالم تر مي باشند. هر قدر روابط كودك با والدين، خشك و خشن باشد، كودك از لحاظ اجتماعي ناسازگارتر و بهداشت رواني، بدي را پيدا مي كند.
2 – شيوه فرزند پروري: كنترل زياد، باعث محدود كردن رشد كودكان مي شود؛ و آزاد گذاشتن بيش از حد، هم باعث مي شود كه رشد عاطفي و رواني او را برهم زند و دچار اختلال كند. در صورتي كه كنترل بر روي رفتارهاي كودك بايد به نحوي باشد كه او را دچار اختلال نكند.
يكي ديگر از عواملي كه بر رشد كودك تأثير دارد، درگيريهاي زناشويي و طلاق است كه ديده شده اكثر فرزندان حاصل از طلاق به بزهكاري و كارهاي خلاف، روي آورده اند، البته باز هم عقل و شعور فرزندان به نحوه رفتار آنها بستگي دارد.
 

 

  «مشاوره خانواده»

براي جلسه مصاحبه: ‌ابتدا افراد با هم آشنا شدند و سپس مشكل، بيان شد و به مرحله تعامل رسيد. حال به مرحله تعيين هدف مي رسيم. در مرحله تعامل، بسياري از مسائل دروني خانواده مطرح شد و ساختار خانواده براي روانشناس روشن است.
در اين مرحله روانشناس از افراد مي خواهد كه نظرشان را درباره روانشناس مطرح كنند كه چه انتظاري از وي دارند؟ و يا از او چه مي خواهند؟ و يا فرزند دشوار انتظار خود را درباره روانشناس بازگو كند؟ چون وقتي والدين با يك فرزند دشوار به درمان روي مي آورند، نوعاً احساس مي كنند و اين احساس يكي از دلايل حمله ايشان به فرزند دشوار است.
حال كار روانشناس اين است كه وقتي تمام نظرها را شنيد، ‌آنها را جمع بندي كند و آن هدف اساسي را از ميان آنها بيابد،‌ اينكه مشكل اساسي از كيست و ديگران به خاطر چه كسي به وي روي آورده اند؟
 

 


 

نوشته شده توسط مریم امینیان در یکشنبه پنجم فروردین 1386 ساعت 17:47 موضوع الگوها و خانواده | لینک ثابت