تبليغاتX
گنجینه موفقیت
مهرورزی و موفقیت و معنویت
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 7:9  توسط آرزو کلاهچی | 

عشق زینب بیماری نیست جز فوق جنون

هر که گوید  یا حسین بر او  سرایت میکند

ای که بیماری چرا نزد طبیبان میروی

خرده نان سفره زینب کفایت میکند

کربلا باشد  سفارت خانه حق بر زمین

این سفارتخانه  را زینب صدارت میکند

بیرق خون خواه شاه کربلا این مطلب است

اهل عالم گوش باشید این سپاه زینب است

 

 

 

 

                                                                   
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 12:54  توسط مریم امینیان | 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 10:55  توسط مریم امینیان | 

پیام های عاشورا

شهادت طلبی

شهادت طلبی

در شرایطی که انسان‌ها اغلب برای زنده ماندن بیشتر تلاش می‌کنند، کسانی هم هستند که درک متعالی‌تری از فلسفه حیات و کسب مقام والایی که شهیدان راه خدا دارند، حاضرند جان خود را فدا کنند و از شهادت در راه مکتب و دین خود استقبال کنند. به چنین روحیه‌ای که همراه با رهایی از تعلقات دنیوی است، «شهادت طلبی» گفته می‌شود. مرگ در راه خدا، معامله‌ای پر سود با آفریدگار است، یعنی جان فدا کردن و به بهشت جاوید رسیدن.

اسلام با مسلح کردن پیروان با ایمان خویش به دیدگاه «اِحدَی الحُسنَيَین»، آنان را چنان بار می‌آورد که در میدان‌های جنگ نیز، چه بکشند و چه کشته شوند، پیروز باشند و به نیکویی دست یابد. اولیاء دین و پیروان خالص آنان این روحیه را داشتند، از این رو از بذل جان در راه اسلام مضایقه نمی‌کردند.

صحنه عاشورا، شهادت طلبی یاران با ایمان امام حسین علیه‌السلام، در عمل تجلی یافت. خود آن حضرت نیز پیشتاز و الگوی این میدان بود. وقتی امام می‌خواست از مکه حرکت کند، با خواندن خطبه‌ای که از زیبایی مرگ در راه خدا برای جوانمردان سخن می‌گفت، از افراد خواست هر کس شهادت طلب است و آمادگی بذل جان و خون دارد، همراه ما بیاید: «مَن کانَ باذِلاً فینا مُهجَتَهُ فَلیَرحَل مَعَنا.» (1)

در میان راه، وقتی در پی دیدن خوابی و گفتن «انا لله و انا الیه راجعون»، در گفت‌گویی که پسرش علی اکبر علیه‌السلام با پدر داشت، علی اکبر علیه‌السلام به او گفت: وقتی ما بر حقیم، پس چه باک از مرگ؟ «اِذاً لا نُبالی بِالمَوتِ.» این سخن علی اکبر علیه‌السلام نیز از تفکر شهادت طلبانه فرزند امام حکایت دارد.

تعبیر امام حسین علیه‌السلام از این که اگر ناچار، مرگ برای همگان حتمی است، پس چه بهتر که به صورت شهادت باشد: «فَاِن تَکنِ الاَبدانُ لِلمَوتِ اُنشِاَت، فَقَتلُ امرِءٍ بِالسَّیفِ فِی اللهِ اَفضَلُ» (2) شاهد دیگری از این روحیه در امام است.

پس از برخورد با حُر و ممانعت او از رفتن حضرت به کوفه، با استشهاد به شعری چنین اظهار کرد:

سَاَمضی وَ ما بِالمَوتِ عارٌ عَلی الفَتی  اِذا مانَوی خیراً و جاهَدَ مُسلِماً (3)

پیش می‌روم و مرگ، برای یک جوانمرد ننگ نیست، وقتی که انگیزه خیر داشته باشد و مسلمانانه جهاد کند.

در نقل دیگری آمده است که پس از اشاره به آن اشعار، ضمن آسان شمردن مرگ در راه عزت و احیای حق، فرمود: آیا مرا از مرگ می‌ترسانی؟ تیرت به خطا رفته و گمانت بیهوده است! شما بیش از این نیست که مرا بکشید؛ آفرین به مرگ در راه خدا «... مَرحباً بِالقَتلِ فی سَبیل ‌اللهِ» (4) شعار جاودانه «لا ارَی المَوتَ اِلاّ سَعادَةً (5) نیز کلام نورانی سیدالشهدا علیه‌السلام است.

عاشورا، فرهنگ شهادت‌طلبی را در پیروان اهل‌بیت زنده ساخت.

شهادت طلبی

استقبال از مرگ در راه عقیده و آرمان، نزد ملت‌های دیگر هم ارزشمند و ستودنی است و مردم آزاده چنین مرگی را تقدیس و تمجید می‌کنند و آن را برتر از زندگی مذلت‌بار و زیر بار ستم و همراه با ننگ و پستی می‌شمارند. مرگ سرخ، نوع کمال يافته‌تری از حیات است و شهدا زندگان جاویدند. حسین بن علی علیهما‌السلام آگاهانه به استقبال این مرگ سرخ رفت. یارانش نیز مانند خود او شهادت‌طلب بودند. اگر در اظهارات یاران امام حسین علیه السلام در شب عاشورا دقت شود، این روحیه در گفتارشان موج می‌زند و هر یک برخاسته، عشق خود را به کشته شدن در راه خدا و در حمایت از فرزند پیامبر و مبارزه با ظالمان ابراز می‌کردند. با آن که حضرت بیعت خویش را از آنان برداشت که هر کس می‌خواهد برود، اما سخنشان چنین بود:

«الحَمدُ للهِ الذی اَکرَمَنا بِنَصرِکَ وَ شَرَّفَنا بِالقَتلِ مَعَک» (6)؛ سپاس خدایی را که با یاری کردن تو ما را گرامی داشت و با کشته شدن همراه تو، ما را شرافت بخشید.

حتی نوجوانی چون حضرت قاسم نیز مرگ را شیرین‌تر از عسل می‌دانست و از آن استقبال می‌کرد.

 امام نیز آنان را همین‌گونه می‌شناخت. وقتی احساس کرد خواهرش زینب در شب عاشورا اندکی ناآرام است و در پایداری یاران تردید دارد، فرمود: به خدا سوگند آنان را آزموده و امتحان کرده‌ام، اینان شهادت طلبانی هستند که به مرگ انس گرفته‌اند، همان گونه که کودک، به سینه مادرش مانوس است. (7)

در همان شب‌، حضرت عباس علیه‌السلام در جمع بنی‌هاشم از آنان خواست تا نخستین کسانی باشند که به مبارزه می‌شتابد شما و پیشتازان شهادت باشند.

این، فرهنگ اهل‌بیت است. در یکی از نیایش‌های امام حسین علیه‌السلام در همان روز عاشورا چنین می‌خوانیم:

«اِلهی و سَیَّدی! وَدَدتُ اَن اُقتَلَ و اُحیی سَبعینَ اَلفَ مَرَّةٍ فی طاعَتِکَ و مَحبَّتَکَ، سِيّما اِذا کانَ فی قَتلی نُصرَةُ دینِکَ و اِحیاءُ اَمرِکَ و حِفظُ ناموسِ شَرعِکَ ...» (8)

خدایا! دوست دارم که کشته شوم و زنده گردم، هفتاد هزار بار، در راه طاعت و محبت تو، به خصوص اگر در کشته شدنم نصرت دین تو و زنده شدن فرمانت و حفظ ناموس شریعت تو نهفته باشد.

شهادت طلبان، تفسیر نوینی از مرگ و زندگی دارند. مثل امام حسین علیه‌السلام که فرمود: مرگ با عزت بهتر از زندگی با ذلت است «مَوتٌ فی عِزٍّ خَیرٌ مِن حَیاةٍ فی ذُلٍّ» (9) به راحتی حاضرند شرافت شهادت در راه حق را بر زندگی چند روزه و گذرا اما در ننگ و بدنامی ترجیح دهند.

آموزش حسین بن علی به آنان این بود که مرگ، تنها پلی است که شما را از سختی و تنگنای دنیا به وسعت آخرت و نعمت‌های ابدی در بهشت می‌رساند؛ «فَمَا المَوتُ اِلاّ قَنطَرَةٌ...» (10) با چنین دیدی بود که در صبح عاشورا با آغاز تیراندازی از سوی سپاه عمر سعد، حضرت خطاب به یاران خویش فرمود: خدا رحمتتان کند! برخیزید به سوی مرگی که چاره‌ای از آن نیست. «قُومُوا رَحِمَکُمُ‌اللهُ اِلی المَوتِ الذی لابُدَّ مِنهُ» (11) و این در واقع فراخوانی به سوی حیات بود، حیاتی جاویدان در سایه مرگ سرخ.

عاشورا، فرهنگ شهادت‌طلبی را در پیروان اهل‌بیت زنده ساخت.

شهادت طلبی

امامان نیز این رهنمود را با الهام از عاشورا به یاران و پیروان منتقل می‌کردند. زائران قبور شهدا و حرم حسینی نیز این عشق به شهادت و آرزوی کشته شدن در رکاب امام و در راه خدا را بر زبان می‌آوردند. امروز نیز ما در زیارتنامه‌ها این جملات را اظهار می‌کنیم که:

«کاش من نیز با شما شهیدان بودم و به رستگاری بزرگ می‌رسیدم.»(12)

پیام شهادت‌طلبی عاشورا را، رزمندگان اسلام و شهیدان انقلاب اسلامی و جبهه‌های دفاع مقدس به خوبی دریافتند و از آن در مبارزه با ستم و تجاوز سود بردند. امام خمینی «قدس سره» بیش از همه در احیای این فرهنگ در جامعه انقلابی ما نقش داشت و جوانان را حسینی و عاشورایی بار آورد.

در سخنان و پیام‌های حضرت امام، نمونه‌هایی از همان روح حسینی و عاشورایی را می‌بینیم، که مجموعه این سخنان، خود کتابی مبسوط می‌شود. ناگزیریم تنها چند جمله را مرور کنیم:

«مرگ سرخ، به مراتب بهتر از زندگی سیاه است و ما امروز به انتظار شهادت نشسته‌ایم تا فردا فرزندانمان در مقابل کفر جهانی با سرافرازی بایستند.» (13)

«من خون و جان ناقابل خویش را برای ادای واجب حق و فریضه دفاع از مسلمانان آماده ساخته‌ام و در انتظار فوز عظیم شهادتم.» (14)

«خط سرخ شهادت، خط آل محمد و علی است و این افتخار از خاندان نبوت و ولایت به ذریّه طیبه آن بزرگواران و به پیروان خط آنان به ارث رسیده است.» (15)

«در این انگیزه است که همه اولیاء، شهادت را در راه آن به آغوش می‌کشند و مرگ سرخ را احلی من العسل می‌دانند و جوانان در جبهه‌ها جرعه‌ای از آن را نوشیده و به وجد آمده‌اند.» (16)

پی نوشت ها:                                                                            

1- بحارالانوار، ج 44، ص 366.

2- همان، ص 374.

3- موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 358.

4- اعیان الشیعه، ج 1، ص 581.

5- مناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 68.

6- موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 402.

7- همان، ص 407.

8- معالی السبطین، ج 2، ص 18.

9- مناقب، ج 4، ص 68.

10- معانی الاخبار، ص 288.

11- بحارالانوار، ج 45، ص 12.

12- التهذیب، ج 6، ص 65.

13- صحيفه نور، ج 14، ص 266.

14- همان، ج 20، ص 113.

15- صحیفه نور، ج 15، ص 154.

16- همان، ج 21، ص 198.

 

پیروزی و شکست در زندگي

امام حسین

از اموری که در زندگی انسان‌ها نقش‌ ایفا می‌کند، نوع دریافت و دیدگاه نسبت به مفاهیم پیروزی و شکست است. در یک مبارزه هدفدار، وقتی اهداف مبارزان تامین شود پیروزند، هر چند خودشان فتح نظامی به دست نیاورند. تحقق هدف‌ها هر چند در زمانی دیرتر یا حتی برای نسل آینده صورت پذیرد، برای مبارزان، پیروزی است. از سوی دیگر، در هر مقطع زمانی، تکلیفی که بر دوش انسان است اگر عملی شود، (عمل به وظیفه) نیز یک پیروزی است هر چند به شکست ظاهری پایان پذیرد.

امام حسین علیه‌السلام هدفی جز اعتلای حق و بقای دین و نهی از منکر و مبارزه در راه عزت و کرامت انسانی نداشت. به این هدف نیز رسید، هر چند خود و یارانش در عاشورا به شهادت رسیدند. رسوا ساختن چهره تزویرگرانه امویان، شکستن جو رعب و وحشت در قیام علیه سلطه جور، دمیدن روح احساس تعهد و مسوولیت در برابر اسلام و مسلمین، پدید آمدن انگیزه‌های جهاد و مبارزه در راه حق، همه از اهداف حسینی در نهضت عاشورا بود و اینها همه تحقق یافت. پس امام حسین، چهره پیروز نبرد عاشورا است.

امام حسین

پس چنان نیست که پیروزی، تنها غلبه نظامی باشد. پیروزی خون بر شمشیر از همین نوع پیروزی‌های راستین است. روزی در مدینه، ابراهیم بن طلحه از امام زین‌العابدین علیه‌السلام سوال کرد که در ماجرای عاشورا چه کسی غالب و پیروز است؟ امام فرمود:

اِذا دَخَلَ وَقتُ الصَّلوةِ فَاَذِّن و اَقِم، تَعرِفُ مَنِ الغالِبُ» (1)؛ چون وقت نماز فرا رسید، اذان و اقامه بگو، خواهی شناخت که پیروز کیست!

این همان پیروزی در قالب تحقق اهداف است، هر چند دیدگان ظاهربین آن را پیروزی نبینند.

از منظر دیگر، آنان که زندگی را همراه با عقیده پاک و درست می‌گذرانند و در راه آن عقیده فداکاری هم نشان می‌دهند، اینان پیروزند و به تعبیر قرآن به «اِحدَی الحُسنَيَینِ»- یکی از دو پیروزی - می‌رسند، چه کشته شوند، چه غلبه یابند. (2)

در دید عاشورایی، شهیدان این راه پیروزند، چون شهادت، فوز اکبر و رستگاری عظیم است و بازماندگان از کاروان شهادت، حیات بی فتح ‌دارند، چرا که از نصرت حق کوتاهی کرده‌اند و چه شکستی تلخ‌تر از این؟

سید‌الشهداء علیه‌السلام هنگام خروج از مدینه، قلم و کاغذی طلبید و جمله‌ای کوتاه که یک دنیا عظمت و پیام بلند در آن نهفته بود، نگاشت. نامه، پس از نام خدا خطاب به بنی‌هاشم، تنها همین جمله بود:

«... فَاِنَّ مَن لَحِقَ بی مِنکُم اُستُشهِدَ و مَن تَخَلَّفَ لَم یَبلُغِ الفَتحَ، والسّلام.» (3)

هر که به من بپیوندد، به «شهادت» می‌رسد و هر کس هم تخلف کند و بازماند، به «فتح» نمی‌رسد، والسلام!

 

پي‌نوشت‌ها:

1- امالی، شیخ طوسی، ص 66.

2- مضمون آیه 52 سوره توبه.

3- مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 76.


 


+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 10:38  توسط مریم امینیان | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 18:39  توسط مریم امینیان | 
عباس

 
 
 

السلام عليك یا اباالفضل العباس(ع)

 
 
 
 
 
 یا ابوالفضل
بنام خداي مهربان
 
تا نگــــــاه او به آب افتـــــــــاد ... آب آتش گــــرفت
 
 
حتما شنیده اید که قبر مطهر حضرت عباس عليه السلام با آب احاطه شده
 
قبر حضرت عباس داخل ضريح نيست بلکه طبقه پایین محل اصلي دفن حضرت است که به آن سرداب ميگويند 
راههاي ورود به سرداب یکی از راه حياط حرم و ديگري از داخل صحن نزديک ضريح است که برای عدم هجوم زائرين بسته است
 
تصاوير تقريبا به ترتيت مرتب شده
 

فرصت دهيد گريه کند بی‌صدا٬ فرات                            با تشنگان بگويد از آن ماجرا٬ فرات
 
   گيرم فرات بگذرد از خاک کـــــــــربلا                       باور مکن که بگــذرد از کربلا٬  فرات
 
 با چشم اهل راز نگـــاهی اگر کنيد                      در بر گرفته مويه‌کنان مشک را فرات
 
  چشم فرات در ره او اشک بود و اشک                 زان گونه اشک‌ها که مرا هست با فرات
 
 
 
 
 
سنگ باشي ، آب خواهي شد ... صـــدا را بشنوي
 
كربـــــلا باشي ... صــــــداي ضجه ها را بشـــنوي
 
گوش جــــان تا باز شد ... در گريه بانــــوي عشق
 
مي تواني آيــــه هاي "هـــــل اتی" را بشـــــنوي
 
مي تواني اصــــــغر شش ماهـــــــه را پيــــدا كني
 
مي تواني آخــــــــر اين ماجــــــــــرا بشـــــــنوي
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 16:5  توسط مریم امینیان | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 7:51  توسط آرزو کلاهچی | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 7:46  توسط آرزو کلاهچی | 
واقعه عاشورادر چارچوب سیر تکاملی بشر در مسیر تعریف شده پروردگار متعال است ،عاشورا اتفاق افتاد چون خواست خدا بود ، چون نیاز آیندگان بود، درسهای عاشورا، به وسعت عالم که امتداد آن عاشوراست وانتهای آن بی نهایت،درسهای عاشورا برای زمان خودش نبود،منطق این جمله در آنجاست که قیام امام حسین {ع} در زمان خودش شکست خورد،وکفّار در پیکار با امام حسین {ع}و یارانش فخر می کردند و اینکه اسرار بر آن داشتند  که محق اند، ولی هر چه  از زمان عاشورا فاصله می گیریم ،پیروزی امام حسین {ع} ویاران با وفایش نمایان می شود، و درسهای آن آشکار ،واقعه عاشورا یک معجزه الهی بود که بدست امام حسین {ع}و یارانش به سر انجام رسید، معجزه ای که انسانها را از خواب بی عدالتی پریشان کرده و درسهای ظلم ستیزی وآزادی خواهی بدهد،و برای انسانهای جهان بعد از خودش را به زندگی شرافتمندانه وخدا خواهانه و آزادانه دعوت کرد ،پیام عاشورا در هر زمان انسانها را به چالش وتأمل واداشت تا در مسیر تکامل بشریت،تکاملی که مورد نظر خداوند متعال است قرار بگیرند.

آنها كه تن به هر ذلتى مى‏دهند تا زنده بمانند، مرده‏هاى خاموش و پلید تاریخند و ببینید آیا كسانى كه سخاوتمندانه با حسین به قتلگاه خویش آمده‏اند و مرگ خویش را انتخاب كرده‏اند - در حالى كه صدها گریزگاه آبرومندانه براى ماندنشان بود و صدها توجیه شرعى و دینى براى زنده ماندن شان بود - توجیه و تأویل نكرده‏اند و مرده‏اند، اینها زنده هستند؟ آیا آنها كه براى ماندن‏شان تن به ذلت و پستى، رها كردن حسین و تحمل كردن یزید دادند، كدام هنوز زنده‏اند؟ هر كس زنده بودن را فقط در یك لَشِ متحرك نمى‏بیند، زنده بودن و شاهد بودن حسین را با همه وجودش مى‏بیند، حس مى‏كند و مرگ كسانى را كه به ذلت‏ها تن داده‏اند تا زنده بمانند، مى‏بیند

(دكتر شريعتي) 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 22:34  توسط مریم امینیان | 

محرم و صفر 85

بسم الله الرحمن الرحیم



اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ

* * * * * * سلام بر تو اى ابا عبداللّه سلام بر تو اى فرزند

رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خِيَرَةَ اللَّهِ وَابْنَ خِيَرَتِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا

رسول خدا سلام بر تو اى برگزيده خدا و فرزند برگزيده اش سلام بر تو اى

بْنَ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ وَابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيّينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ فاطِمَةَ

فرزند امير مؤ منان و فرزند آقاى اوصياء سلام بر تو اى فرزند فاطمه

سَيِّدَةِ نِساَّءِ الْعالَمينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا ثارَ اللَّهِ وَابْنَ ثارِهِ وَالْوِتْرَ

بانوى زنان جهانيان سلام بر تو اى كه خدا خونخواهيش كندو فرزند چنين كسى و اى كشته اى كه انتقام

الْمَوْتُورَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكُمْ

كشته گانت نگرفتى سلام بر تو و بر روانهائى كه فرود آمدند به آستانت ، بر شما همگى از جانب

مِنّى جَميعاً سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَبَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ

من سلام خدا باد هميشه تا من برجايم و برجا است شب و روز اى ابا عبداللّه

لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَجَلَّتْ وَعَظُمَتِ الْمُصيبَةُ بِكَ عَلَيْنا وَعَلى

براستى بزرگ شد سوگوارى تو و گران و عظيم گشت مصيبت تو بر ما و بر

جَميعِ اَهْلِالاِْسْلامِ وَجَلَّتْ وَعَظُمَتْ مُصيبَتُكَ فِى السَّمواتِ عَلى

همه اهل اسلام و گران و عظيم گشت مصيبت تو در آسمانها بر

جَميعِ اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِ

همه اهل آسمانها پس خدا لعنت كند مردمى را كه ريختند شالوده ستم و بيدادگرى

عَلَيْكُمْ اَهْلَ الْبَيْتِ وَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقامِكُمْ وَاَزالَتْكُمْ عَنْ

را بر شما خاندان و خدا لعنت كند مردمى را كه كنار زدند شما را از مقام مخصوصتان و دور كردند شما را
از

مَراتِبِكُمُ الَّتى رَتَّبَكُمُ اللَّهُ فيها وَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً قَتَلَتْكُمْ وَلَعَنَ اللَّهُ

آن مرتبه هائى كه خداوند آن رتبه ها را به شما داده بود و خدا لعنت كند مردمى كه شما را كشتند و خدا لعنت كند

الْمُمَهِّدينَ لَهُمْ بِالتَّمْكينِ مِنْ قِتالِكُمْ بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَاِلَيْكُمْ مِنْهُمْ

آنانكه تهيه اسباب كردند براى كشندگان شما تا آنها توانستند با شما بجنگند بيزارى جويم بسوى خدا و بسوى شما

وَمِنْ اَشْياعِهِمْ وَاَتْباعِهِمْ وَاَوْلِياَّئِهِم يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ

از ايشان و از پيروان و دنبال روندگانشان و دوستانشان اى اباعبداللّه من تسليمم و در صلحم

سالَمَكُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ اِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ وَلَعَنَ اللَّهُ آلَ زِيادٍ

با كسى كه با شما در صلح است و در جنگم با هر كس كه با شما در جنگ است تا روز قيامت و خدا لعنت كند خاندان زياد



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 16:29  توسط آرزو کلاهچی | 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 14:42  توسط مریم امینیان | 

 


نمايش تصوير در وضيعت عادي


 هر قطره خون در رگهايم نام تو را فرياد مي زند يا حسين !***جان را چگونه در بدن توان ايستادن است وقتي که     جسم پاره پاره تو را به ياد مي آورم يا حسين !****جسم من از جسم تو گرانتر نيست ****و خون من از خون تو پر بهاتر نيست ***فداي لب تشنه ات يا حسين


 


 اي ماه خون بار ديگر از راه رسيدي و با نسيم گرم کربلايي، قصه آلاله هاي سرخ را به گوش جان مي رساني , دوباره  سکوت تاريخ را درهم شكستي و بغض ناله را از تنگناي حنجره ها آزاد كردي

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 10:30  توسط مریم امینیان | 

خوش آن سری که در آن سر بود هوای حسین (ع)


خوش آن دلی که در آن دل بود ولای حسین (ع)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 9:4  توسط آرزو کلاهچی | 

هيچ آغاز و پاياني وجود ندارد...

ديروز،‌ به تاريخ پيوسته،

فردا ، رازي است ناگشوده،

اما امروز يك هديه است ...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 8:53  توسط آرزو کلاهچی | 
*که می توان به رفتن ادامه داد خیلی بعد از آنکه تصور می کنی دیگر نمی توانی .

*که گاهی حق داری عصبانی شوی ، اما حق نداری ظالم باشی.

*که مدارک قاب شده نمی تواند از تو انسانی شایسته بسازد.

*که اگر آن گونه که تو می خواهی دوستت ندارد،به این معنی نیست که در عشق او نقصی است.

*که بلوغ به تجربه های تو مربوط است و درس هایی که از آن ها گرفتی ، نه به سالهای عمرت.

*که زندگی ات می تواند در یک لحظه توسط کسانی که حتی نمی شناسی تغییر کند.

سعید حیدری – شاهین شهر

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 8:41  توسط آرزو کلاهچی | 
 

دکتر سيدجعفر شهيدي، استاد زبان و ادبيات فارسي و پژوهشگر تاريخ، ساعت 10 صبح روز گذشته در پي تحمل رنج بيماري،  درگذشت.

سيدجعفر شهيدي فرزند سيدمحمد سجادي كه از دانشمندان و مفاخر بزرگ ادبي ايران به‌شمار مي‌رفت، در سال 1306 هجري شمسي در شهر بروجرد به دنيا آمد.

وي دوران تحصيل ابتدائي و اندكي از متوسطه را در بروجرد و سپس ادامه آن را در تهران بسامان رسانيد.
شهيدي قبلا بنام سجادي معروف بود كه بعدها تغيير شهرت داده و با نام شهيدي در مراكز علمي و دانشگاهي شهرت پيدا كرد.

وي چند سالي را در عوالم طلبگي در قم سپري و محضر آيت‌الله بروجردي و بسياري از مراجع و بزرگان ديني را درك كرده بود. برخورد با شادروان محمد معين باب آشنائي و معرفي وي را به حضور استاد علامه، مرحوم دهخدا فراهم كرد و بعد از تشكيل سازمان لغت‌نامه دهخدا، معاونت سازمان رابه‌عهده گرفت. 

اخذ درجه دكتري با امتياز والا و استادي دانشكده ادبيات در فاصله سال‌هاي 1340 به بعد جزو مرحله دوم زندگاني استاد شهيدي بود.

بعد از مرگ مرحوم معين، شهيدي مسئوليت اداره سازمان لغت نامه دهخدا را بر عهده گرفت. او در زمينه هاي ادب عرب و فارسي استادي بنام بود و درك محضر و مجالست با استاداني نظير بديع الزمان فروزانفر، دهخدا، جلال همائي و محمد معين اعتبار علمي و معنوي او را دو چندان كرد.

تأليفات و مقالات علمي و ادبي اين استاد بزرگ فراوان است كه از جمله آنان مي‌شود به اين آثار اشاره كرد: زندگينامه ابوذر غفاري، انقلاب بزرگ، زندگي حضرت سجاد (ع)، زندگاني حضرت فاطمه (س)، زينب (س) شيرزن كربلا، محدوديت در اسلام، جنايتكاران چه مي‌انديشند، تصحيح و حاشيه بر كتاب دره نادره، ميرزا محمد خان استر آبادي كه از نثرهاي مصنوع متكلف است و تعليقات شهيدي بر آن و بررسي دقائق و مشكلات تنها با خامه قدرتمند وي توانست مقبوليت عامه پيدا كند.

شهيدي تا پيش از بيماري‌اش در مقطع دكتري ادبيات فارسي چند ساعتي را به افاضه علمي مشغول بود و بقيه اوقات را در سازمان لغت‌نامه دهخدا به نظارت و مديريت سپري مي‌كرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 6:57  توسط مریم امینیان | 

خدايا!

مرا چنان كن كه در آنچه تو برايم به تأخير انداخته اي ، شتاب نكنم و نه آنچنان كن كه خواهان به تـأخير انداختن آن چيزي باشم كه تو برايم شتاب كرده اي .                                     

                                                                                     دعای عرفه

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 6:49  توسط مریم امینیان | 

غم از اینکه در سوگ بزرگ مردی می نشینیم ،که سید جوانان بهشت هست ،
وعزیز پیامبر وزهرا وخون خدا..........
وعزا ونوحه کردن برای چنین مردی می سزد..............که از چشمها خون بارید .
وعبرت اینکه ،بدانیم تنها گذاشتن رهبران ،باعث از بین رفتن ایشان ودر نتیجه
محروم شدن جامعه از فیض وجودشان می شود .
این ایام حزن وعزا را به ولی عصر صاحب الزمان (َعج ) و مسلمانان جهان وبه خصوص شیعیان
ان حضرت تسلیت عرض می کنم .

http://www.sharemation.com/neka86/hossain%20jan20.mp3
کد نوحه ای است که الان پخش می شود .می توانید به جای موسیقی
وبلاگ در ایام محرم استفاده کنید .
http://old.tebyan.net/Teb.aspx?nId=11070
این هم لینک تبیان مخصوص محرم
 موفق وموئید باشید .
عزاداری شما همه قبول درگاه خدای مهربان
والحمدلله رب العالمین

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 19:42  توسط مریم امینیان | 
 

  به بهانه درگذشت آيت‌الله مجتهدي تهراني:
نفسي كه عاقبت بخيري به همراه داشت

 

حضرت آيت الله مجتهدي تهراني از علماي برجسته و صاحب نام تهران، در سن 85 سالگي در بيمارستان بازرگانان تهران درگذشت. برخاستن بسياري از علماي برجسته از مدرسه علميه حاج ملامحد جعفر تهران كه به حوزه علميه آيت الله مجتهدي معروف بود، براي ارادت قلبي بسياري از علما نسبت به مقام شامخ اين عالم جليل القدر كفايت مي كرد. خاطره شيرين درس اخلاق حضرت آيت الله پس از نمازهاي مغرب، هميشه در خاطر شاگردان وي خواهد ماند. در ادامه به گوشه هايي از زندگاني پر بركت آن عالم بزرگوار به قلم رضا ابروش پرداخته شده است:

آيت‌ الله‌ مجتهدي‌ در نهمين‌ روز از مهر‌ سال‌ 1302 ه ش‌ برابر با دوم‌ رجب‌ 1343 ه ق‌ در تهران‌ چشم‌ به‌ جهان‌ گشودند. پدر ايشان، مرحوم‌ محمد باقر از كسبه‌هاي‌ معروف‌ و متديّن‌ تهران‌ و جدّ ايشان‌ مرحوم‌ ميرزا احمد از تجار مشهور و از متديّنين‌ عصر خود بودند. بعد از اين‌ دو بزرگوار، اجداد ‌ آيت‌ الله‌ مجتهدي‌ در كسوت‌ روحانيت‌ و از علماي‌ جليل‌القدر و مبلّغان‌ اسلام‌ و از ائمه‌ جماعات‌ مشهور كاشان‌ بودند. حجج‌ اسلام، حاج‌ ملا محمد علي‌ مجتهد و حاج‌ ملا محمد باقر مجتهد و حاج‌ ملا محمد صادق‌ مجتهد كاشاني‌ از اجداد آيت‌ الله‌ مجتهدي‌ بودند. ايشان‌ در سال‌ 1362 قمري‌ برابر 1321 هجري‌ شمسي‌ در 19 سالگي‌ به‌ كسوت‌ روحانيت‌ درآمدند و قبل‌ از آن‌ در بازار تهران‌ به‌ شغل‌ ميرزا نويسي‌ (منشي‌گري) اشتغال‌ داشتند. بر اثر علاقهِ‌ فراوان‌ به‌ علم‌ و دانش‌ ، به‌ طلبگي‌ روي‌ آوردند و در لباس‌ روحانيت‌ به‌ تحصيل‌ علم‌ پرداختند.

در سال‌ 1367 هجري‌ قمري‌ برابر 1326 هجري‌ شمسي‌ ازدواج‌ كردند. ايشان‌ در ضمن‌ تحصيل‌ به‌ تدريس‌ كتب‌ حوزوي‌ هم‌ مي‌پرداختند و شب‌ها در مسجد امين‌ الدوله‌ تهران‌ كه‌ مرحوم‌ حاج‌ شيخ‌ محمد حسين‌ زاهد در آن‌ جا مشغول‌ تدريس‌ و اقامهِ‌ نماز بودند، استاد هم، صبح‌ و عصر به‌ امر تدريس‌ اشتغال‌ داشتند.

مهم‌ترين‌ اساتيد ايشان‌ عبارتند از حضرات‌ آيات: شيخ‌ علي‌ اكبر برهان، شهيد صدوقي، شيخ‌ محمد جواد خندق‌ آبادي، علامه‌ طباطبايي، سيد شهاب‌الدين‌ مرعشي‌ نجفي، سيد حسين‌ بروجردي، سيد محمد رضا گلپايگاني، سيد احمد خوانساري، سيد حسين‌ فاطمي‌ قمي‌ و...

 آيت‌ الله‌ مجتهدي‌ از نگاه‌ ديگران‌

در جلسه‌اي‌ كه‌ شوراي‌ مدرّسين‌ حوزه‌ علميه‌ قم، با حضرت‌ امام‌ خميني(ره) داشتند، امام‌ از وضع‌ آينده‌ اظهار نگراني‌ كردند. آيت‌ الله‌ العظمي‌ صافي‌ گلپايگاني‌ به‌ ايشان‌ عرض‌ كردند كه‌ در تهران‌ مدرسه‌اي‌ هست‌ كه‌ اگر در آينده، مجتهدي‌ بيرون‌ بيايد، از آن‌ جا است، امام‌ (ره) فرمودند: مي‌دانم، مي‌دانم.

شخصي‌ از حضرت‌ امام‌ استفتا كرد كه‌ پسرم‌ ديپلم‌ گرفته‌ است‌ و مي‌خواهم‌ او را به‌ حوزه‌ علميه‌ بفرستم؛ كدام‌ حوزه‌ علميه‌ مناسب‌ است؟ امام‌ فرمودند: حوزهِ‌ آقاي‌ مجتهدي.

رهبر انقلاب، حضرت‌ آيت‌ الله‌ خامنه‌اي‌ حفظه‌ الله، فرمودند: اگر مدرسه‌ علميه‌ ايشان‌ نبود، متحير بودم‌ فرزندانم‌ را به‌ كجا بفرستم.

روزي‌ شخصي‌ نزد مقام‌ معظم‌ رهبري‌ در مورد حوزهِ‌ علميه‌ آيت‌ الله‌ مجتهدي‌ انتقاداتي‌ كرده‌ بود كه‌ معظم‌ له‌ در جواب‌ آن‌ شخص‌ فرمودند: اتفاقاً بنده‌ قصد دارم‌ فرزندانم‌ را براي‌ تحصيل‌ به‌ مدرسه‌ ايشان‌ بفرستم.

حضرت‌ آيت‌ الله‌ جوادي‌ آملي‌ در جواب‌ شخصي‌ كه‌ پرسيدند در تهران‌ به‌ درس‌ اخلاق‌ چه‌ كسي‌ برويم، فرمودند: به‌ درس‌ اخلاق‌ آقاي‌ مجتهدي‌ برويد.

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 19:40  توسط مریم امینیان | 
روزی مردی خواب عجیبی دید.
دید که پیش فرشته هاست و به کارهای آنها نگاه می کند. هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دیدکه سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین می رسند، باز می کنند و آنها را داخل جعبه می گذارند. مرد از فرشته ای پرسید: شما چکار می کنید؟ فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز می کرد، گفت: اینجا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می گیریم.
   مرد کمی جلوتر رفت. باز تعدادی از فرشتگـــان را دید که کاغذهـایی را داخل پاکت می گذارند و آن ها را توسط پیک هایی به زمین می فرستند.
   مرد پرسید: شماها چکار می کنید؟ یکی از فرشتگان با عجله گفت: اینجا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت های خداوند را برای بندگان به زمین می فرستیم.
   مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته است. با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بیکارید؟
  فرشته جواب داد: اینجا بخش تصدیق جواب است. مردمی که دعاهایشان مستجاب شده، باید جواب بفرستند ولی فقط عده بسیار کمی جواب می دهند.
مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه می توانند جواب بفرستند؟
فرشته پاسخ داد: بسیار ساده، فقط کافیست بگویند: خدایا شکر.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 11:59  توسط آرزو کلاهچی | 
پادشاهی که یک کشور بزرگ را حکومت می کرد ، باز هم از زندگی خود راضی نبود . اما خود نیز علت را نمی دانست .
روزی پادشاه در کاخ امپراتوری قدم می زد . هنگامی که از آشپزخانه عبور می کرد ، صدای ترانه ای را شنید . به دنبال صدا ، پادشاه متوجه یک آشپز شد که روی صورتش برق سعادت و شادی دیده می شد .
پادشاه بسیار تعجب کرد و از آشپز پرسید : چرا اینقدر شاد هستی ؟ آشپز جواب داد : قربان ، من فقط یک آشپز هستم . تلاش می کنم تا همسر و بچه ام را شاد کنم . ما خانه حصیری تهیه کرده ایم و به اندازه کافی خوراک و پوشاک داریم . بدین سبب من راضی و خوشحال هستم .
پس از شنیدن سخن آشپز ، پادشاه با نخست وزیر در این مورد صحبت کرد . نخست وزیر به پادشاه گفت : قربان ، این آشپز هنوز عضو گروه 99 نیست . اگر او به این گروه نپیوندد ، نشانگر آن است که مرد خوشبینی است .
پادشاه با تعجب پرسید : گروه 99 چیست ؟
نخست وزیر جواب داد : اگر می خواهید بدانید که گروه 99 چیست ، باید چند کار انجام دهید : یک کیسه با 99 سکه طلا در مقابل در خانه آشپز بگذارید . به زودی خواهید فهمید که گروه 99 چیست .
پادشاه بر اساس حرفهای نخست وزیر فرمان داد یک کیسه با 99 سکه طلا را در مقابل در خانه آشپز قرار دهند .
آشپز پس از انجام کارها به خانه باز گشت و در مقابل در کیسه را دید . با تعجب کیسه را به اتاق برد و باز کرد . با دیدن سکه های طلایی ابتدا متعجب شد و سپس از شادی آشفته و شوریده گشت . آشپز سکه های طلایی را روی میز گذاشت و د آنها را شمرد . 99 سکه ؟ آشپز فکر کرد اشتباهی رخ داده است . بارها طلاها را شمرد . ولی واقعا 99 سکه بود . او تعجب کرد که چرا تنها 99 سکه است و 100 سکه نیست . فکر کرد که یک سکه دیگر کجاست ؟ شروع به جستجوی سکه صدم کرد . اتاق ها و حتی حیاط را زیر و رو کرد . اما خسته و کوفته و ناامید به این کار خاتمه داد .
آشپز بسیار دل شکسته شد و تصمیم گرفت از فردا بسیار تلاش کند تا یک سکه طلایی دیگر بدست آورد و ثروت خود را هر چه زودتر به یکصد سکه طلا برساند .
تا دیروقت کار کرد . به همین دلیل صبح­ روز بعد دیرتر از خواب بیدار شد و از همسر و فرزندش انتقاد کرد که چرا وی را بیدار نکرده اند . . آشپز دیگر مانند گذشته خوشحال نبود و آواز هم نمی خواند . او فقط تا حد توان کار می کرد .
پادشاه نمی دانست که چرا این کیسه چنین بلایی برسر آشپز آورده است و علت را از نخست وزیر پرسید .
نخست وزیر جواب داد : قربان ، حالا این آشپز رسما به عضویت گروه 99 درامد . اعضای گروه 99 چنین افرادی هستند : آنان زیاد دارند اما راضی نیستند . تا آخرین حد توان کار می کنند تا بیشتر بدست آورند . آنان می خواهند هر چه زودتر " یکصد " سکه را از آن خود کنند . این علت اصلی نگرانی ها و آلام آنان می باشد . آنها به همین
دلیل شادی و رضایت را از دست می دهند و البته همین افراد اعضای گروه 99 نامیده می شوند.
امید اینکه در گروه ۹۹ نباشیم .....
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 11:13  توسط مریم امینیان | 
بى خبرى , خوش خبرى
No news is Best news

 شتر دیدى , ندیدى
You see nothing, You hear nothing

 عجله کار شیطان است
Haste is from the Devil

 کاچى به از هیچى
Somthing is better than nothing

 گذشتها گذشته
Let bygones be bygones

 مستى و راستى
There is truth in wine

 نوکه اومدبه بازار کهنه شد دل آزار
Out with the old,in with the new

 هر فرازى را نشیبى است
High places have their precipices

 هرکه ترسید مرد ,هرکه نترسید برد
Nothing venture , nothing have

 همه کاره و هیچکاره
Jack of all trades and master of none

 ارزان خرى , انبان خرى
Dont buy everything that is cheap

 آشپز که دوتاشدآش یا شورمیشه یا بینمک
Too many cooks spoil the broth

 انگار آسمون به زمین افتاده
It is not as if the sky is falling

 اندکى جمال به از بسیارى مال
Beauty opens locked doors

 آدم عجول کار را دوباره میکنه
Hasty work, Double work

 آدم دانا به نشتر نزند مشت
A wise man avoids edged tools

 آدم زنده زندگى مى خواد
Live and let live

 آدم ترسو هزار بار مى میره
Cowards die Many times Before Their Death

 کس نخاردپشت من جزناخن انگشت من
you want a thing done,do it yourself

 آب رفته به جوى باز نمى گردد
What is done can not be undone

 آب از سرش گذشته
It is all up with him

 آب ریخته جمع شدنى نیست
Dont cry over the spilled milk

 آب در کوزه و ما تشنه لبان میگردیم
we seek water in the sea 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 8:57  توسط آرزو کلاهچی | 
شخصی نزد همسایه من آمد و گفت :
گوش کن! می خواهم چیزی برایت تعریف کنم.
دوستی به تازگی در مورد تو می گفت...
همسایه ام حرف او را قطع کرد : 
قبل از اینکه تعریف کنی ،
بگو آیا حرفت را از میان آن سه صافی گذرانده ایی یا نه ؟
"کدام صافی"
همسایه ام گفت :
اول از میان صافی واقعیت .
آیا مطمئنی چیزی که تعریف می کنی واقعیت دارد ؟
نه.
من فقط آن را شنیدم .
شخصی آن را برایم تعریف کرده است .
همسایه ام سری تکان داد و گفت :
پس حتما آن را از میان صافی دوم یعنی صافی شادی گذرانده ای .
مسلما چیزی که می خواهی تعریف کنی ،
حتی اگر واقعیت نداشته باشد ، باعث خوشحالیم می شود.
"دوست عزیز فکر نکنم تو را خوشحال کند."
بسیار خوب ، اگر مرا خوشحال نمی کند ،
حتما از صافی سوم ، یعنی صافی فایده رد شده است.
آیا چیزی که می خواهی تعریف کنی ،
برایم مفید است و بدردم می خورد؟
"نه ، به هیچ وجه ! "
همسایه ام گفت : 
پس اگر این حرف ، نه واقعیت دارد ،
نه خوشحال کننده است و نه مفید ،
آن را پیش خود نگه دار و سعی کن خودت هم زود فراموشش کنی ...

 

یوهان روسلر

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 18:28  توسط مریم امینیان | 

 

·       فرزندم ! از مردم توقع کاری که انجام دادن آن

برایشان دشوار است ؛ نداشته باش  که در این صورت آن هم نشین از تو متنفر  می شود و آن دیگری از تو کناره گیری میکند و

در نتیجه تنها و بی مونس می مانی  و چون تنها ماندی سر افکنده و خوار و بی مقدار میشوی .

·       از کسی عذر خواهی کن که عذر خواهی تو را بپذیرد و تو را ببخشد .

·       در انجام کارها ی خود از کسی کمک بگیر که در ازای انجام دادن آن از تو مزد میگیرد زیرا در این صورت شخص همانگونه که کار خود را انجام میدهد ؛ کار تو را انجام میدهد .

·       به آنچه از مال و روزی دنیا خداوند به تو عنایت فرموده ؛ راضی و قانع باش تا همیشه با دل خوش زندگی کنی ؛ اگر میخواهی به همه عزتهای دنیا دست یابی پس دست طمع خود را از انچه در دست مردم است قطع کن ؛ زیرا پیامبران و صدیقان فقط با قطع طمع و چشم پوشی از آنچه در دست مردم است به بالا ترین درجات و مراتب انسانی رسیدند .

·       اگر حاجت و خواسته ای داری که بر آورده نمیشود غمگین و دلتنگ مشو ؛ زیرا بر آوردن آن حاجت به دست خداوند متعال است و هر حاجت زمانی دارد که هر گاه خدای بزرگ صلاح بداند  آن زمان فرا می رسد و حاجت انسان بر آورده میشود ولیکن  همه چیز را عاجزانه از خدای بزرگ بخواه  و از او درخواست کن و انگشتان خود را به نشانه خواری و ذلت نسبت به پروردگار عالمیان به هنگام دعا کردن حرکت بده .

·       هرگاه تو به خودت ضرر رسانی ؛ بزرگترین دشمنی را در حق خود

             کرده ای زیرا دشمن  را نسبت به خودت کار ساز کرده ای .

·       به کسی نیکی کن که اهل و مستحق ان نیکی باشد  و برای رضای خدا .

·       اگر با مردم بیش از حد معاشرت کنی ؛ خود این عمل باعث جدائی و دوری میشود و همچنین  از مردم دوری و کناره گیری هم مکن که خوار و ذلیل می شوی .

·       اگر میخواهی خدا بر تو رحم کند بر مردم نیز رحم کن .

·       هرکس به تو بدی کرد ؛ او را به حال خود خود رها کن که هر چه تو سعی کنی به او بدی کنی ؛ نمیتوانی بیشتر از خود او ؛ به او بدی کنی ؛ زیرا او در حقیقت به خودش ظلم کرده است .

·       هرگز با افراد فاسق و گنهکار همنشینی مکن زیرا ایشان بمانند سگانند ؛ اگر تو چیزی پیدا کنی می خورند و اگر چیزی پیدا نکنند سرو صدا به راه می اندازند و تو را سرزنش می کنند .

·       فرزندم ! بسیار شیرین مباش که تو را بخورند و تلخ هم مباش که تو را دور افکنند .

 

در قرآن مجید سوره ای به نام لقمان میباشد که آیاتی را مختص به سخنان لقمان حکیم قرار داده اند ( بمانند آیات 12 و 13و16 الی 19 ).

تالیف : علامه مجلسی                                      بازنویسی : حسین صالح

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 18:3  توسط مریم امینیان | 

تو میتونی

 

چنان قوی باش که هیچ عاملی ، آرامش فکر تو را بر هم نزند .

درباره سلامت، شادمانی و خوشبختی سخن بگو.

محاسن و مزایای دوستانت را به آنان گوشزد کن .

در هر چیز ، جنبه روشن آن را ببین .

همیشه درباره بهترین پیش آمدها فکر کن.

از موفقیت دیگران همان قدر خوشحال باش که از موفقیت خودت خوشنود می شودی.

به اشتباهات گذشته فکر مکن ، اما از آن ها درس بگیر.

شاد و بشاش باش و به دیگران لبخند بزن .

آن قدر بزرگ باش که نگران نشوی

آن قدر نجیب و موقر باش که خشمگین نشوی

و آن قدر شاد باش که اجازه ندهی مشکلی بروز کند

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 18:5  توسط مریم امینیان | 

 معجزه عبارات جادویی باور نکردنی است...

 

افکار و اندیشه های ما و عبارات یا کلماتی که بر زبان جاری می سازیم، از نیروی عظیمی برخوردارند. اگر بخواهیم در زندگی خود فرد موفقی باشیم و به نتایج مفیدی دست یابیم، باید الگوی تفکر و گفتارمان را تغییر داده و آنها را مثبت کنیم. آیا مایلید گفت و گوی درونی خود را به عبارات تاکیدی مثبت تغییر دهید؟ بد نیست بدانید هر موقع که فکری در سرتان است و هر زمانی که سخنی به زبان می آورید، در واقع به گفتن عبارانت تاکیدی مشغول هستید.


تکرار عبارات تاکیدی مثبت و یا منفی، نقطه آغاز است و راه را برای دگرگونی باز می کند، به عنوان مثال به ضمیر ناخودآگاهتان می گویید: «من مسئولیت پذیرم» یا «من از زندگی خسته شده ام».

وقتی عبارات تاکیدی را به کار می برید، در واقع به از بین بردن برخی چیزها از زندگی یا به آفرینش برخی چیزهای تازه در زندگی تان کمک می کنید؛

پس بهتر است عادت کنید این جملات و عبارات را به شیوه مثبت به کار ببرید، تا آنچه می آفرینید سلامتی، شادمانی، موفقیت و سعادتمندی باشد.

کلماتی که در عبارات تاکیدی به کار می روند نیز باید مثبت باشند. اگر بگوییم:« دیگر نمی خواهم مریض باشم»، ضمیر ناخودآگاه ما بیشتر کلمه مریض را می شنود که یک کلمه منفی است. آنچه که بهتر است بگوییم این است:« من به طور شگفت آوری احساس سلامتی می کنم» یا « من نور سلامتی و نشاط را می بینم که از من ساطع می شود».

ضمیر ناخودآگاه انسان خیلی روراست و بی پرده است. هیچ گونه تخلف و پیچیدگی ندارد و هر آنچه را که می شنود انجام می دهد. اگر چیزی در زندگی تان وجود دارد که آن را نمی خواهید، یکی از سریع ترین روش ها برای رها کردن آن این است که آن را با عشق و محبت متبرک ساخته و رهایش کنید و بگویید:« با دعای خیر برای تو رهایت می سازم و اجازه می دهم که بروی».این عبارت در مورد انسان ها، موقعیت ها و جنبه های مختلف زندگی بسیار موثر واقع می شود و حتی می توانید عادات ناپسند خود را با این عبارت تاکیدی ترک کنید.

وقتی برای اولین بار یک عبارت تاکیدی را به زبان می آورید، ممکن است حقیقی به نظر نرسد، ولی به خاطر داشته باشید، تکرار عبارات تاکیدی همانند کاشتن دانه های گیاه در زمین است. وقتی شما دانه ای را در زمین می کارید، روز بعد یک گیاه کامل نمی روید. باید زمان معینی سپری شود تا موقع رشد دانه برسد. همچنان که به گفتن عبارات تاکیدی ادامه می دهید و آماده می شوید تا آنچه را که نمی خواهید رها سازید، به تدریج می بینید که آن ها به حقیقت می پیوندند و راه های تازه ای پیش روی شما گشوده می شود. گاهی هم ممکن است اتفاق شگفت آوری روی دهد و یکی از دوستان شما از راه رسیده و بگوید:« آیا تا کنون این ها را امتحان کرده اید؟» و در این هنگام است که به مرحله بعدی موفقیت خود رهنمون می شوید و از امکانات موجود خود کمک می گیرید.

عبارت تاکیدی خود را همیشه به زمان حال بگویید. می توانید آن ها را به صورت آواز بخوانید تا بارها و بارها در ذهنتان تکرار شده و ملکه ذهنتان شوند. به خاطر داشته باشید که نمی توانید با عبارات تاکیدی خود، روی اعمال افراد دیگر تاثیر بگذارید. شما از قدرت ذهنی و معنوی دیگران آگاه نیستید و حق ندارید در فرآیند زندگی دیگران دخالت کنید؛ همانطوری که مطمئنا دوست ندارید با شما چنین کاری بکنند. پس بهتر است تنها به اصلاح خود بپردازید و برای دیگران فقط دعا کنید.

گفتن عبارات تاکیدی همانند سفارش غذا دادن به آشپزخانه کائنات است! وقتی به یک رستوران می روید و پیشخدمت می آید و دستور غذا را از شما می گیرد، شما وی را تا آشپزخانه دنبال نمی کنید تا ببینید آیا آشپز فهرست غذای شما را می بیند یا این که او چگونه غذا درست می کند. بلکه راحت روی صندلی تان می نشینید و پیش غذا و نوشیدنی و..... را میل کرده و یا با دوستانتان صحبت می کنید و مطمئن هستید به محض این که غذایتان آماده شد، آن را برایتان می آورند. وقتی سفارش خود را به آشپزخانه کائنات می دهیم نیز، بهتر است در آرامش کامل به زندگی خود ادامه دهیم و مطمئن باشیم که درخواست ما در حال آماده شدن است.

حال اگر غذایتان را بیاورند و مشاهده کنید که غذای سفارشی شما نیست، اگر اعتماد به نفس داشته باشید، آن را بر می گردانید و می گویید: « خیلی متشکرم، ولی این سفارش من نیست، آنچه من می خواهم این است...» بله ممکن است در سفارش دادن غذا دقت کافی نکرده باشیم و در این زمان فقط کافی است با دقت بیشتر و روشن تر از قبل سفارش دهیم.

یکی از شیوه هایی که موجب می شود فرآیند زندگی برایتان به طور مثبت جلوه کند، این است که حقایق و اعتقادات فردی خود را با صدای بلند بگویید. بیایید افکار و عقایدی را که شما را محدود می کند و از رسیدن به جنبه های مثبت زندگی باز می دارد، دور بریزید. عبارات تاکیدی زیر برای ایجاد تغییرات مثبت بسیار موثرند و وضعیت شما را سرو سامان می دهند:

  • هر آنچه را که باید بدانم، برایم آشکار می شود.
  • هر آنچه را که نیاز دارم، در زمان و مکان مناسب و به شیوه ای نیکو به نزدم می آید.
  • من سالم و تندرست و سرشار از انرژی هستم.
  • هر کجا باشم کامیاب و توانگرم.
  • مشتاقم که دگرگون شده و رشد کنم.
  • در جهان هم، همه چیز مخلوق خداوند می باشد و نیکوست.


جملات تاکیدی مورد نیاز خود را روی برگه های کوچک جداگانه ای بنویسید و حداقل به مدت 30 شب، آنها را هر شب مطالعه کنید. دیری نخواهید پایید که در خود نوعی تغییر و دگرگونی مثبت احساس می کنید و به خواسته های نیکوی خود دست می یابید.


                                                                         بر اساس اندیشه های " لوئیز هی "

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 18:2  توسط مریم امینیان | 

                          سال ۱۴۲۹هجری قمری

را با یاد ونام امام حسین (ع) و۷۲ تن از یاران فداکارش آغاز می کنیم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 15:48  توسط آرزو کلاهچی | 

در لحاف فلک افتاده شکاف

                                 پنبه می بارد از این کهنه لحاف

چند روزی است که ماه زیبای زمستان ازراه رسیده و یک هفته ای هست که  تقریبادر کل کشور زمستان خودنمایی می کند .زمستان به ما می اموزد پس از هر سختی راحتی همراه است .می آموزد که باید صبر وتحملمان  زیاد شود تا به دست نیافتنی ها برسیم و می آموزد در پایان این سختی ها بهار همیشه سبز در راه است .

پس به یاد بهار وزیباییهایش سرما را تحمل می کنیم تا بهاری سبز تر از همیشه داشته باشیم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 15:45  توسط آرزو کلاهچی | 

همواره سه « ت» را به خاطر داشته باش و

سر لوحه ی امورت قرار بده

:

تلاش ، تفکر ، توکل

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 8:29  توسط آرزو کلاهچی | 
بار الهابه من گفتي :
 
روشن‌ترين كلمه "اميد" است، به آن اميدوار باش.

شايع‌ترين كلمه "شهرت است، دنبالش نرو.

ضعيف‌ترين كلمه "حسرت است"،آن را نخور.

حسرت‌انگيز‌ترين كلمه "حسادت"  است، از آن فاصله بگير.

سركش‌ترين كلمه "هوس" است، با آن بازي نكن.

تواناترين كلمه " دانش" است، آن را فرا گير.

و ارزشمندترين كلمه "بخشش" است، سعي خود را بكن.

 
پس كمكم كن تا :

... هميشه اميدوار باشم.
... به دنبال شهرت نروم.
... حسرت روزهاي از دست رفته را نخورم.
... فاصله‌ام را با حسد حفظ كنم.
... هوس‌هاي آني و زودگذر را از خودم دور كنم.
... هر لحظه در پي آموختن دانش باشم.
و همواره بدون چشمداشت دستي بخشنده و سخاوتمند داشته باشم.
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 8:28  توسط آرزو کلاهچی | 
     در بيمارستاني دو مرد در يك اتاق بستري بودند . مرد كنار پنجره به خاطر بيماري ريوي بعد از ظهر ها يك ساعت در تخت مي نشست تا مايعات داخل ريه اش خارج شود . اما دومي بايد طاق باز مي خوابيد و اجازه نشستن نداشت . آن دو ، ساعت ها در مورد همسر ، خانواده هايشان ، شغل ، تفريحات و خاطرات دوران سربازي صحبت مي كردند . بعد از ظهر ها ، مرد اول در تخت مي نشست . روي خود را به سمت پنجره بر مي گرداند و هر آنچه را كه مي ديد براي ديگري توصيف مي كرد . در آن حال بيمار دوم چشمان خود را مي بست و تمام جزئيات دنياي بيرون را پيش روي خود مجسم مي كرد . او با اين كار جان تازه اي مي گرفت ، چرا كه دنياي بي روح و كسالت بار او با تكاپو و شور و نشاط فضاي بيرون پنجره رنگ زندگي مي گرفت .
     پنجره مشرف به پاركي زيبا با درياچه اي آبي بود كه مرغابي ها و قو ها در آن شناور بودند . كودكان ، قايق هاي بادباني خود را در آب به حركت در مي آورند . گل هاي زيبا و رنگارنگ و افق پهناور از دوردست ديده مي شد .
    در يك بعد از ظهر گرم ، مرد كنار پنجره از رژه اي بزرگ در خيابان خبر داد . با وجود اينكه مرد دوم صدايي نمي شنيد ، با بستن چشمانش تمام صحنه را آنگونه كه هم اتاقيش وصف مي كرد ، پيش رو مجسم مي نمود .
     روزها و هفته ها به همين صورت سپري شد . يك روز صبح وقتي پرستار به اتاق آمد با پيكر بي جان مرد كنار پنجره ، كه با آرامش به خواب ابدي فرو رفته بود روبرو شد .پس از آنكه پرستاران ، جسد را به خارج از اتاق منتقل كردند ، مرد دوم درخواست كرد تخت او را به كنار پنجره منتقل كنند . به محض اينكه كنار پنجره قرار گرفت با شوق فراوان به بيرون نگاه كرد ، اما تنها چيزي كه ديد ديواري بلند و سيماني بود .با تعجب به پرستار گفت : جلو اين پنجره كه ديواره ! چرا او منظره بيرون را آنقدر زيبا وصف مي كرد ؟ پرستار گفت : او كه نابينا بود ، او حتي نمي توانست اين ديوار سيماني بلند را ببيند . شايد فقط مي خواسته تو را به زندگي اميدوار كند .
     بالاترين لذت در زندگي اين است كه عليرغم مشكلات خودتان ، سعي كنيد ديگران را شاد كنيد .
اگر مي خواهيد خود را ثروتمند احساس كنيد كافي است تمام نعمت هايتان را ، كه با پول نمي توان خريد بشماريد . زمان حال يك هديه است ، پس قدر اين هديه را بدانيد .
     انسان ها سخنان شما را فراموش مي كنند .
     انسان ها عمل شما را فراموش مي كنند .
     اما آنها هيچگاه فراموش نمي كنند كه شما چه احساسي را برايشان به وجود آورديد .
     به ياد داشته باشيد : زندگي شمارش نفس هاي ما نيست ، بلكه شمارش لحظاتي است كه اين نفس ها مي سازند .
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 19:20  توسط مریم امینیان | 

 درجزیره ای زیبا تمام حواس ،زندگی می کردند؛ شادی،غم، غرور،عشق و...

روزی خبر رسید که به زودی جزیره به زیر آب خواهد رفت.

همه ی ساکنین جزیره قایق هایشان را آماده وجزیره را ترک کردند.

اما عشق می خواست تا آخرین لحظه بماند،چون او عاشق جزیره بود.

وقتی جزیره زیر آب فرو می رفت، عشق از ثروت  که با قایقی با شکوه جزیره را ترک می کرد خواست و به او گفت:"آیا می توانم با تو همسفر شوم؟"

ثروت گفت:"نه من  مقدارزیادی طلا ونقره داخل قایقم هست ودیگر جای برای تو وجود ندارد"

پس عشق از غرور که با یک کرجی زیبا راهی مکان امنی بود،کمک خواست.

غرور گفت:"نه نمی توانم تورا با خود ببرم چون تمام بدنت خیس وکثیف شده و قایق زیبای مرا کثیف خواهی کرد"

غم درنزدیکی عشق بود.پس عشق به او گفت:" اجازه بده تا با توبیایم"

غم با صدای حزن آلود گفت:"آ ه عشق، من خیلی ناراحتم واحتیاج دارم تا تنها باشم."

عشق این بار سراغ شادی رفت واو را صدازد.اما او آن قدر غرق شادی وهیجان بود که حتی صدای عشق را هم نشنید.

آب هر لحظه بالا وبالاتر می آمد وعشق دیگر ناامید شده بود که ناگهان صدای سالخورده گفت:"بیا عشق،من تو را خواهم برد"

عشق آنقدر خوشحال شده بود که حتی فراموش کرد نام پیرمرد را بپرسد وسریع خود را داخل قایق انداخت وجزیره راترک کرد.

وقتی به خشکی رسیدند،پیرمرد به راه خود رفت وعشق تازه متوجه شد کسی که جانش رانجات داده بود،چقدر برگردنش حق دارد.

عشق نزد علم که مشغول حلِ مسأله ای روی شن های ساحل بود،رفت واز او پرسید:"آ ن پیرمرد که بود؟"

علم پاسخ داد:"زمان"

عشق با تعجب گفت:"زمان؟! اما چرا او به من کمک کرد؟!"

علم لبخندی خردمندانه زد وگفت:"زیرا تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است."

                                               

                                                                                         از کتاب:عشق بدون قید وشرط

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 19:13  توسط مریم امینیان | 
    بايد ديد كساني كه موفق شده اند چگونه و از چه راهي بدين مرحله رسيده اند. مسلماً در حيات اجتماعي و انفرادي هر كس دچار گرفتاريهاي زندگاني است و كسي نيست كه در صحنه زندگي با آزمايشهاي گوناگون رو به رو نشود و آناني كه سختي هايشان شديدتر است و پيوسته در مبارزه با مشكلات هستند، از شايستگي بيشتري برخوردارند. بقول «عنصرالمعالي» صاحب قابوسنامه روزگار با كسي كه بزرگ نيست به مبارزه برنمي آيد، دنيا پراست از مشكلات و سختي ها و كسانيكه براي رسيدن به برترينها مي كوشند بيشتر با مشكلات روبرو مي شوند.
    بزرگان دنيا، مبتكران عالم، دانشمندان، محققان، شعرا، نويسندگان و مكتشفان به آساني به نتيجه مطلوب نرسيده اند، راهي را كه برگزيده تا به پايان برند در آن با موانع بسيار و دشواري روبه رو گشته حتي تا پاي جان مقاومت ورزيده اند، از خواب و خوراك گذشته و از لذتهاي جسماني و آني صرف نظر كرده تا به پيروزي دست يافته اند. انسانهاي موفق و پيروز، زندگي را با برنامه هاي حساب شده و دقيق تنظيم كرده و با روش صحيح پيش مي روند. موفقيت ملتها و مردان بزرگ در گذشته و حال در صحنه زعامت، رهبري، سياست، علم، هنر و... بيشتر مرهون برنامه صحيح و كار منظم در زندگي بوده است.
    اگر در بين بزرگان كم و بيش صفات صبر، اميد، عزت نفس، متانت، حكمت، عقل، حلم، دانش، شجاعت، اراده، اعتماد به نفس نبود آيا موفق مي شدند؟ تا كسي خود را مسلح به انديشه تابناك نگرداند هرگز واقعيت ها را از منجلاب تباهي هاي زندگي مادي بيرون نمي كشد و نمي تواند اراده اي از خود نشان دهد.
    كشور ژاپن پس از شكست در جنگ جهاني دوم كه همه چيز را از دست دادند در سايه نظم و پشتكار توانستند خرابيها را ترميم كنند و صنعت اقتصادشان را احيا نمايند.
    هيچ ارتشي با بي نظمي پيروز نشده بلكه موفقيت و پيشرفت آن در سايه نظم و مقررات ويژه بوده است. هيچ مكتب، مردم و گروهي نمي تواند بدون نظام و تشكيلات صحيح پيشرفتي داشته باشد و بي نظمي سند نابودي است.
    نظم و موفقيت در پيروزي انسان نقش بزرگي دارد چنانكه اگر ساعات كار و فعاليتمان و اوقات فراغت و استراحتمان و دخل و خرج در زندگي و همه امور مادي و معنوي بر پايه نظمي صحيح صورت گيرد از زندگي ثمربخش و سعاتمندانه اي در دنيا و آخرت برخوردار خواهيم بود.
    اگر خوب بنگريم همه جهان از اتم تا كهكشان را منظم مي يابيم و اين خود سرمشقي است كه ما نيز برنامه زندگي خود را منظم سازيم و در همه امور منظم باشيم.
    بسياري از طبقات مردم مي گويند: چه كنيم تا تحصيل، تدريس، شغل اداري، گرفتاري كسب و پيشه و مشكلات زندگي به ما اجازه دهد به عبادت و مجالس سازنده مذهبي و تربيتي برسيم، مي گويند ما فرصت كافي حتي براي استراحت، نداريم تا چه رسد به مسائل ديگر، چون صله رحم (رسيدگي به خويشان و ديدارشان).
    اينها اگر اوقات خويش را خوب تنظيم كنند، در هر شرايط و با هر نوع كاري، مي توانند ساعتهاي فراغتي داشته باشند كه به خيلي از كارها، به ويژه مطالعه كتب سودمندي چون قرآن و نهج البلاغه اختصاص دهند.
    در طبقات مختلف مردم، نمونه هاي زيادي يافت مي شوند كه واقعا در زندگي موفقند هم با نظم ويژه اي به زندگي و همه كارهاي خويش مي رسند و هم در محافلي سازنده و ديني شركت مي كنند و نيز به مطالعه كتابهاي سودمند مي پردازند. دانش آموز منظم نيز مي تواند در ساعتهاي معين درسش را بخواند و تكليفش را انجام دهد و حتي بازي و تفريح هم داشته باشد و در عين حال در وقت خود صرفه جوئي كند و به مطالعات مفيد ديگري بپردازد، به ويژه اگر سحرخيز باشد.
    رمز ديگر موفقيت اين است كه مجذوب همه شويم ما را دوست بدارند بنابراين بايد درستي ورزيم، خوب باشيم تا همه به سوي ما رغبت كنند و ما نيز همگان را دوست بدانيم و به بدكسي خشنود نگرديم و جز خير و صلاح ديگران را نخواهيم. بايستي بدانيم احترام هر كس دست خود اوست اگر مي خواهيم صاحب شخصيت باشيم بايد براي ديگران نيز شخصيت قائل شويم. بيناي عيب خود باشيم و عيب ديگران را بپوشانيم.
    اگر ما براي خود احترام قائل نشويم و حرمت خويش نگاه نداريم نبايد توقع احترام از ديگران داشته باشيم كه حرمت هر كس دست خويشتن است.
    هرگاه خودپرستي را كنار بگذاريم و مهر بورزيم و به ياري همنوعان بشتابيم و جان خود را به زيور مهر و محبت بياراييم و نهانخانه دل را از كينه توزي پيراسته كنيم، دنياي بهشت آييني خواهيم داشت. اگر بدي متوجه ما شد بايد علت بدي را در خود جستجو كنيم و اگر مي خواهيم نصيب ما نيكي باشد بايد به نيكي قيام نماييم، تا درهاي بهشت را به روي خويش باز بينيم. آنكه خوبست و پيش همه محبوب است و او را دوست مي دارند و به مهرش دل مي سپارند و پيوسته سر ارادت به آستان عنايتش مي سايند در دنياي بهشت زندگي مي كند.
    اين رمز موفقيت است، نيكخواه ديگران بودن و به همه مهر ورزيدن و نظم و تدبير در زندگي داشتن بنابراين انسان با انديشه هاي تابناك و نقشه هاي درست مي تواند در ميدان زندگاني گوي موفقيت را بربايد.
    فراموش نكنيم آثار نظم و تدبير در بهتر زيستن و خوشبختي با توكل منافاتي ندارد؛ زيرا مفهوم صحيح توكل آن است كه يك مسلمان تا آنجا كه قدرت دارد جزئيات كار را پيش بيني كند، مقدمات علل و اسباب ظاهري را فراهم سازد و نتيجه اش را بررسي كند و سرانجام با اتكاء به نيروي ايمان و به اميد پشتيباني خدا دست به كار شود و براي جلوگيري از اضطراب دودلي و نگرانيهاي وسوسه زا يا حوادث احتمالي به خدا توكل كند.
    وقتي همه پيش بيني هاي لازم انجام شد و مقدمات و وسايل را فراهم آمد و تصميم گرفته شد. آن گاه با توكل بايد اقدام كرد.
    پس آن گاه كه تصميم گرفتي به خدا توكل كن كه خدا توكل كنندگان را دوست مي دارد.
    (آل عمران، آيه159)
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 18:47  توسط مریم امینیان | 

يک گروه از دانشمندان پنج ميمون را در

قفسی گذاشتند و در وسط قفس يک نردبان که

بالای آن مقداری موز گذاشته شده بود قرار

دادند


هربار که ميمونی از نردبان بالا رفت،

دانشمندان ميمون های ديگر را با دوش آب

سرد خيس کردند.

 

پس از مدتی، هر ميمون که از نردبان بالا

رفت ميمون های ديگر ميمونی را که از

نردبان بالا رفته بود کتک زدند.

 

پس از مدتی، هيچ ميمونی ديگر جرات اينکه

از نردبان بالا رود را نداشت، گرچه وسوسه

او بسيار عميق بود.


دانشمندان تصميم ميگيرند يکی از ميمون ها

را با ميمون جديدی عوض کنند. ميمون تازه

اولين کاری که می کند برای بدست آوردن

موز از نردبان بالا می رود. ولی ميمون ها

ديگر او را محکم کتک می زنند


پس از چند بار کتک خوردن، ميمون تازه

وارد فرا می گيرد که نبايستی از نردبام

بالا برود، اما هرگز نميداند چرا.

ميمون دوم جايگزين می شود و همان وضع ادامه می

يابد. ميمون اول هم در کتک زدن ميمون دوم همکاری

می کند. ميمون سوم جايگزين می شود و همان وضع

کتک زدن ادامه ميابد. ميمون چهارم جايگزين می

شود و همچنان کتک زدن هر ميمونی که از نردبان

بالا می رود ادامه دارد. ميمون پنجم هم جايگزين می

شود و کتک زدن و کتک خوردن همچنان ادامه مي

یابد

حالا آنچه مانده ميمون های جديدی هستند که

حتا هيچکدامشان دوش آب سرد را هرگز

تجربه نکرده اند، ولی همچنان هر ميمونی که

از نردبان بالا می رود را کتک می زنند.


اگر ممکن بود از ميمون ها پرسش شود چرا

آنانی را که از نردبان بالا ميروند را کتک می

زنند، مطمئن باشيد جواب می توانست اين

باشد...

من نميدانم – اين کاری است که در اينجا

مرسوم است


آيا اين بنظر شما مانوس و خودمانی نيست؟؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 18:22  توسط مریم امینیان | 

1)      دوستت دارم ، نه به  خاطر شخصیت تو، بلکه به خاطر شخصیتی که من در هنگام با تو بودن پیدا می کنم.

2)      هیچکس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث ریختن اشکهای تو نمی شود.

3)      اگر کسی تو را آنطور که می خواهی دوست ندارد به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد.

4)      دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند.

5)      بدترین شکل دلتنگی برای کسی آنست که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید.

6)      هرگز لبخند را ترک نکن حتی وقتی ناراحتی چون هر کس امکان دارد عاشق لبخند تو شود.

7)      تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی ولی برای یک نفر تمام دنیا هستی.

8)      هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند نگذران.

9)   شاید خدا خواسته است که بسیاری از افراد نامناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را، به این صورت وقتی او را یافتی بهتر می توانی شکرگزار باشی.

10)   به چیزی که گذشت غم مخور به آنچه پس از آن آمد لبخند بزن.

11)  همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش به کسی که تو را آزرده است دوباره اعتماد نکنی.

12)  خود را به فردی بهتر تبدیل کن و مطمئن باش که خود را می شناسی قبل از آنکه شخص دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد.

13)   زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار بهترین چیزها در زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 18:7  توسط مریم امینیان | 

" کاملترین سرمایه ادب است "  .  امام عسکری 

" نگهداری دم ماهی و دل زن از مشکلات است  "  .   آرتور شوپنهاور

" محبت همه چیز را شکست می دهد و خود شکست نمیخورد  "  .   تولستوی

" فرق انسان و سگ در آنست كه اگر به سگي غذا بدهي هرگز تو را گاز نخواهد گرفت "  .  تولستوي

" آنكه مي‌خواهد روزي پريدن آموزد، نخست مي‌بايد ايستادن، راه رفتن، دويدن و بالارفتن آموزد. پرواز را با پرواز آغاز نمي‌كنند "  .  نيچه

" با بردباری همه چیز در چنگ توست  "  .   ارد بزرگ

" کسانیکه با افکار خوب و عالی دمساز هستند ، هرگز تنها و بی مونس نیستند "  .   فیلیپ سیدلی

" آن كس كه نداند ؛ خواست خويش را در چيزها چگونه بگمارد ؛ دست كم معنايي بر آن خواهد افزود ... و از آن ؛ اين پندار زاده مي شود كه گاهي در آن خواست بنياد باوری بوده است "  .  فردریش نیچه

" کسی به فرجام زندگی آگاه نیست ، خداوند هم نیازی به عبادت بنده ندارد  "  .  فردوسی خردمند

" بایستی با روح خود آشنا شده و سعادت را در اعماق روح و قلب خود جستجو کنیم  "  .  فیثاغورث

" انسان خردمند ، تار و پودهای اصلی زندگی را می یابد  "  .   ارد بزرگ

" هر که خود را نصیحت نکند به نصیحت دیگران محتاج خواهد گشت "  .   سعدی

" لبخند بیش از چند لحظه دوام ندارد ولی خاطره آن جاودانی است  "  .  آبراهام لینکون

" مبین که میگوید ببین چه میگوید "  .   سعدی 

" در وجود مردم دنبال عیب نگرد که رسوایشان کنی وخودت را بی اعتماد  "  .  سعدی 

" مرا اندکی دوست بدار ولی طولانی  "  .  کریستوف مارلو

" بسیاری بخاطر برآیند هنجارهای درونی اشان بین نمای سپید  و پاکی در اشتباهند "  .  ارد بزرگ

" چشمان زیبای اشکبار از لبخند زیباتر است  "  .   کامپ پل

" هشدار ! تنها به عزم نیاز اگر به معبد درون شوید ، هرگز هیچ نیابید "  .  جبران خلیل جبران

" شخص باید لایق ستایش باشد ولی از آن بگریزد "  .  فنلون

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 18:5  توسط مریم امینیان | 

روز خانواده گرامی باد .

امید اینکه در کنار خانواده تان روزگاری خوش توام با موفقیت وسلامت داشته باشید .

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 16:50  توسط آرزو کلاهچی | 

آلبرت انيشتن.......................فيزيكدان........................................منشي اداره ثبت
الويس پريسلي.....................خواننده.........................................راننده كاميون
اميركبير............................صدراعظم ناصرالدين شاه..................آشپز
او هنري............................نويسنده........................................گاوچران
جرالدفورد .........................رئيس جمهور آمريكا........................مانكن لباس مردانه
جوزپه گاريبالدي..................انقلابي ايتاليايي..............................ملوان
جيمي كارتر.......................رئيس جمهور آمريكا.........................بادام كار
رونالد ريگان.....................رئيس جمهور آمريكا........................هنرپيشه سينما
شون كانري...................... هنرپيشه سينما..............................بنا و راننده كاميون
كلارك گيبل.......................هنرپيشه سينما...............................چوب بر
ويليام فالكنر........................نويسنده.......................................نقاش ساختمان
گاندي...............................رهبر فقيد هند................................وكيل دادگستري
جرج واشنگتن....................اولين رئيس جمهور آمريكا..................كشاورز
نادرشاه افشار.....................موسس سلسله افشاريه....................پوستين دوز
يعقوب ليث.........................سرسلسله صفاريان..........................رويگر
امير اسماعيل ساماني............سرسلسله امراي ساماني....................ساربان
آلپتكين..............................سرسلسله غزنويان...........................غلام زر خريد
فرخي سيستاني...................شاعر مشهور ايران.........................كارگر كشاورز
حضرت محمد(ص).............پيامبر بزرگ اسلام.......................شباني/ تجارت
حضرت عيسي (ع).............پيامبر بزرگ مسيحيت......................نجار
حضرت موسي (ع).............پيامبر بزرگوار يهود........................چوپان
پانديت نهرو......................نخست وزير هند..............................وكيل دادگستري
موسوليني.........................ديكتاتور ايتاليا................................روزنامه نويس
ساموئل مورس...................مخترع آمريكايي.............................نقاش
جك لندن...........................نويسنده آمريكايي............................كارگر كشتي
آلبر كامو..........................نويسنده فرانسوي............................معلم
ريچارد نيكسون.................رئيس جمهور آمريكا.........................وكيل دادگستري
آبراهام لينكلن....................رئيس جمهور آمريكا.........................هيزم شكن
گي دو موپاسان..................نويسنده آلماني..............................كارمند دريا داري
چارلز ديكنز.....................نويسنده انگليسي..............................منشي
آناتول فرانس....................نويسنده فرانسوي............................كتابفروش
مولير..............................نويسنده بزرگ فرانسوي..................هنرپيشه
هربرت جرج ولز ..............نويسنده بزرگ انگليسي....................شاگرد بزاز
ارنست همينگوي...............نويسنده بزرگ آمريكايي...................خبرنگار
ويليام شكسپير...................نويسنده بزرگ انگليسي...................هنرپيشه سيار
فيدل كاسترو.....................رئيس جمهور كوبا..........................دانشجوي حقوق
كاردينال ريشيلو................صدر اعظم معروف فرانسه.............. كشيش
ناپلئون بناپارت.................امپراطور فرانسه............................افسر توپخانه
كريم خان زند....................موسس سلسله زنديه........................تير انداز سپاه نادر شاه
ميرزا تقي خان امير كبير.....صدر اعظم ناصرالدين شاه................منشي
ژاندارك..........................شخصيت نيمه مذهبي و قهرمان فرانسوي.................چوپان
هانري فورد.....................كارخانه دار آمريكايي......................ساعت ساز
توماس اديسون..................مخترع بزرگ آمريكايي....................تلگرافچي
آلفرد نوبل....................... بنيانگذار جايزه نوبل...................... كارگر كارخانه
والت ديزني.....................مخترع سينماي انيمشن...................پادوي مغازه
ميكلانژ...........................نقاش مجسمه ساز ايتاليايي.................سنگ تراش

                                                                                                                                        منبع: سرمايه دات كام

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 23:58  توسط مریم امینیان | 

روابط انسانى

روابط انسانى، مفهوم وسيعى دارد و هر نوع رابطه‏اى بين دو فرد، دو گروه، فرد و گروه، سازمان و فرد و ... را در بر مى‏گيرد. اين روابط، ممكن است به شكل‏هاى مختلفى مانند: روابط رسمى، غيررسمى، عمومى، خصوصى، كلامى، غير كلامى، عمودى، افقى و چند جانبه رخ دهد. در عين حال، امكان دارد رابطه در محيطها و موقعيت‏هاى خاص اجتماعى، فرهنگى، تجارى، بازرگانى، حكومتى و آموزشى برقرار شود. پس رابطه، بدون در نظر گرفتن مجرا، نوع و موقعيت آن، ارتباط، كنش و واكنشى است بين دو طرف كه يك طرف مى‏خواهد نياز يا پيامى را به طرف ديگر منتقل كند.

محبّت‏ها، تنفّرها، آشتى و قهرها، در محدوده رابطه انسانى قرار مى‏گيرند. گفتگوهاى صميمانه و همچنين درگيرى‏هاى لفظى نيز شكل‏هايى از اشكال رابطه انسانى‏اند كه در خانواده، كار و جامعه، بين افراد اتفاق مى‏افتد.

جنبه مهم ديگر اين روابط، درك قابليت‏هاى افراد و دادن مسئوليت به آنها بر اساس قابليت‏ها و استعدادها و شريك و سهيم كردن آنها در امور زندگى و جامعه است. در سايه اين پذيرش، افراد، احساس وجود و ارزش مى‏كنند، به زندگى و كار علاقه‏مند مى‏شوند، از بى‏تفاوتى‏هاى آنها كاسته مى‏شود و سرانجام، با روحيه‏اى تازه و قوى‏تر، به كار و زندگى مى‏پردازند.

با نگاهى به نيازهاى انسان، به اين نتيجه مى‏رسيم كه همه نيازهاى انسان، بدون وجود شخص يا اشخاص ديگرى كه با آنها رابطه برقرار مى‏كنيم، تأمين نمى‏شود. وقتى ما با فردى ازدواج مى‏كنيم، نيازهاى زيستى، ادامه نسل و امنيت ما تأمين مى‏شود. با ازدواج، مفهوم خانه شكل مى‏گيرد و به بيان قرآن كريم: با ازدواج و تشكيل خانواده، به سكون و آرامش مى‏رسيم با گرفتن دوست مى‏توانيم افكار، اعتقادات و نگرش‏هاى خود را با او در ميان بگذاريم. ما عواطف، احساسات، خوشى و اضطراب‏هاى خود را به دوستان و نزديكان خود منتقل مى‏كنيم. با گرفتن دوست يا همسر، كسانى را براى دوست داشتن پيدا مى‏كنيم و آنها نيز متقابلاً به ما علاقه‏مند مى‏شوند و ما را دوست مى‏دارند. ما از طريق شركت در جامعه و در بين افراد، خود را به آنها مى‏شناسانيم و آنها نيز ما را مى‏شناسند.

وقتى با ديگران هستيم و گروه يا جامعه‏اى را مى‏سازيم، هر يك از ما نقش و مسئوليتى را مى‏پذيريم. پذيرش نقش به عنوان عامل احترام، تشخّص، قدر و منزلت است. به همين دليل، هر چه، قدر و منزلت يك نفر بالاتر باشد، به او نقش و مسئوليت بزرگ‏ترى داده مى‏شود. بر اثر همين روابط، انسان‏ها شناخته مى‏شوند و اعتماد عمومى نسبت به آنها جلب مى‏شود و به آنها نقش و موقعيّت مناسب با توانايى‏ها داده مى‏شود. شغل‏ها، نقش‏ها و كارهايى كه به افراد سپرده مى‏شود، اگر مناسب با استعدادهاى آنها باشد، سبب شكوفايى استعدادهاى ديگر آنها نيز مى‏گردد. در حقيقت، شكوفايى استعدادها نيز به خاطر روابط انسانى و احترام به استعدادهاى افراد و نقش‏دهى و مسئوليت‏پذيرى معنا پيدا مى‏كند. بدين ترتيب، ملاحظه مى‏شود كه همه نيازهاى انسانى به وسيله روابط انسانى، قابل تأمين است.

روابط، موقعى انسانى است كه طرفين ارتباط، بتوانند فوايد لازم را از روابط خود ببرند. منظور از سودمندى، خير و فايده‏اى است كه از روابط انسان‏ها با يكديگر در راستاى ادامه حيات، به هر يك آنها مى‏رسد. حياط (زندگى) و اهداف آن، اساسى‏ترين موضوع تعيين‏كننده سود و زيان پديده‏ها از نظر انسان است. خداوند بزرگ در هنگام خلقت هر موجودى (از جمله انسان)، در وجود او عناصرى قرار داده است كه تكليف نيازهاى او را تعيين مى‏كند. براى ادامه حيات انسان، اين عناصر يا نيازها بايد تأمين شود. هر چيز كه مطابق فطرت انسان باشد و سبب ادامه حيات و رشد او شود، مفيد و سودمند است. بالعكس، هر چيزى كه برخلاف فطرت انسان باشد و مانعى براى ادامه حيات او به حساب آيد و جلوى رشد او را بگيرد، زيان‏آور است. روابطى كه منجر به تأمين نيازهاى جسمى، اجتماعى، و روانى و معنوى انسان شود، روابطى سودمندند و ادامه حيات را تسهيل مى‏كنند.

به هر حال، روابط انسانى، مجموعه‏اى از فعاليت‏ها و تعاملاتى است كه موجب تأمين نيازهاى افراد مى‏گردد و به عنوان يك نياز انسانى، بين انسان‏هايى كه با هم زندگى مى‏كنند، پديدار مى‏شود. در نتيجه برقرارى روابط انسانى، پس از تأمين نيازها، زمينه‏هاى پيدايش انگيزش، رشد، احساس سودمندى، رضايت، درك متقابل و اعتماد فراهم مى‏شود. اين نتايج، چرخه‏اى از نشانه‏هاى مثبت حيات را پديد مى‏آورند و هر يك در پيدايش حالات مثبت بعدى، مؤثر واقع مى‏شوند.

اگر تاكنون پذيرفته باشيم كه سرچشمه رفتارهاى انسان، تأمين نيازهاى اوست، پس بايد قبول كنيم كه تفاوت‏هاى افراد، پايه تفاوت در نيازهاى آنهاست. اگر انسان‏ها به خاطر تأمين نيازهاى خود، مجبور به برقرارى روابط باشند، پس موقعى روابط پاياتر خواهد بود كه با اين تفاوت‏ها بيشتر سازگار باشد. يكى از مشكلات مهم بعضى از انسان‏ها در ايجاد ارتباط، اين است كه خود را محور و معيار ارزشيابى امور به حساب مى‏آورند و به همين دليل، سعى مى‏كنند همه افراد را وادار به همشكل‏سازى با نيازها، خواسته‏ها و معيارهاى خود كنند. اين كار، نه تنها موجب برقرارى روابط نمى‏شود، بلكه  سبب احساس دورى و جدايى نيز مى‏گردد.

اساس برقرارى روابط انسانى، بروز رفتارهايى است كه مورد توجّه و علاقه طرف مقابل قرار گيرد و او آن رفتارها را در راستاى تأمين نيازهاى خود بداند. به همين دليل، درك و پذيرش تفاوت‏هاى فردى و حتّى آنچه با خواست‏ها و نيازهاى ما الزاماً يگانه نيست، زيربناى برقرارى روابط انسانى است.

نكته اصلى در ارتباط، داشتن زبان مشترك يا مجموعه‏اى از رفتارها، وسائل، مجارى ارتباط و ... است كه در نهايت مى‏توان از طريق آن، با ديگرى ارتباط برقرار كرد. ارتباط، دريچه اصلى برقرارى روابط انسانى است كه طى آن مى‏توانيم اهداف و مقاصد خود را به ديگران انتقال دهيم و در مقابل، اهداف و مقاصد ديگران را نيز درك كنيم. موضوع ارتباط، در زندگى انسان‏ها بسيار پر اهميت است و شايد، مؤثرترين بخش زندگى يك فرد همين باشد.

هر انسانى، اعم از خود يا ديگرى، دروازه ورود و خروج روابط انسانى است. ايده‏ها، فكرها و نظرها (كه به آنها محرّك يا پاسخ مى‏گوييم) معمولاً از وجود يك نفر برمى خيزد و به ارگانيزم شخص ديگر وارد مى‏شود. تا زمانى كه يك نفر، آمادگى لازم براى شنيدن سخنان شخص ديگرى را نداشته باشد، به سخنان او گوش نمى‏دهد. از طرف ديگر، تا كسى آمادگى اظهارنظر، دادن ايده و انتقال افكار خود را نداشته باشد، كسى نمى‏تواند او را به اجبار، وادار به سخن گفتن و برقرار كردن ارتباط كند.

اين مشكل ارتباطى، با شناختن خود و ديگرى تا حدودى قابل حل است. به زبان ساده، آن كه خود را نمى‏شناسد، نمى‏داند كه چه بايد به او بدهد و چه از او بخواهد، تا مقبول طبع او واقع شود. كسى كه نگرش‏ها و شخصيت، عواطف، جنبه‏هاى روانى، اجتماعى، ارزشى و فرهنگى و نوع رفتار خود را مى‏شناسد، حدود انتظارات و علايق خود را مشخص مى‏كند و مى‏داند كه از ديگران چه بخواهد و از آنها چه انتظاراتى داشته باشد. افرادى كه خود را مى‏شناسند، تا حدود زيادى بر خود، خواسته و رفتار خود مسلّط هستند. اين افراد، از توان كنترل بر خود، برخوردارند و مى‏توانند با محيط و ديگران، روابط مناسب برقرار كنند.

از جهت ديگر، يكى از اساسى‏ترين جنبه‏هاى برقرارى روابط انسانى، خود را به ديگران شناساندن است. تا كسى خود را و ويژگى‏هاى وجود خود را نشناسد، چگونه مى‏تواند خود را به ديگران معرفى كند. خودشناسى و خود گشودگى، اجازه مى‏دهد كه ما به وسيله شناختن ديگران، خود را نيز بهتر بشناسيم و هر چه‏قدر كه خود را بهتر بشناسيم، ديگران را نيز بهتر مى‏شناسيم و با خودشناسى مى‏توانيم يك رابطه سالم و قوى‏اى را رقم بزنيم.

براى اطلاعات بيشتر نگاه كنيد به:

1 . روابط انسانى در مديريت آموزشى، دانيل ادوارد گريفيتس، ترجمه: خداداد بخشى، تهران: نشر محيا، 1378.

2 . روابط انسانى در آموزشگاه، سيدمحمد ميركمالى، تهران: نشر يسطرون، 1379.

3 . روابط انسانى در سازمان‏هاى آموزشى، غلامعلى سرمد، تهران: سمت، 1378.

4 . روان‏شناسى روابط انسانى (مهارت‏هاى مردمى)، رابرت بولتن، ترجمه: حميدرضا سهرابى، تهران: رشد، 1383.

5 . روابط انسانى، فرانسيس‏بود، ترجمه: محمدحسين سرورى، تهران: عباد، 137.

6 . رفتار و روابط در سازمان و مديريت، سيدمحمد ميركمالى، تهران: نشر يسطرون، 1383.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 23:9  توسط مریم امینیان | 

يكى از مشكلات بشر امروز، چگونه زيستن و ارتباط برقرار كردن با ديگران است. انسان در هر مرتبه و مقام كه باشد براى تكامل و ادامه حيات، نيازمند ديگران است. نگارنده بر آن است كه به بررسى مسائلى كه افراد اجتماع را درگير نموده، بپردازد و در پايان نيز چند راه‏حل، پيشنهاد شده است. گرچه «بسى گفتنى‏هاى ناگفته ماند»؛1 ولى «آب دريا را اگر نتوان كشيد/ پس به قدر تشنگى بايد چشيد».2

بسيارى از ما انسان‏ها زندگى و ارتباط با ديگران را نياموخته‏ايم و آنچه عمل مى‏كنيم را بهترين روش مى‏دانيم. مدام اخم مى‏كنيم و با خودمان درگير هستيم، تا چه رسد به ديگران. گويى از همه طلبكاريم.

بيشتر در چهره‏هايمان قحطى لبخند آمده و اگر با دقّت بنگريم، خواهيم ديد كه اطرافيانمان چه‏قدر فسرده و نااميدند و كافى است سفره دل را بگشايند تا چند اردوگاه را مهمان نمايند. كلمات و عباراتى كه از آنان شنيده مى‏شود: «نه، نمى‏شود؛ آخه، نمى‏توانم؛ شانس ندارم و ..». جداً كه ملال آورند و خسته كننده!

اگر كمى درست فكر كنيم متوجه مى‏شويم كه درست زندگى نمى‏كنيم. غم، ظاهر و باطنمان را گرفته است، در صورتى كه حضرت على(ع) مى‏فرمايد: «غم مؤمن، در دل اوست و شادى او در چهره‏اش»1 (تازه نه اين غم‏هايى كه غم نيست!). آن‏قدر بد مى‏انديشيم و گمان‏هاى برداريم كه دچار بدى‏هاى مكرّر مى‏شويم، حال آن‏كه خداوند در نزد گمان‏هاى بندگانش است2 و به قول شاعر: «بد آيد فال، چون باشى بدانديش»!

بيشتر ما وقت فراوانى صرف كرده‏ايم تا از افرادى كه به ما ظلم كرده‏اند كينه به دل بگيريم. گاهى سال‏هاى دراز، كينه را در دل نگه مى‏داريم و سنگينى اين‏بار را با تمام وجود، حمل مى‏كنيم و ميل نداريم كمى بار خود را سبك كنيم.

گاه با انسان‏هايى مواجه مى‏شويم كه فقط به دنبال گوشى مى‏گردند براى شنيدن دردهايى كه سال‏ها در دل اندوخته‏اند (چه بى‏ارزش كالايى در چه گوهرين مكانى!؟). جالب اين‏جاست كه بعد از ساعت‏ها سخن‏هاى غبار گرفته‏اى كه بيان مى‏كنند، تمام و كمال، آنها را در صندوقچه اسرار مى‏گذارند و درِ آن را قفل مى‏زنند تا خداى ناكرده، چيزى از آن كم نشود تا زمانى ديگر و گوشى ديگر!

اينان گذر عمر را و هدف آفرينش را فراموش كرده‏اند، در غفلتْ غوطه مى‏خورند، چنان كه ناپلئون گفته است: «چه بسا اشخاصى كه فقط به صداى كلنگ گوركن از خواب بيدار مى‏شوند!».

چند سؤال

آيا تا به حال به اين فكر كرده‏ايد كه چه‏قدر از ذهن، فكر، مغز، انرژى، زمان، و روح را اسير و در بند حرف‏ها و نگاه‏ها و كينه ديگران نموده‏ايد؟

آيا مى‏دانيد بسيارى از افراد فقط دوست دارند حرفى را بزنند، بدون در نظر گرفتن رنجش ديگران؟

آيا مى‏دانيد بيمارى‏هاى مختلف روحى و جسمى شما ناشى از انديشه‏ها و مرور رفتار نادرست ديگران در خلوت و لحظه‏هاى دردناك است كه براى خود خلق مى‏كنيد؟

تا كى مى‏خواهيد سلامتى خود را صرف اين كوله‏بار مصيبت‏زا كنيد؟

چه‏قدر از زندگى را در خودخورى و زجر و مرگ لحظه‏ها مى‏گذرانيد؟

چه‏قدر از وقت خود را صرف نقشه كشيدن براى تلافى فلان برخورد اطرافيان مى‏كنيد؟ و ...

شايد شما هم با افرادى برخورد كرده باشيد كه وقتى از ديگرى جدا مى‏شوند، پس از خداحافظى، با صداى بلند شروع مى‏كنند به فكر كردن: «چه آدم از خودراضى و احق و بى‏خودى!» و چند فحش و بد و بيراه ... . به راستى ادامه ارتباط به چه علّت و به چه قيمتى؟ عذاب و شكنجه روحى، هم با او، هم بى‏او، چرا؟!

بيشتر ما نمى‏دانيم كجا در روابط خود با ديگران ترمز كنيم. گاهى بى‏پرواييم و زمانى محتاط. اين خود ما هستيم كه با انتخاب نادرست، رنج و كسالت و بيمارى را براى خود به ارمغان مى‏آوريم. هيچ كس جز ما مقصر نيست. دوست داريم ديگران جاى ما فكر كنند، نظر بدهند يا خود را به دست باد بسپاريم تا وقتى به بن‏بست مى‏رسيم، ديگرى را مقصّر بدانيم و شروع كنيم به اين‏كه: «من بدشانسم! چه‏قدر بدبختم! هر چى سنگه مال پاى لنگه! خَرِ من از كُرِّگى دم نداشت! و ...».

اگر با اين حرف موافق نيستيد يك مثال، همه‏چيز را روشن مى‏كند. تا به حال حتماً در مقابل اين سؤال قرار گرفته‏ايد كه: «غذا چى مى‏خورى؟» و در جواب، بدون اين‏كه زحمت فكر كردن به خود بدهيد، گفته‏ايد: «هر چى همه مى‏خورند، هر چى بود و ...». اين يك مثال كوچك! حالا «تو خود، حديث مفصّل بخوان از اين مجمل». از تعيين رشته تحصيلى و خريد كتاب مجلّه و ثبت‏نام مدرسه و دانشگاه گرفته تا بالاتر.

كاش سعى كنيم در اين فرصت باقى‏مانده از عمر، زندگانى كنيم نه زنده‏مانى (منظور، كسانى كه زنده مانده‏اند كه آه جگرسوز از نهاد برآرند و گاهى به طعنه، دست مريزادى به خدا بگويند و با همه، سر جنگ و دعوا داشته باشند و در ارتباط با ديگران، طرف را درسته ببلعند و ...).

راه چاره چيست؟

بگذريم! چه كنيم تا شاد زندگى كنيم و از زيستن با ديگران لذّت ببريم؟ هنر آدمى در اين است كه با وجود تمام مشكلات و سختى‏ها، در پى راه‏حل و چاره‏انديشى درست باشد و با اميد به آينده بهتر، تلاش و پشتكار به خرج دهد و مهر و عطوفت و لبخند را ميان ديگران تقسيم كند.

ابوسعيد ابوالخير، عارف نامى قرن پنجم گفته است: «مرد، آن بود كه در ميان خلق بنشيند و برخيزد و بخورد و نخسبد و بخرد و بفروشد و در بازار، در ميان خلق، ستد و داد كند و زن خواهد و با خلق درآميزد و يك لحظه از خداى، غافل نباشد».

مشكل ما غفلت است. تمام نااميدى‏ها و خطاها و بيراه‏گويى‏ها به زمين و آسمان و به قول سعدى: در پوستين خلقْ افتادن‏ها3، وقتى پيش مى‏آيد كه از ياد خدا غافل مى‏شويم و مى‏خواهيم كارها را درست كنيم كه البته همه‏چيز، خراب‏تر مى‏شود.

حال، روش برخورد با مردم را از زبان حضرت على(ع) بياموزيم كه مى‏فرمايد: «دورى تو از آن كس كه خواهان توست، نشانه كمبود بهره تو در دوستى است و گرايش تو به آن كس كه تو را نمى‏خواهد، سبب خوارى توست»؛4 «يا چو مردان بزرگوار، شكيبا، و يا چون چهارپايان، بى‏تفاوت باش5»؛ «هماهنگى در اخلاق و رسوم مردم، ايمن ماندن از دشمنى و كينه‏هاى آنان است6»؛ «خدايا! به تو پناه مى‏برم كه ظاهر من در برابر ديده‏ها نيكو و درونم در آنچه از تو پنهان مى‏دارم، زشت باشد، و بخواهم با اعمال و رفتارى كه تو از آن آگاهى، توجه مردم را به خود جلب نمايم و چهره ظاهرم را زيبا نشان داده با اعمال نادرستى كه درونم را زشت كرده، به سوى تو آيم، تا به بندگانت نزديك و از خشنودى تو دور گردم7».

چند پيشنهاد براى بهتر زيستن با ديگران

1. ز هم صحبت بد، جدايى، جدايى

سعدى در كتاب «گلستان» (باب در آداب صحبت) مى‏گويد: هر كه با بدان نشيند، اگر نيز طبيعت ايشان در او اثر نكند، به طريقت ايشان متّهم گردد وگر خراباتى رود به نماز كردن، منسوب شود به خَمر خوردن.

2. لبخند را مهمان هميشگى چهره كنيم:

اگر مشكلى پيش آمده، ديگران چرا بايد قيافه عبوس و غمگين ما را تحمل كنند؟ مگر با اخم و تَخم، تا به حال، مشكلى حل شده؟ اگر آرزو داريم انسان شادى باشيم يا حسرت انسان‏ها را مى‏خوريم، صائب تبريزى راهنمايى كرده است كه:

چون وا نمى‏كنى گِرهى، خود، گره مباش

ابرو گشاده باش، چو دستت گشاده نيست.

حال كه نمى‏توانيم غم انسان‏ها را (چه مادّى چه معنوى) برطرف كنيم، لااقل چهره‏اى خندان و بشّاش داشته باشيم و بدانيم كه «لبخند، بدون اين‏كه دهنده را فقير كند، گيرنده را ثروتمند مى‏كند» و «خوش‏خوى، هميشه خوش معاش است».

3. ترك ديگر آزارى:

امام على فرموده است: «برترين شرافت و بزرگوارى، خوددارى از آزار و اذيّت [به همگان] است».8

حافظ شيرازى مى‏گويد:

مباش در پى آزار و هر چه خواهى كن

كه در شريعت ما، غير از اين گناهى نيست.

از آزار و اذيّت ديگران بپرهيزيم؛ چرا كه «اين جهان، كوه است و فعل ماندا» و ديگر آزارى، در حقيقت، نوعى خودآزارى هم هست. همين كه انسان، اراده كند كه ديگرى را برنجاند، حتماً خود نيز متحمّل رنج خواهد شد و فشارهاى عصبى در دراز مدّت، به وى رخ نشان خواهد داد.

4. عشق به خالق و مخلوق:

يكى از رموز زندگى آرام، دل به خالق دادن است و به ياد او آرام گرفتن: «بى‏روى دلارام، دل، آرام ندارد».

آن كه او را دارد، دلش جايگاه اوست: «دل مؤمن، عرش خداوند رحمان است».9 پس هيچ كينه و بغض و حسد و ... در سينه ندارد و مى‏گويد: «عاشقم بر همه عالم، كه همه عالم از اوست»؛ چرا كه همه انسان‏ها به خاطر كرامت خدادادى10 و به خاطر روح واحدى كه در كالبد همه انسان‏ها دميده شده11، قابل احترام و باارزش‏اند. مگر مى‏شود كه انسان، خدا را دوست داشته باشد و انسان‏ها را - كه دست‏پرورده قدرت او و مظهر جمال او و دوست داشته اويند - دوست نداشته باشد؟!

5. تغيير نگرش:

هيچ‏گاه تغيير و دگرگونى‏اى ايجاد نمى‏شود مگر اين‏كه نگرش خود را عوض كنيم. اگر ما دگرگون شويم، همه چيز تغيير خواهد كرد: «مردم، آنچه را درون ماست به ما منعكس مى‏كنند»12.

تا زمانى كه از كسى مى‏رنجيم و او را نبخشيده‏ايم، مانند سايه‏اى پيوسته در ذهن ماست، انگار كه خودش سر راهمان سبز شده باشد! كافى است او را به خاطر رفتارش ببخشيم. از همان لحظه كه او را مى‏بخشيم، همه چيز دگرگون مى‏شود و آن سايه، حتى پيش روى ما هم ظاهر نخواهد شد و اگر ظاهر شود، با هم اصطكاكى نخواهيم داشت.

اگر بر افكار و ذهنيات خود و رفتار خود چيره نشويم مغلوب مى‏گرديم. جان اسميت مى‏گويد: «آنچه مالكش نشوى، مالك تو مى‏شود».13

تا زمانى كه از دوستت به خاطر جمله‏اى كه تو را ناراحت كرده است، متنفّرى، نمى‏توانى او را ببخشى. كافى است با خودت صادق باشى و فكر كنى آيا تا به حال، سخن ناراحت كننده‏اى به كسى نگفته‏اى؟ حتماً تو هم اشتباه كرده‏اى. پس او هم مثل تو! راحت‏تر مى‏توانى او را ببخشى.

اگر نمى‏توانى ديگرى را تحمّل كنى و فكر مى‏كنى او آدم بداخلاقى است يا ... ، سعى كن نگرش خود را تغيير دهى و به رفتار او بينديشى و ده ويژگى خوب او را پيدا كنى. خواهى فهميد كه او در كنار آن همه ويژگى‏هاى خوبش، يك رفتار ناپسند هم دارد. پس او را هم دوست خواهى داشت.

6. بى‏توقّع، نيكى كنيم:

«به يكديگر مهر بورزيد، امّا از مهر، بند مسازيد»،14 «بگذاريد كه مهر، درياى موّاجى باشد در ميان دو ساحل روح‏هاى شما».15 هر چه مى‏توانيم به ديگران نيكى كنيم، بى‏توقّعِ نيكى از كسى كه به او محبّت كرده‏ايم. به قول حافظ:

تو بندگى چو گدايان به شرط مُزد مكن

كه خواجه، خود، روش بنده‏پرورى داند.

فقط كافى است كه مثل خورشيد، به همه بتابى و گرماى عشق و محبّت خود را از هيچ كس و هيچ چيز، دريغ نكنى. بعد، خدا و عشق را با تمام وسعتش درخواهى يافت.

7. سختى‏ها و مشكلات و شكست‏ها را دوست بداريم:

هميشه سختى‏ها و مشكلات و درد و رنج و شكست هايند كه به ما درس مى‏دهند و هشدار، و ما از پيروزى چيزى نمى‏آموزيم، ولى تجربه‏هايى كه از شكست و ناكامى‏ها و دردها به دست مى‏آوريم، بينش‏زا و كمال‏بخش‏اند و انسان را از خامى به پختگى مى‏رسانند.

نبوغ و استعدادها شكوفا نخواهند شد مگر در سايه رنج و درد و امتحان! به تعبير مرحوم دكتر محمود حسابى: «زندگى همين است. پر از فراز و نشيب است. تلخى و شيرينى دارد. همه چيز مى‏گذرد. مهمْ اين است كه آدمْ ياد بگيرد وقتى كار يا زندگى، سخت مى‏شود، ميزان طاقت او در سختى، كمى بيشتر از مشكلى باشد كه پيش آمده است»؛16 «اگر روزهاى سخت و دردناكى، در زندگى انسان باشد و در همان حال، با اميد تلاش كند و على‏رغم خستگى‏ها و سختى‏ها، راه خود را ادامه بدهد، خداوند، درهاى سعادت و خوش‏بختى را به روى او مى‏گشايد».17

پس بياييد: «زخم‏هاى خود را به حكمتْ تبديل كنيم».18 به جاى اين‏كه شكستْ ما را نااميد كند، به فوايد آن بينديشيم كه چه‏قدر براى ما مفيد بوده، تا در آينده، موفقيّت را در آغوش بگيريم. به جاى اين‏كه دردها و رنج‏ها زخم كهنه‏اى شوند، نكات مثبت آن رنج‏ها را به خاطر بسپاريم و تجربه به دست آوريم تا دو بار از يك سوراخ، گزيده نشويم.

8. سپاس‏گزار باشيم:

«خواندن، فهميدن، آگاه شدن، مثل يك نوع عبادت و تشكّر از زحمات و لطف‏هاى خداوند است»19.

ياد بگيريم و تمرين كنيم كه در مقابل كارها و محبت‏هاى كوچك اطرافيان، سپاس‏گزار باشيم؛ زيرا كسى كه از كار كوچك و ناچيز ديگرى تشكر نكند، كارهاى بزرگ آنها را هم قدردانى نخواهد كرد. سعدى شيرازى چه خوب گفته است:

شكر نعمت، نعمتت افزون كند

كفر، نعمت از كفت بيرون كند.

كسى كه شكر مخلوقات را به جاى نياورد، شكر خداى را هم به جاى نياورده است.

9. خلوت و مُراقبه:

در شبانه روز، لحظاتى را براى تجديد نظر در رفتار و كردار و گفتار خود با ديگران داشته باشيم و به راحتى از كنار برخورد خود با ديگران نگذريم و حتّى اگر نياز به عذرخواهى بود، در اوّلين فرصت، به خاطر رفتار بد خود، پوزش بطلبيم. ياد بگيريم كه در مقابل اشتباهات خود، كوتاه نياييم. در خلوت، به عيب‏جويى خود بپردازيم و آن هم منصفانه!

خلوت كردن به ما فرصت مى‏دهد كه پى ببريم چگونه انسانى هستيم. تنهايى آگاهانه و اختيارى، آيينه‏اى است كه ما را و خوبى‏ها و بدى‏هاى ما را جلوه مى‏دهد و به جاى تفكّر در امور ديگران، ما را به انديشيدن درباره خود و به عبارتى ديگر به خودشناسى - كه مقدمه خداشناسى است - فرا مى‏خواند.

1. نهج‏البلاغه، صبحى صالح، حكمت 333. ۲ ـنظامى. 3. مولوى4. غيبت كردن، پشت‏سر مردم، سخن گفتن5. نهج‏البلاغه حكمت ۴۵۱ 6. همان، حكمت 414. 7. همان، حكمت 401. 8. همان، حكمت 276. 9. غررالحكم، حديث 905.10. بحارالأنوار، ج58، ص39. 11. سوره اسراء، آيه 70. 13. نيمه تاريك وجود، ص32.   14. همان، ص36. 15. پيامبر و ديوانه، ص43.  16. همان جا.  17. استاد عشق، ص6. 18. همان، ص11. 19. نيمه تاريك وجود، ص98. 20. استاد عشق، ص29.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 22:30  توسط مریم امینیان | 

آغاز سال نو میلادی برهموطنان مسیحی مبارک

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 17:8  توسط آرزو کلاهچی | 
  • از بانک ....... با من تماس گرفته و گفتند :  

برنده ی ۸۶۴۰۰ سکه بهار آزادی شده اید !   

البته به شرطی حق استفاده از این جایزه را دارید که:

  •   تمام سکه ها را بایدخرج کنید .
  •   در هر ثانیه فقط  یک سکه را باید خرج کنید و گرنه : 
  •   آن سکه از شما پس گرفته خواهد شد .
  •   فقط ۲۴ ساعت برای این کار فرصت دارید .

    با شادی و هیجان خاصی   از خواب پریدم !!!

  • و ...  اما      تعبیر این خواب عجیب و غریب :

هر شبانه روز ( ۲۴ ساعت ) ۸۶۴۰۰ ثانیه می باشد 

که در اختیار ماست  و  هر لحظه ای  که گذشت  ؛  دیگر برنخواهد گشت .

ما تنها حق یک بار استفاده از هر لحظه را داریم .  

بیـائیم   از فـرصـت هـای زندگـــیمان  به درســتی استفاده کنیم تا اینکــه

 از این  فرصتهائی  کــه از دست می روند ؛

مجمو عه ای از حسرتها را نیافرینیم  ...... 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 17:7  توسط آرزو کلاهچی | 

پسر نوح به خواستگاري دختر هابيل رفت.

دختر هابيل جوابش كرد و گفت: نه ، هرگز ، همسري ام را سزاوار نيستي ؛ تو با بدان نشستي و خاندان نبوتت گم شد.تو هماني كه بر كشتي سوار نشدي . خدا را ناديده گرفتي و فرمانش را . به پدرت پشت كردي ، به پيمان و پيامش نيز.غرورت غرقت كرد. ديدي كه نه شنا به كارت آمد و نه بلندي كوه ها !

پسر نوح گفت : اما آن كه غرق مي شود، خدا را خالصانه تر صدا مي زند ، تا آنكه بر كشتي سوار است.من خدايم را لابه لاي طوفان يافتم.، در دل مرگ و سهمگيني سيل.

دختر هابيل گفت : ايمان، پيش از واقعه به كار مي آيد. در آن هول و هراسي كه تو گرفتار شدي ، هر كفري بدل به ايمان مي شود.آن چه تو به آن رسيدي، ايمان به اختيار نبود ، پس گردني خدا بود كه گردنت را شكست.

پسر نوح گفت: آن ها كه بر كشتي سوارند، امنند و خدايي كجدار و مريض دارند كه به بادي ممكن است از دستشان برود.من اما آن غريفم كه به چنان خداي مهيبي رسيدم كه با چشمان بسته نيز مي بينمش و با دستان بسته نيز لمسش مي كنم.خداي من چنان خطير است كه هيچ طوفاني آن را از كفم نمي برد.

دختر هابيل گفت: باري، تو سركشي كردي و گناهكاري. گناهت هرگز بخشيده نخواهد شد.

پسر نوح خنديد و خنديد و خنديد و گفت:شايد آن كه جسارت عصيان دارد، شجاعت توبه نيز داشته باشد.

شايد آن خدا كه مجال سركشي داد، فرصت بخشيده شدن هم داده باشد!

دختر هابيل سكوت كرد وآنگاه گفت:، شايد پرهيزكاري من به ترس و ترديد آغشته باشد، اما نام عصيان تو دليري نبود دنيا كوتاه است و آدمي كوتاه تر. مجال آزمون و خطا نيست.

پسر نوح گفت : به اين درخت نگاه كن. به شاخه هايش. پيش از آنكه دست هاي درخت به نور برسند، پاهايش تاريكي را تجربه كرده اند.گاهي براي رسيدن به نور بايد از تاريكي عبور كرد.گاهي براي رسيدن به خدا بايد از پل گناه گذشت...من اينگونه به خدا رسيدم. راه من اما راه خوبي نيست. راه نور زيباتر است. راه تو مطمئن تر دختر هابيل!

پسر نوح اين را گفت و رفت. دختر هابيل تا دوردست ها تماشايش كرد و سال هاست كه منتظر است و سال هاست كه با خود مي گويد: آيا همسريش را سزاوار بودم!

عرفان نظر آهاري

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 9:25  توسط آرزو کلاهچی | 

آیا می‌دانستید: مغز در هنگام خواب فعال‌تر از وقتی‌ است که تلویزیون می‌بینید.

آیا می‌دانستید: ما در طول زندگی‌مان، 18 کیلو پوست می‌اندازیم.

آیا می‌دانستید: غیر ممکن است که بتوانی با چشمان باز، عطسه کنی!

آیا می‌دانستید: اکثر افراد در کمتر از 7 دقیقه خوابشان می‌برد!

آیا می‌دانستید: اثر لب و زبان هر کس، مانند اثر انگشت او منحصر به فرد است!

آیا می‌دانستید: یک‌چهارم استخوان‌های بدن انسان، در پای او قرار دارد!

آیا می‌دانستید: سرعت آب دهانی که هنگام عطسه از دهان شما خارج میشود، حدود ۱۲۰ کیلومتر بر ساعت است!

ادامه مطلب

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 17:29  توسط آرزو کلاهچی | 

 

عجب صبري است مر او را***به تشويقش بگو هورا

 

که گر من جاي او بودم***خلايق جمله مي سودم

 

ز شر و فتنه عالم***که بر مي گردد از آدم

 

فتن از ريشه مي کندم***چهي در بيشه مي کندم

بني آدم در آسايش ***نمايم چهره آرايش

 

يکايک ظلم و افسانه***زدايم من از اين خانه

 

خدا را بنده مي بايد***هر او را شرم و غم شايد

 

الهي بر حق خوبان***مرا کن جزو محبوبان

 

مکن از درگهت دورم***که من در تارکي کورم

 

شباهنگام د رصحرا***مکن اين بنده را تنها

 

مرا طوق گدائي ده***بمن از آنچه خواهي ده 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 9:39  توسط مریم امینیان | 

                                                                                                                                                                                                                                                                                                         

 

عيد غدير خم روز طلوع ولايت

 

 علوي بر همگان مبارك باد

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 15:48  توسط مریم امینیان | 

مي‌دانم‌ هيچ‌ صندوقچه‌اي‌ نيست‌ كه‌ بتوانم‌ رازهايم‌ را توي‌ آن‌ بگذارم‌ و درش‌ را قفل‌ كنم؛ چون‌ تو همه‌ قفل‌ها را باز مي‌كني. مي‌دانم‌ هيچ‌ جايي‌ نيست‌ كه‌ بتوانم‌ دفتر خاطراتم‌ را آنجا پنهان‌ كنم؛ چون‌ تو تك‌تك‌ كلمه‌هاي‌ دفتر خاطراتم‌ را مي‌داني...

حتي‌ اگر تمام‌ پنجره‌ها را ببندم، حتي‌ اگر تمام‌ پرده‌ها را بكشم، تو مرا باز هم‌ مي‌بيني‌ و مي‌داني. حتي‌ اگر تمام‌ پنجره‌ها را ببندم، حتي‌ اگر تمام‌ پرده‌ها را بكشم، تو مرا باز هم‌ مي‌بيني‌ و مي‌داني‌ كه‌ نشسته‌ام‌ يا خوابيده‌ و مي‌داني‌ كدام‌ فكر روي‌ كدام‌ سلول‌ ذهن‌ من‌ راه‌ مي‌رود. تو هر شب‌ خواب‌هاي‌ مرا تماشا مي‌كني، آرزوهايم‌ را مي‌شمري‌ و خيال‌هايم‌ را اندازه‌ مي‌گيري.
تو مي‌داني‌ امروز چند بار اشتباه‌ كرده‌ام‌ و چند بار شيطان‌ از نزديكي‌هاي‌ قلبم‌ گذشته‌ است. تو مي‌داني‌ فردا چه‌ شكلي‌ است‌ و مي‌داني‌ فردا چند نفر پا به‌ اين‌ دنيا خواهند گذاشت.
تو مي‌داني‌ من‌ چند شنبه‌ خواهم‌ مُرد و مي‌داني‌ آن‌ روز هوا ابري‌ است‌ يا آفتابي.
تو سرنوشت‌ تمام‌ برگ‌ها را مي‌داني‌ و مسير حركت‌ تمام‌ بادها را. و خبر داري‌ كه‌ هر كدام‌ از قاصدك‌ها چه‌ خبري‌ را با خود به‌ كجا خواهند برد.
تو مي‌داني، تو بسيار مي‌داني...
خدايا مي‌خواستم‌ برايت‌ نامه‌اي‌ بنويسم. اما يادم‌ آمد كه‌ تو نامه‌ام‌ را پيش‌ از آن‌ كه‌ نوشته‌ باشم، خوانده‌اي...

پس‌ منتظر مي‌مانم‌ تا جوابم‌ را فرشته‌اي‌ برايم‌ بياورد.

‌عرفان‌ نظرآهاري‌

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 15:50  توسط آرزو کلاهچی | 
مرد جواني، از دانشكده فارغ التحصيل شد. ماهها بود كه ماشين اسپرت زيبايي، پشت شيشه هاي يك نمايشگاه به سختي توجهش را جلب كرده بود و از ته دل آرزو مي كرد كه روزي صاحب آن ماشين شود. مرد جوان، از پدرش خواسته بود كه براي هديه فارغ التحصيلي، آن ماشين را برايش بخرد. او مي دانست كه پدر توانايي خريد آن را دارد.

بالاخره روز فارغ التحصيلي فرا رسيد و پدرش او را به اتاق مطالعه خصوصي اش فرا خواند و به او گفت: من از داشتن پسر خوبي مثل تو بي نهايت مغرور و شاد هستم و تو را بيش از هر كس ديگري در دنيا دوست دارم. سپس يك جعبه به دست او داد. پسر، كنجكاو ولي نااميد، جعبه را گشود و در آن يك انجيل زيبا، كه نام او روي آن طلاكوب شده بود، يافت. با عصبانيت فريادي بر سر پدر كشيد و گفت:
با تمام مال و دارايي كه داري، يك انجيل به من مي دهي؟ كتاب مقدس را روي ميز گذاشت و پدر را ترك كرد.

سالها گذشت و مرد جوان در كار و تجارت موفق شد. خانه زيبايي داشت و خانواده اي فوق العاده. مدتها در این فکر بود كه پدرش، حتماً خيلي پير شده و بايد سري به او بزند. از روز فارغ التحصيلي ديگر او را نديده بود. اما قبل از اينكه اقدامي بكند روزی تلگرامي به دستش رسيد كه خبر فوت پدر در آن بود و حاكي از اين بود كه پدر، تمام اموال خود را به او بخشيده است. بنابراين لازم بود فوراً خود را به خانه برساند و به امور رسيدگي نمايد.

هنگامي كه به خانه پدر رسيد، در قلبش احساس غم و پشيماني كرد. اوراق و كاغذهاي مهم پدر را گشت و آنها را بررسي نمود و در آنجا، همان انجيل قديمي را باز يافت. در حاليكه اشك مي ريخت انجيل را باز كرد و صفحات آن را ورق زد و كليد يك ماشين را پشت جلد آن پيدا كرد. در كنار آن، يك برچسب با نام همان نمايشگاهي كه ماشين مورد نظر او را داشت، به چشم مي خورد. روي برچسب، تاريخ روز فارغ التحصيلي اش بود و روي آن نوشته شده بود : تمام مبلغ پرداخت شده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 15:45  توسط آرزو کلاهچی | 
دوستان عزیزوبلاگ گنجینه موفقیت سلام

از امروز قراره من با این وبلاگ همکاری کنم از مدیراین وبلاگ که امکان چنین همکاری رافراهم آوردند کمال سپاس وتشکر را دارم .برایتان روزگاران پر از موفقیت وشادی توام با سلامتی را آرزو دارم . ومنتظر نظرات شما هستم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 7:2  توسط آرزو کلاهچی | 

به یاد عزیزانی که در بین ما نیستند و در زلزله دی ماه بم زندگی رابدرود گفتند

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 6:52  توسط آرزو کلاهچی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
دوستان مهربان سلام.
وبلاگی طراحی نموده ام که مطالب آن درباره موفقیت و مهرورزی و معنویت است این وبلاگ را تقدیم می کنم به همه دوستان عزیزم که با نظرات ارزنده خود بنده را در ادامه کار یاری می دهند. دوستان مهربان امید است که با نظرات و پیشنهادات و راهنمایی ها ی ارزنده تان بنده را سر افراز نمایید.
این وبلاگ متعلق به شماست.
خدایا !
عقیده مرا از دست عقده ام مصون بدار.
خدایا !
به من قدرت تحمل عقیده مخالف را ارزانی کن .
خدابا !
چنان کن که پابان کار تو خشنود باشی و ما رستگار .


××دعای حضرت زهرا (س)××

برای همه امور مادی و معنوی

پروردگارا مرا به آنچه روزی فرموده‌ای قانع کن که از آن چه از نعمت‌هايت دارم راضی باشم و مرا با الطاف و محبت‌هايت پوشش بده و برای هميشه به من عافيت، دوری از امراض روحی و جسمی، عنايت فرما.

پروردگارا مرا ببخش و به من رحم فرما آن گاه که مرا از دنيا می‌بری.

پروردگارا در جستجوی آنچه برايم در نظر نگرفته‌ای سرگردان و عاجزم مفرما و آن چه را برايم خواسته‌ای به آسانی و سهولت در اختيارم قرار ده.

خدايا پاداش نيکو به پدر و مادرم مرحمت فرما و به هر کس که حقی بر گردن من دارد با او چنين کن.

پروردگارا مرا برای آنچه آفريده‌ای برای همان قرارم ده و به آنچه که خود متکفل انجام آن برايم شده‌ای، مشغولم مفرما.

خدايا مرا عذاب مفرما در حالی که من از تو طلب بخشش دارم و محرومم مفرما در حالی که از تو تقاضا و خواهش می‌کنم.

الهی مرا نزد خودم ذليل و بی‌مقدار قرار ده ولی مقام خودت را نزد من عظيم فرما و اطاعت خويش و انجام آن چه رضای تو در آن است و پرهيز از آنچه تو را به خشم می‌آورد را در همه امور به من الهام فرما.

ای مهربانترين مهربانان.



××خداوند را شاکرم ! که از طریق این وبلاگ مرا با دوستان نیک اندیش و مهربانی آشنا کرد.××





پیوندهای روزانه
گاه نوشته های خلوت تنهایی من
وبلاگ تخصصی دکتر علی شریعتی
قر آن حرفی برای تمام فصول
دنیا ی باور های مثبت
بسیار خواندنی.re-born (آقای راد)
گفتار های حکیمانه( آقای مهدیقلی)
درد و درمان( آقای مقدم پور)
دنيــــاي ان. ال. پی(N.L.P)
ازدواج موفق(نسرین خانم)
پندنامه ( آخرین)
قلم و اندیشه(وبلاگ همکار و دوست عزیزم)
آخر الزمان و مهدویت
طلبه ی طالب یار
پرنده کوچک خوشبختی
گوهر مهر
شکوفه یاس
چهارده معصوم (ع)
پايگاه حديثي شيعه
پيامبر (ص) در پايگاه حوزه
سيماي امين
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آرشیو موضوعی
آیا محبت کردن بهترین راه تربیت است؟
پیشرفت تحصیلی و خانواده
محبت در دین
محبت و خانواده
ازدواج
صمیمیت
سیره پیامبر
کودکان
الگوها و خانواده
عفاف
تبریک تسلیت مناسبت ها
اینو شنیدی؟
تصاویر بدون شرح
شعر
حکایت ها و داستان های زیبا
موفقیت و شادکامی
مناجات و گفتگو با خدا
دعا های قرآنی و احادیث
به نقل از وبلاگ..............
آبا می دانید که؟
سخنان زیبای بزرگان
ارتباط با دیگران
مدیریت زندگی
پیامک های زیبا
نویسندگان
مریم امینیان
آرزو کلاهچی
حمید رضا ابریشمی
پیوندها
آموزش زبان انگلیسی (وبلاگ همسرم)
سایت تبیان
خانواده سبز
فصلنامه علم موفقیت
فصلنامه هنر های زیستن
سلامت
آفتاب 360 درجه
برنامه نویسان علوم
آموزشی . درسی و مهرورزي (آقای محمودی)
شهاب مرادی
طلبه طالب یار
آخر الزمان و مهدویت
جهانی دیگر
راز های زندگی
جزیره موفقیت
آئین زندگی life style
کانون محبت شعر و ادب
دل نوشته های من(خانم صحرایی)
من بودم و خدای خودم (بنده ناتوان)
قطره های باران(دو خواهر مهربان)
خورشید وبلاگ آیدای مهربون
مجله حديث زندگي
هيج هدیه ای زیبا تر از گل نیست
باور هاي استوار
هميشه تا اوج
دعاي صبح
دكتر شريعتي
قلم و انديشه (وبلاگ زيباي همكار خوبم)
يادداشت هاي يك خبر نگار(كامران نجف زاده)
سايت كامران نجف زاده
دولت عشق(آرامش درون)
علوم باطني
قوانین طلایی مدیریت
زیباترین...
خدا هست
سایت آقای آرش آزادی
از ته دل (آقاي مدبر)
يادداشت هاي شخصي آقاي احمدي نژاد
مدیریت حرفه ای زندگی(آقاي مهدي طاهر نژاد)
الهام و جبران خلیل جبران
زبان انگليسي راهنمايي، دبيرستان و پيپيش‌(خانم اشرفیان نوید)
رابطه خودشناسی با سلامتی( آقای سلطانی)
سلام سلامت باشید(آقای رحیمی)
آذر یاز (آقای نجفی)
پیاله (حضور والا)
عطش حضور (خانم کلاهچی)
آسمون کویر(هبوط)
حاضر غایب (خانم اشرفیان نوید)
کشتی نجپيات
مروارید عرفان
بازديد آنلاين از مكان هاي زيارتي
رد پاي اشکهايم را بگير
اکسیر قلب
ثبت احوال( آقای فیاضی)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM


 

جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ