تبليغاتX
گنجینه موفقیت
 

جمــعه ها

بــوی عـطــر یــار دارد جمـعه ها

وعــــده دیـــدار دارد جمــعه ها

جمــعـه هـا دل یاد دلبـر مـی کنـد

نغمه یا ابـن الـحسن سـر مـی کنـد


 

نوشته شده توسط آرزو کلاهچی در جمعه چهاردهم تیر 1387 ساعت 7:46 موضوع شعر | لینک ثابت


دريای خاطرات زمان

 

آهی كشيد غم زده پيری سيپد موی ،
افكند صبحگاه در آيينه چون نگاه
در لا به لای موی چو كافور خويش ديد :
يك تار مو سياه ؛

در ديدگان مضطربش اشك حلقه زد
در خاطرات تيره و تاريك خود دويد
سي سال پيش نيز در آيينه ديده بود
يك تار مو سپيد ؛

در هم شكست چهره محنت كشيده اش ،
دستی به موی خويش فرو برد و گفت : ” وای ! “
اشكی به روی آيينه افتاد و ناگهان
بگريست های های ؛

دريای خاطرات زمان گذشته بود ،
هر قطره ای كه بر رخ آيينه می چكيد
در كام موج ، ناله جانسوز خويش را
از دور مي شنيد .

طوفان فرونشست ... ولي ديدگان پير ،
می رفت باز در دل دريا به جست و جو...
در آب های تيره اعماق ، خفته بود :
يك مشت آرزو !

                                 فریدون مشیری


 

نوشته شده توسط آرزو کلاهچی در شنبه هشتم تیر 1387 ساعت 18:4 موضوع شعر | لینک ثابت


به نقل از وبلاگ نکات آموزنده

گاهی به آسمان نگاه كن
شاید
كبوتری خسته به آشیانه ی دلت محتاج باشد
شاید تكه
ابری سر گردان به افق بی كران چشمانت محتاج باشد
وشاید
ستاره ای بی نور به نور وامید وجودت محتاج باشد
گاهی هم به
آسمان نگاه كن
تا خودت را
در انعكاس شبنم ها ببینی 

http://fatemeh466.blogfa.com


 

نوشته شده توسط آرزو کلاهچی در یکشنبه دوم تیر 1387 ساعت 18:29 موضوع به نقل از وبلاگ.............. | لینک ثابت


سبز باید شد

دوستان عزیز برای شروع داستان ابتدا از ادامه مطلب شروع به خواندن نمایید .

ادامه مطلب

با طنین صدایش دشت به غوغا شد. درختها چنان سر به هم ساییدند که پنداری زیبا ترین هستند؛ جویبار به ترنمی موزون آوای خویش را تکرار کرد: من قشنگترینم... و پرستوها دایره وار در افق سریدند؛ چنانکه گویی اشرف مخلوقاتند. و ابرها در گستره ی آسمان، شکوهمند و سرفراز خرامیدند؛ انگار تماشایی ترینند...

دانه کوچک حیران از چگونه سبز شدن و نگران زیبایی خویش، سر به دامان زمین نهاد و گفت:بی گمان سبز خواهم شد، ولی آیا زیباترین خواهم بود؟

اندک زمانی سکوت بر همه جا حکم فرما شد،

و سپس کلاغی که بر فراز سپیداری نشسته بود به آوایی بلند گفت: می خواهی بدانی چگونه همچون من زیباترین موجود عالم باشی؟

دانه کوچک مبهوت سیاهی پرهای کلاغ، او را که حال به کنار جویبار آمده بود می نگریست و حرکتش را می پایید که نه جهیدن بود و نه راه رفتن، و بی اختیار گفت: نه، تو نمی توانی زیبا ترین باشی.

به شنیدن این سخن کلاغ برجای خود ایستاد،

ابرها بر سینه ی آسمان میخکوب شدند و درختان بی حرکت، همچون مجسمه هایی خشک و بی جان.

جویباران دست از نغمه سرایی شستند،

و دیگر بار همه جا در سکوت فرو رفت،

انگار زمستان بازگشته بود.

پس از گذشت لحظاتی سنگین، باز هم کلاغ بود که می گفت: بی هیچ تردید ، من قشنگترین موجود روی زمینم، می دانی چرا؟ چون خودم هستم، یک کلاغ پرسیاه و با شکوه. و تو نیز اگر می خواهی زیباترین باشی، تنها خودت باش.

دانه کوچک به حیرت گفت: خودم؟ ولی من نمی دانم چه هستم!

کلاغ دیگر بار منقار به تکرار حرف خود باز کرد : سبز شو و خود باش. که یگانه راز زیبایی ست.

دانه کوچک سر بر زمین نهاد و اندوهگین گفت: ای مادر مهربان ! ای زمین سخاوتمند ! مرا یاری کن تا قشنگترین باشم. می خواهم پیچکی شوم و بازوان سبز خویش بر پیکر ستونی بپیچم و بالا روم... بالا... بالا.

درختان یکصدا فریاد بر آوردند:

اگر ستون خراب شود به خاک خواهی افتاد.

و دانه فکر کرد؛ چسبکی شود بر سینه دیواری و بالا برود. بالا... بالاتر....

که آوای جویبار رشته ی افکارش را از هم گسیخت:

اگر ديوار فرو ريزد، به زير آوار مدفون خواهی شد.

دانه در اندیشه یک نیلوفر آبی بود تا بر سطح آرام برکه ای بیاساید؛ که ابرها خروشیدند:

اگر برکه خشک شود به گل خواهی نشست.

دانه گفت: پس تاکی خواهم شد و بر داربستی تکیه خواهم زد تا خوشه های انگورم در نور آفتاب بدرخشند....

چلچله ها دم خویش جنباندند و گفتند:

اگر داربست فرو بپاشد، خوشه هايت آلوده ی خاک خواهند شد.

دانه گفت:

پس چه باید کرد؟ مگر نه اینکه با آمدن بهار سبز باید شد؟

همه یکصدا پاسخ دادند : آری سبز باید شد........

دانه دیگر بار نالید: آه.... اما چه کنم من که... می خواهم زیبا ترین.... باشم؟!

کلاغ قدری جلوتر امد و گفت برای زیبا بودن سبز شدن کافی نیست ، باید خود بود.

آنگاه پر کشید.

و خط سیاه پروازش بر آبی سینه آسمان نقش بست...

ادامه مطلب


 

نوشته شده توسط آرزو کلاهچی در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 ساعت 16:45 موضوع حکایت ها و داستان های زیبا | لینک ثابت


تا آسمان

                                         

                                                 تا آسمان راهی نیست                                                 

                                                             اما....

                                                       تاآسمانی شدن                                                    

                                                      راه بسیار است ..........


 

نوشته شده توسط آرزو کلاهچی در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 ساعت 7:19 موضوع حکایت ها و داستان های زیبا | لینک ثابت


زبان بي زبانان

غنچه با لبخند

ميگويد:تماشايم كنيد

گل،بتابدچهره،همچون چلچراغ:

- يك نظر در روي زيبايم كنيد!

سرو ناز

سرخوش و طناز مي بالد به خويش:

- گوشه ي چشمي به بالايم كنيد!

باد نجوا كنان در گوش برگ:

     - سر در آغوش گلي دارم،كنار چتر بيد!

راه دوري نيست،پيدايم كنيد!

آب گويد:زاري ام رابشنويد!

           گوش بر آواي غم هايم كنيد!

 

پشت پرده باغ امّا در هراس

باز پائيز است و در راهند آن دژخيم و داس

سنگها هم حرفهائي ميزنند  

گوش كن! خاموش ها گوياترند!

از درو ديوار ها مي بارد سخن

تا كجا دريابد آن را جان من

درخاموشي،فريادهاست

آنكه دريابد چه ميگويم،كجاست؟

آشنائي با زبان بي زبانان چو ما

دشوار نيست

چشم و گوشي هست،مردم را دريغ

گوش ها ،هوشيار

     نه

چشم ها بيدارند!

*فريدون مشيري*


 

نوشته شده توسط آرزو کلاهچی در جمعه دهم خرداد 1387 ساعت 11:17 موضوع شعر | لینک ثابت


ارزش يک.........

ارزش يک سال را دانش آموزي که مردود شده مي داند. ارزش يک ماه را مادري که فرزندي نارس به دنيا آورده مي داند. ارزش يک هفته را سردبير يک هفته نامه مي داند. ارزش يک دقيقه را شخصي که از قطار جا مانده. و ارزش يک ثانيه را آنکه از تصادفي مرگبار جان بدر برده مي داند. هر لحظه گنج بزرگي است، گنجتان را مفت از دست ندهيد! باز به خاطر بياوريد که زمان به خاطر هيچکس منتظر نمي ماند. ديروز به تاريخ پيوست، فردا معماست، و امروز هديه است.


 

نوشته شده توسط آرزو کلاهچی در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 ساعت 23:3 موضوع اینو شنیدی؟ | لینک ثابت


اینو شنیدی ؟

درويشی به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده ميشود.

پس از اندك زمانی، داد شيطان در می آيد.

رو به فرشتگان می كند و می گويد : جاسوس می فرستيد به جهنم؟

از روزی كه اين مرد به جهنم آمده مدام در گفتگو است و جهنميان را راهنمایی می كند و...

سخن درويشی كه به جهنم رفته بود اين چنين است؛

با چنان عشقی زندگی كن كه حتی بنا به تصادف، اگر به جهنم افتادی خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند


 

نوشته شده توسط آرزو کلاهچی در شنبه هفتم اردیبهشت 1387 ساعت 6:55 موضوع اینو شنیدی؟ | لینک ثابت


مناجاتی زیبا از دکتر چمران

خدایا هدایتم کن زیرا می دانم که گمراهی چه بلای خطرناکی است.

خدایا هدایتم کن که ظلم نکنم زیرا می دانم که ظلم چه گناه نابخشودنی است.

 

خدایا نگذار دروغ بگویم زیرا دروغ ظلم کثیفی است.

 

خدایا محتاجم نکن که تهمت به کسی بزنم زیرا تهمت خیانت ظالمانه ای است.

 

خدایا ارشادم کن که بی انصافی نکنم زیرا کسی که انصاف ندارد شرف ندارد.

 

خدایا راهنمایم باش تا حق کسی را ضایع نکنم که بی احترامی به یک انسان همانا کفرخدای بزرگ است.

 

خدایا مرا از بلای غرور و خودخواهی نجات ده تا حقایق وجود را ببینم و جمال زیبای تو را مشاهده کنم.

 

خدایا پستی دنیا و ناپایداری روزگار را همیشه در نظرم جلوه گر ساز تا فریب زرق و برق عالم خاک مرا از یادتو دور نکند.

 

خدایا من کوچکم،ضعیفم و ناچیزم،پر کاهی در مقابل طوفان ها هستم به من دیده ای عبرت بین ده تا ناچیزی خود را ببینم و عظمت و جلال تو را به راستی بفهمم و به درستی تدبیر کنم.

 

خدایا دلم از ظلم و ستم گرفته است تو را به عدالتت سوگند می دهم که مرا در زمره ی ستمگران و ظالمان قرار مده.

 

خدایا می خواهم فقیری بی نیاز باشم که جاذبه های مادی زندگی مرا از زیبایی و عظمت تو غافل نگرداند.

 

خدایا خوش دارم گمنام و تنها باشم تا در غوغای کشمکش های پوچ مدفون نشوم.

 

خدایا دردمندم،روحم ازشدت درد می سوزد،قلبم می جوشد،احساسم شعله می کشد وبندبند وجودم ازشدت درد صیحه می زند تو مرا در بستر مرگ آسایش بخش.

خسته شده ام،پیرشده ام،دل شکسته ام،ناامیدم ودیگرآرزویی ندارم،احساس می کنم که این دنیا دیگرجای من نیست با همه وداع می کنم ومی خواهم با خدای خود تنها باشم.

 

خدایا،خدایا به سوی تومی آیم ازعالمیان می گریزم تومرا در جوار رحمتت ساکن نما .

                                               شهید دکتر چمران

 

 


 

نوشته شده توسط آرزو کلاهچی در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 ساعت 8:42 موضوع | لینک ثابت


گذشت زمان

گذشت زمان برآنها که منتظر می مانند بسیار کند، بر آنها که می هراسند بسیار تند، بر آنها که زانوی غم در بغل می گیرند بسیار طولانی، و بر آنها که به سر خوشی می گذرانند بسیار کوتاه است. اما، بر آنها که عشق می ورزند، زمان را آغاز و پایانی نیست.


 

نوشته شده توسط آرزو کلاهچی در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 ساعت 8:37 موضوع اینو شنیدی؟ | لینک ثابت


فرصت

فرصت چمدانش را خیلی زود می بندد و می رود بی جهت نیست

 تابستان در تب می سوزد

 پاییز خانه بدوش می شود

 زمستان مویش سپید می شود

 اما بهار سرزنده و شاداب جوانی می کند

بیایید بهاری باشیم و قدر ثانیه هایی که هدیه خداوند به ماست را بیشتر بدانیم.

                                                                                                          آنتونی


 

نوشته شده توسط آرزو کلاهچی در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 ساعت 16:34 موضوع اینو شنیدی؟ | لینک ثابت


خارهاي يک کاکتوس به نقل از وبلاگ ای خدا بازم خودت هوای ما رو داشته باش

هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند


 

نوشته شده توسط آرزو کلاهچی در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 ساعت 16:33 موضوع اینو شنیدی؟ | لینک ثابت


زندگی

زندگی واسه ما آدما مثل دفتر 200 برگه. اولش خوش خط می نویسیم و دوست داریم به آخرش برسیم وسطاش خسته میشیم و بد خط می نویسیم و هی برگه حروم می کنیم اما آخرش که رسید جا کم می یاریم و حسرت می خوریم که چرا برگه هاشو حروم کردیم.


 

نوشته شده توسط آرزو کلاهچی در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 ساعت 16:15 موضوع اینو شنیدی؟ | لینک ثابت


سال نو مبارک

                   

                                    سال پر از موفقیت را برایتان آرزو دارم .

 


 

نوشته شده توسط آرزو کلاهچی در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 ساعت 6:56 موضوع تبریک تسلیت مناسبت ها | لینک ثابت


هفت سین

نوروز، از جشن‌های باستانی ایرانیان است. در زمانهای کهن، جشن نوروز در نخستین روز فروردین (معمولاً مطابق با ۲۱ مارس) آغاز می‏شد، در این روز ایرانیان برای شروع سال جدید  بر سر سفره هفت سین می نشینند و برای خود از خداوند  سال پر برکت توام با سلامتی را آرزو می کنند . در هفت سین

گلابآجیلشکلاتگل نرگسدیوان حافظ یا شاهنامه

      ((پیشاپیش سال توام با سلامتی وتندرستی رابرایتان آرزومندم ))


 

نوشته شده توسط آرزو کلاهچی در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 7:18 موضوع تبریک تسلیت مناسبت ها | لینک ثابت


آزادی

شعر آزادی از پل الوار

 

روي دفتر هاي مدرسه ام ،  روي نيمكت ام ، روي ماسه ، روي برف

 روي گل بوته ها ، روي خاطره هاي كودكي ام ، نام ترا مي نويسم

روي همه صفحه هاي خوانده شده  ،روي همه صفحه هاي سفيد

روي سنگ، روي خون

نام ترا مي نويسم

روي شگفتي شب ها ، روي نان سفيد روزها، روي فصول دلدادگي

روي درياچه سرخوش مهتاب  ، روي كشتزارها روي افق ، روي بالهاي پرندگان

روي هر نفس سپيده روي دريا ،  روي اسفنج ابرها  ، روي دانه هاي عرق طوفان

روي باران سنگين كسالت آور ،  روي چيزهاي براق ،  روي ناقوس رنگها

روي حقيقت ساده

نام ترا مي نويسم

روي چراغي كه روشن است ، روي چراغي كه خاموش  ، روي خانه هاي باز

 يافته ام

روي شعله هاي سرخ آتش  ، روي پناهگاه هاي ويران شده ،  روي ديوارهاي دلتنگي ام

روي درگاه خانه ها ، روي چيز هاي خودي ،  روي غيبت نا خواسته

روي تنهايي برهنه

نام ترا مي نويسم

روي همه بدن هاي موزون  ، روي پيشاني دوستانم  ، روي هر دستي كه دراز مي شود

نام ترا مي نويسم

آزادي

روي لبان در انتظار مانده  ،

روي گام هاي مرگ بر فراز سكوت

نام ترا مي نويسم

روي گذرگاه هاي بيداري ، روي راه هاي گشوده،  روي مكان هاي پر ازدحام

نام ترا مي نويسم

و با قدرت يك كلمه

زندگي ام را دوباره آغاز مي كنم

زاده شده ام ترا بشناسم

نام تورا بر زبان بياورم

آزادي

 


 

نوشته شده توسط آرزو کلاهچی در دوشنبه بیستم اسفند 1386 ساعت 16:34 موضوع شعر | لینک ثابت


بهشت / دوزخ

مردی با اسب و سگش در جاده‌ای راه می‌رفتند. هنگام عبور از كنار درخت عظیمی، صاعقه‌ای فرود آمد و آنها را كشت. اما مرد نفهمید كه دیگر این دنیا را ترك كرده است و همچنان با دو حیوانش پیش رفت.

پیاده‌روی طولانی را طی کردند. آفتاب تندبود و آنها عرق می‌ریختند و به شدت تشنه بودند. در یك پیچ جاده، دروازه تمام مرمری عظیمی دیدند كه به میدانی با سنگفرش طلا باز می‌شد و در وسط آن چشمه‌ای بود كه آب زلالی از آن جاری بود.

رهگذر رو به مرد دروازه‌بان كرد:
- «روز به خیر، اینجا كجاست كه اینقدر قشنگ است؟»
دروازه‌بان:
- «روز به خیر، اینجا بهشت است.»
- «چه خوب كه به بهشت رسیدیم، خیلی تشنه‌ایم.»

دروازه‌بان به چشمه اشاره كرد و گفت:
- «می‌توانید وارد شوید و هر چه قدر دلتان می‌خواهد بنوشید.»
- اسب و سگم هم تشنه‌اند.
- واقعأ متأسفم. ورود حیوانات به بهشت ممنوع است.

مرد خیلی ناامید شد، چون خیلی تشنه بود، اما حاضر نبود تنهایی آب بنوشد. از نگهبان تشكر كرد و به راهش ادامه داد.

پس از اینكه مدت درازی از تپه بالا رفتند، به مزرعه‌ای رسیدند. راه ورود به این مزرعه، دروازه‌ای قدیمی بود كه به یك جاده خاكی با درختانی در دو طرفش باز می‌شد. مردی در زیر سایه درخت‌ها دراز كشیده بود و صورتش را با كلاهی پوشانده بود، احتمالأ خوابیده بود.

مسافر گفت:
- روز به خیر
مرد با سرش جواب داد.
- ما خیلی تشنه‌ایم.، من، اسبم و سگم.
مرد به جایی اشاره كرد و گفت:
- میان آن سنگ‌ها چشمه‌ای است. هرقدر كه می‌خواهید بنوشید.

مرد، اسب و سگ، به كنار چشمه رفتند و تشنگی‌شان را فرو نشاندند. مسافر از مرد تشكر كرد. مرد گفت:
- هر وقت كه دوست داشتید، می‌توانید اینجا بیایید.
مسافر پرسید:
- فقط می‌خواهم بدانم نام اینجا چیست؟
- بهشت
- بهشت؟ اما نگهبان دروازه مرمری هم گفت آنجا بهشت است!
- آنجا بهشت نیست، دوزخ است.
مسافر حیران ماند:
-باید جلوی دیگران را بگیرید تا از نام شما سوء استفاده نكنند! این اطلاعات غلط باعث سردرگمی زیادی می‌شود!
- كاملأ برعكس؛ در حقیقت لطف بزرگی به ما می‌كنند. چون تمام آنهایی كه حاضرند بهترین دوستانشان را ترك كنند، همانجا می‌مانند...

 

نقل از كتاب «شیطان و دوشیزه پریم»، پائولو كوئیلو

 


 

نوشته شده توسط آرزو کلاهچی در دوشنبه بیستم اسفند 1386 ساعت 16:28 موضوع حکایت ها و داستان های زیبا | لینک ثابت


تسلیت..

رحلت پیامبرگرامی اسلام حضرت محمد (ص) رابرتمامی مسلمانان تسلیت عرض می نمایم .


 

نوشته شده توسط آرزو کلاهچی در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 ساعت 17:30 موضوع تبریک تسلیت مناسبت ها | لینک ثابت


اربعین حسینی تسلیت باد

 

سلام بر حسين و اربعينش، سلام بر اربعين و زائرانش! و سلام بر اندوه هاي دل آنان كه به سوغات بر مزار كشتگان، عشق بردند و به مويه نشستند. به شوق زيارت صحن و سراي جان فزايت، اربعين شهادتت را به سوگ مي نشينيم، يا حسين!

 

 

 


 

نوشته شده توسط آرزو کلاهچی در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 ساعت 7:1 موضوع تبریک تسلیت مناسبت ها | لینک ثابت


گل نرگس


 

نوشته شده توسط آرزو کلاهچی در سه شنبه هفتم اسفند 1386 ساعت 21:34 موضوع تصاویر بدون شرح | لینک ثابت


لوگو وبلاگ


 

نوشته شده توسط آرزو کلاهچی در شنبه چهارم اسفند 1386 ساعت 6:28 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط آرزو کلاهچی در جمعه سوم اسفند 1386 ساعت 22:37 موضوع | لینک ثابت


قوانین جهانی موفقیت

قانون انگیزه:

هر چه می گویید یا انجام می دهید از تمایلات درونی، خواسته های شما سرچشمه می گیرد.

پس برای رسیدن به موفقیت باید انگیزه ها را مشخص كرد تا با یك برنامه ریزی اصولی به هدف رسید.

 

قانون انتظار:

اگر با اعتماد به نفس، انتظار وقوع چیزی را در جهان پیرامونتان داشته باشید آن چیز به وقوع می پیوندد .

شما همیشه هماهنگ با انتظاراتتان عمل می كنید و این انتظارات بر رفتار و چگونگی برخورد اطرافیانتان تأثیر می گذارد.

 

 قانون تمركز:

هر چیزی را كه روی آن تمركز كرده و به آن فكر كنید در زندگی واقعی، شكل گرفته و گسترش پیدا می كند.

بنابراین باید فكر خود را بر چیزهایی متمركز كنید كه واقعاً طالب آن هستید.

 

قانون عادت:

حداقل 95 درصد از كارهایی كه انجام می دهیم از روی عادت است. پس می توانیم عادت هایی را كه موفقیت مان را تضمین می كنند در خود پرورش دهیم؛

و تا هنگامی كه رفتار مورد نظر به صورت اتوماتیك و غیر ارادی انجام نشود، تمرین و تكرار آگاهانه و مداوم آن را ادامه دهیم.

 

 قانون انتخاب:

زندگی ما نتیجه انتخاب های ما تا این لحظه است.

چون همیشه در انتخاب افكار خود آزاد هستیم، كنترل كامل زندگی و تمامی آن چه برایمان اتفاق می افتد در دست خودمان است.

 

قانون تفکر مثبت:

برای رسیدن به موفقیت و شادی، تفكر مثبت امری ضروری است.

شیوه تفكر شما نشان دهنده ی ارزش ها، اعتقادات و انتظارات شماست.

 

 قانون تغییر:

تغییر ، غیر قابل اجتناب است و ما باید استاد تغییر باشیم نه قربانی آن.

 

قانون كنترل:

سلامتی ، شادی و عملكرد درست از طریق كنترل كامل افكار، اعمال و شرایط پیرامونمان به وجود می آید.

 

 قانون مسؤولیت:

هر چه و هر كجا كه هستید به خاطر آن است كه خودتان این طور خواسته اید.

مسوولیت كامل آن چه كه هستید ، آن چه كه به دست آورده اید و آن چه كه خواهید شد بر عهده خود شماست.

 

قانون پاداش:

عالم در نظم كامل به سر می برد و ما پاداش كامل اعمالمان را می گیریم.

همیشه از همان دست كه می دهیم از همان دست می گیریم.

اگر از عالم بیشتر دریافت می كنید به این دلیل است كه بیشتر می بخشید.

 

 قانون خدمت :

پاداش هایی را كه در زندگی می گیرید با میزان خدمت شما به دیگران رابطه مستقیم دارد.

هر چه بیشتر برای بهبود زندگی و سعادت دیگران كار كنید و توانایی های خود را افزایش دهید، در عرصه های مختلف زندگی خود بیشتر پیشرفت می كنید.

 

قانون علت و معلول:

هر چه به دلیلی رخ می دهد.

برای هر علتی معلولی است و برای هر معلولی علت یا علت های به خصوصی وجود دارد، چه از آن ها اطلاع داشته باشید چه نداشته باشید.

چیزی به اسم اتفاق وجود ندارد. در زندگی هر كاری را كه بخواهید می توانید انجام دهید

به شرط آن كه تصمیم بگیرید كه دقیقاً چه می خواهید و سپس عمل كنید.

 

 قانون ذهن:

شما تبدیل به همان چیزی می شوید كه درباره آن بیشتر فكر می كنید.

پس همیشه درباره چیزهایی فكر كنید كه واقعاً طالب آن هستید.

 

قانون عینیت یافتن ذهنیات:

دنیای پیرامون شما تجلی فیزیكی دنیای درون شماست.

كار اصلی شما در زندگی این است كه زندگی مورد علاقه خود را در درون خود خلق كنید.

زندگی ایده آل خود را با تمام جزییات آن مجسم كنید و این تصویر ذهنی را تا زمانی كه در دنیای پیرامون شما تحقق پیدا كند حفظ كنید.

 

 قانون رابطه مستقیم:

زندگی بیرونی شما بازتاب زندگی درونی شماست.

بین طرز تفكر و احساسات درونی شما ، و عملكرد و تجارب بیرونی تان رابطه مستقیم وجود دارد.

روابط اجتماعی ، وضعیت جسمانی شرایط مالی و موفیت های شما بازتاب دنیای درونی شماست.

 

قانون باور:

هر چیزی را كه عمیقاً باور داشته باشید به واقعیت تبدیل می شود.

شما آن چه را كه می بینید باور نمی كنید بلكه آن چیزی را می بینید كه قبلاً به عنوان باور انتخاب كرده اید.

پس باید باورهای محدود كننده ای را كه مانع موفقیت شما هستند شناسایی كنید و آن ها را از بین ببرید.

 

 قانون ارزش ها:

نحوه عملكرد شما همیشه با زیر بنایی ترین ارزش ها و اعتقادات شما هماهنگ است.

آن چه كه ارزش هایی را كه واقعاً به آن اعتقاد دارید بیان می كند ، ادعاهای شما نیست ،

بلكه گفته ها، اعمال و انتخاب های شما به ویژه در هنگام ناراحتی و عصبانیت است.

 

قانون تأثیر تلاش:

همه امید ها، رویاها، هدف ها و آرمان های ما در گرو سخت كوشی است.

هر چه بیشتر تلاش كنیم، موفقیت بیشتری كسب خواهیم كرد.

 

 قانون آمادگی :

در هر حوزه ای موفق ترین افراد ، آن هایی هستند كه وقت بیشتری را صرف كسب آمادگی برای انجام كارها می كنند.

عملكرد خوب نتیجه آمادگی كامل است.

 

 

قانون حد توانایی :

شاید برای انجام همه كارها وقت كافی وجود نداشته باشد ولی همیشه برای انجام مهم ترین كارها وقت كافی هست.

هر چه بیشتر كار كنیم كارایی بیشتری پیدا می كنیم.

اما باید اموری را بر عهده بگیریم كه در حد توانمان باشد.

 

 قانون تصمیم:

مصمم بودن از ویژگی های اساسی افراد موفق است.

در زندگی هر جهشی در جهت پیشرفت هنگامی حاصل می شود كه در موردی تصمیم روشنی گرفته باشیم.

 

قانون خلاقیت:

ذهن ما می تواند به هر چیزی كه باور داشته باشد دست یابد .

هر نوع پیشرفتی در زندگی با یك ایده آغاز می شود و چون توانایی ما در خلق ایده های جدید نامحدود است آینده نیز محدودیتی نخواهد داشت.

 

 قانون استقامت:

معیار ایمان به خود، توانایی استقامت در برابر سختی ها، شكست ها و ناامیدی هاست .

استقامت ویژگی اساسی موفقیت است .

اگر به اندازه كافی استقامت كنیم، طبیعتاً سرانجام موفق خواهیم شد.

 

قانون صداقت:

خوشبختی زمانی به سراغ ما می آید كه تصمیم بگیریم هماهنگ با والاترین ارزش ها و عمیق ترین اعتقادات خود زندگی كنیم.

همواره باید با آن بهترین بهترین ها كه در درونمان وجود دارد صادق باشیم.

 

 قانون انعطاف پذیری:

در تعیین اهداف خود قاطعیت داشته باشید، اما در مورد روش دست یابی به آن ها انعطاف پذیر باشید.

درعصر تحولات سریع و رقابت شدید، انعطاف پذیری از ضروریات است.

 

قانون خوشبختی:

كیفیت زندگی ما را احساسمان در هر لحظه تعیین می كند و احساس ما را تفسیر خودمان از وقایع پیرامونمان مشخص می سازد، نه خود وقایع.

هرگز برای این كه تجربه خوشی از دوران كودكی داشته باشید دیر نیست.

كافی است گذشته را مرور كنید و روشی را كه برای تفسیر تجربیات خود داشته اید تغییر دهید.

 

 قانون تعجیل :

ما همواره دوست داریم كه هر چه زودتر به آرزوهایمان برسیم،

به همین دلیل است كه در تمام عرصه های زندگی بی قراریم.

 

قانون فرصت:

بهترین فرصت ها اغلب در معمولی ترین موقعیت های زندگی مان به وجود می آید.

پس بزرگترین فرصت ها به احتمال زیاد همیشه در دسترس ماست.

 

 قانون خود شكوفائی:

شما می توانید هر چه را كه برای رسیدن به اهداف تعیین شده خود به آن نیاز دارید بیاموزید.

آن هایی كه می آموزند توانا هستند.

 

قانون بخشندگی :

هر چه بیشتر ، بدون انتظار پاداش به دیگران خدمت كنید خیر و نیكی بیشتری به شما می رسد، آن هم از جاهایی كه اصلاً انتظار ندارید.

شما تنها در صورتی حقیقتاً خوشبخت خواهید شد كه احساس كنید به دلیل خدمت به دیگران انسان با ارزشی هستید.

                      

                                برگرفته از کتاب " قوانین جهانی موفقیت " اثر : برایان تریسی


 

نوشته شده توسط آرزو کلاهچی در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 ساعت 8:42 موضوع موفقیت و شادکامی | لینک ثابت


دانه های سرخ انار

ما یک باغچه ی کوچک داریم که توی ان یک درخت انار است. هر روز نگاهش می کنم و به او فکر می کنم. به ریشه هایش فکر می کنم که تا کجاها رفته و چه کار می کند. فکر می کنم آیا درخت برای بزرگ شدنش درد می کشد؟

هر وقت برگهایش می ریزد،توی دلم می گویم: « دیگر تمام شد، مرد» اما هر سال خدایا تو دوباره برگ های تازه به درخت انارمان می دهی و جوانه توی دست هایش می گذاری.

شب می خوابم و صبح می بینم گل داده است. گل های قرمز قرمز. ذوق می کنم و می گویم : «خدایا تو معرکه ای!»

گلهای قرمز که انار می شود، من همینطور می مانم که آخر چطوری؟خدایا ! تو آخر چطوری از هیچ چیز همه چیز درست می کنی.

کنار باغچه می نشینم ، یک مشت خاک برمی دارم و می گویم:« آخر قرمزی انار از کجای این خاک در می آید؟ شیرینی و قیافه ی قشنگش از کجا؟ یک خاک و این همه رنگ ، این همه بو ، این همه طعم!»

 

            خدایا به یادت می افتم ، حتی با دیدن دانه های سرخ انار.

 

 

برگرفته از نامه های خط خطی

                                                                                              عرفان نظر آهاری


 

نوشته شده توسط آرزو کلاهچی در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 ساعت 8:40 موضوع حکایت ها و داستان های زیبا | لینک ثابت


من یک چها ر دیواری دارم

دنیایی که در آن کوه هست، رود هست ، مور هست ...

و کوه به من آموخت

که در سرما و گرما،در برف و بوران،زیر آفتاب سوزان یا باران

باید ایستاد ، مقاوم!

و رود به من آموخت

که باوجود سنگ و صخره ، سد و نرده ، خار و غلف هرزه

باید جاری بود ، مداوم!

و مور به من آموخت

که با جثه هر چند کوچک ، با کمک یا بی کمک ، حتی نم نمک

باید اندیشه فردا کرد ، مصممم!

...

و من این دنیا را به چهار دیواری خود آوردم :