![]() |
![]() |
|
| مهرورزی و موفقیت و معنویت |
|
دوستان عزیز برای شروع داستان ابتدا از ادامه مطلب شروع به خواندن نمایید . با طنین صدایش دشت به غوغا شد. درختها چنان سر به هم ساییدند که پنداری زیبا ترین هستند؛ جویبار به ترنمی موزون آوای خویش را تکرار کرد: من قشنگترینم... و پرستوها دایره وار در افق سریدند؛ چنانکه گویی اشرف مخلوقاتند. و ابرها در گستره ی آسمان، شکوهمند و سرفراز خرامیدند؛ انگار تماشایی ترینند... دانه کوچک حیران از چگونه سبز شدن و نگران زیبایی خویش، سر به دامان زمین نهاد و گفت:بی گمان سبز خواهم شد، ولی آیا زیباترین خواهم بود؟ اندک زمانی سکوت بر همه جا حکم فرما شد، و سپس کلاغی که بر فراز سپیداری نشسته بود به آوایی بلند گفت: می خواهی بدانی چگونه همچون من زیباترین موجود عالم باشی؟ دانه کوچک مبهوت سیاهی پرهای کلاغ، او را که حال به کنار جویبار آمده بود می نگریست و حرکتش را می پایید که نه جهیدن بود و نه راه رفتن، و بی اختیار گفت: نه، تو نمی توانی زیبا ترین باشی. به شنیدن این سخن کلاغ برجای خود ایستاد، ابرها بر سینه ی آسمان میخکوب شدند و درختان بی حرکت، همچون مجسمه هایی خشک و بی جان. جویباران دست از نغمه سرایی شستند، و دیگر بار همه جا در سکوت فرو رفت، انگار زمستان بازگشته بود. پس از گذشت لحظاتی سنگین، باز هم کلاغ بود که می گفت: بی هیچ تردید ، من قشنگترین موجود روی زمینم، می دانی چرا؟ چون خودم هستم، یک کلاغ پرسیاه و با شکوه. و تو نیز اگر می خواهی زیباترین باشی، تنها خودت باش. دانه کوچک به حیرت گفت: خودم؟ ولی من نمی دانم چه هستم! کلاغ دیگر بار منقار به تکرار حرف خود باز کرد : سبز شو و خود باش. که یگانه راز زیبایی ست. دانه کوچک سر بر زمین نهاد و اندوهگین گفت: ای مادر مهربان ! ای زمین سخاوتمند ! مرا یاری کن تا قشنگترین باشم. می خواهم پیچکی شوم و بازوان سبز خویش بر پیکر ستونی بپیچم و بالا روم... بالا... بالا. درختان یکصدا فریاد بر آوردند: اگر ستون خراب شود به خاک خواهی افتاد. و دانه فکر کرد؛ چسبکی شود بر سینه دیواری و بالا برود. بالا... بالاتر.... که آوای جویبار رشته ی افکارش را از هم گسیخت: اگر ديوار فرو ريزد، به زير آوار مدفون خواهی شد. دانه در اندیشه یک نیلوفر آبی بود تا بر سطح آرام برکه ای بیاساید؛ که ابرها خروشیدند: اگر برکه خشک شود به گل خواهی نشست. دانه گفت: پس تاکی خواهم شد و بر داربستی تکیه خواهم زد تا خوشه های انگورم در نور آفتاب بدرخشند.... چلچله ها دم خویش جنباندند و گفتند: اگر داربست فرو بپاشد، خوشه هايت آلوده ی خاک خواهند شد. دانه گفت: پس چه باید کرد؟ مگر نه اینکه با آمدن بهار سبز باید شد؟ همه یکصدا پاسخ دادند : آری سبز باید شد........ دانه دیگر بار نالید: آه.... اما چه کنم من که... می خواهم زیبا ترین.... باشم؟! کلاغ قدری جلوتر امد و گفت برای زیبا بودن سبز شدن کافی نیست ، باید خود بود. آنگاه پر کشید. و خط سیاه پروازش بر آبی سینه آسمان نقش بست... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 16:45 توسط آرزو کلاهچی |
|
تا آسمان راهی نیست اما.... تاآسمانی شدن راه بسیار است .......... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 7:19 توسط آرزو کلاهچی |
|
|
غنچه با لبخند ميگويد:تماشايم كنيد گل،بتابدچهره،همچون چلچراغ: - يك نظر در روي زيبايم كنيد! سرو ناز سرخوش و طناز مي بالد به خويش: - گوشه ي چشمي به بالايم كنيد! باد نجوا كنان در گوش برگ: - سر در آغوش گلي دارم،كنار چتر بيد! راه دوري نيست،پيدايم كنيد! آب گويد:زاري ام رابشنويد! گوش بر آواي غم هايم كنيد! پشت پرده باغ امّا در هراس باز پائيز است و در راهند آن دژخيم و داس سنگها هم حرفهائي ميزنند گوش كن! خاموش ها گوياترند! از درو ديوار ها مي بارد سخن تا كجا دريابد آن را جان من درخاموشي،فريادهاست آنكه دريابد چه ميگويم،كجاست؟ آشنائي با زبان بي زبانان چو ما دشوار نيست چشم و گوشي هست،مردم را دريغ گوش ها ،هوشيار نه چشم ها بيدارند! *فريدون مشيري* |
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم خرداد 1387ساعت 11:17 توسط آرزو کلاهچی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
دوستان مهربان سلام.
وبلاگی طراحی نموده ام که مطالب آن درباره موفقیت و مهرورزی و معنویت است این وبلاگ را تقدیم می کنم به همه دوستان عزیزم که با نظرات ارزنده خود بنده را در ادامه کار یاری می دهند. دوستان مهربان امید است که با نظرات و پیشنهادات و راهنمایی ها ی ارزنده تان بنده را سر افراز نمایید. این وبلاگ متعلق به شماست. خدایا ! عقیده مرا از دست عقده ام مصون بدار. خدایا ! به من قدرت تحمل عقیده مخالف را ارزانی کن . خدابا ! چنان کن که پابان کار تو خشنود باشی و ما رستگار . ××دعای حضرت زهرا (س)×× برای همه امور مادی و معنوی پروردگارا مرا به آنچه روزی فرمودهای قانع کن که از آن چه از نعمتهايت دارم راضی باشم و مرا با الطاف و محبتهايت پوشش بده و برای هميشه به من عافيت، دوری از امراض روحی و جسمی، عنايت فرما. پروردگارا مرا ببخش و به من رحم فرما آن گاه که مرا از دنيا میبری. پروردگارا در جستجوی آنچه برايم در نظر نگرفتهای سرگردان و عاجزم مفرما و آن چه را برايم خواستهای به آسانی و سهولت در اختيارم قرار ده. خدايا پاداش نيکو به پدر و مادرم مرحمت فرما و به هر کس که حقی بر گردن من دارد با او چنين کن. پروردگارا مرا برای آنچه آفريدهای برای همان قرارم ده و به آنچه که خود متکفل انجام آن برايم شدهای، مشغولم مفرما. خدايا مرا عذاب مفرما در حالی که من از تو طلب بخشش دارم و محرومم مفرما در حالی که از تو تقاضا و خواهش میکنم. الهی مرا نزد خودم ذليل و بیمقدار قرار ده ولی مقام خودت را نزد من عظيم فرما و اطاعت خويش و انجام آن چه رضای تو در آن است و پرهيز از آنچه تو را به خشم میآورد را در همه امور به من الهام فرما. ای مهربانترين مهربانان. ××خداوند را شاکرم ! که از طریق این وبلاگ مرا با دوستان نیک اندیش و مهربانی آشنا کرد.×× |
| نویسندگان |
|
مریم امینیان آرزو کلاهچی حمید رضا ابریشمی |
|
RSS
|